۶ پاسخ

مادرشوهرم یه باغ داره هر سال میریم اونجا اینم بگم هرسال شوهرم من همه چیز می‌خره و خانم کلاس میزاره و دعوت میکنه

نمی‌دونم والا هرسال که میریم مادر شوهرم زهرمون می‌کنه خوشی رو الان شوهرم میگه نمیام چون باز دعوا راه میندازه عصاب هممون خورد می‌کنه همیشه می‌زاره وقتی خواستیم برگردیم به یه بهونه خیلی الکی یه دعوا راه میندازه

شوهرم میگه خطرناکه جای شلوغ بریم امسال بشین تو خونه

منکه شوهرم شیفته نمیتونه بیاد خودم اگ مامانم خواست بره میرم همراهش

هیچ کجا
هم سرد شده هم پریودم هم کسی نیست که باهاش جایی بریم سه تایی بریم بشینیم بوق همو نگاه کنیم که چی تو خونه راحت ترم

هنوز برنامه ای نداریم عزیزم مادر شوهرم هرسال صبح سیزده زنگ میزنه امروز بیاین اینجا تو خونه میریم بهم نگاه میکنیم به شوهرم گفتم امسال بریم یه بیرون جایی محل نداد اصلا

سوال های مرتبط