۹ پاسخ

من هیچ ویاری نداشتم الهی شکر حتی برای ۱ ثانیه☺️☺️☺️

ولی من هیچیش خنده دار نبود کلا این هفت ماه شب وروزش باگریه وحمله عصبی بوده

یک سری گوشنم بود کسی خونمون نبود با مادر شوهر م زندگی میکنم اومدم خونه دیدم دمپخت آنقدر گریه کردم چیزیم دلم نمی‌کشید بخورم از گشنگی هم داشتم میمردم نون خالی خوردمو گریه کردم بعدهم هنوز سیر نشده بود آنقدر گریه کردم خوابم برد

من بارداری قبلیم داشتم از سونو میومدم یه ترشی فروشی دیدم آب دهنم راه افتاد بعد موجودی کارتم رو نگا کردم کم بود هر چی با خودم فکر کردم نتونستم بیخیالش شم رفتم مغازه طرف یه چن مدل ترشی قیمت گرفتم بعد گفتم میتونم تست هم بکنم اونم بنده خدا گفت بله یه قاشق کوچیک بهم داد منم اونجا یه قاشق خوردم از ترشی که هوس کرده بودم قشنگ کییییف کردم خیلی بهم چسبید

من اون اوایل بارداری اگه کسی میگفت گریه نکن به راحتی اشکام میومد 🤣اون موقع ناراحت بودم از این قضیه ولی الان خندم میگیره
هورمون ها چه میکنن با ادم

من یه روز انقدر گرمم بود،برقا هم قطع میشد.نشستم وسط حال پذیرایی گفتم من گرممه بعدم شروع کردم عین بچه های دو ساله زار زار گریه کردن 😂😂البته سه چهار ماه اولش که همش داستان بود.سخت بود خداییش🤢

من تو بارداری قبلیم ماه اخر انقد سنگین شده بودم اومدم خودمو بکشم جلوی سفره جلو برادرشوهرم به خودم گوزیدم😐😅🤣

برا بچه اولم انگاری خونه م بو میداد

خونه بود*

سوال های مرتبط