۸ پاسخ

درک میکنم عصبی میشی ولی ب اون لطفا صدمه نزن اون بچه اس

میفهممت من سردرد بعد زایمان دارم گریه میکنه اذیت میشم
چند شب پیش انقدر گریه کرد دوتا از مای بیبیش زدم مامانم اومد ازم گرفت من خوابیدم اونم بغل مامانم خوابید
محکم نزدم ولی بیدار شدم بهتر بودم کلی معذرت خواهی کردم ازش

سعی کن از اطرافیان کمک بگیری بی رودربایسی چون هم خودت هم بچه اذیت میشین

من سر پسرم تا دوماه تنها بودم آخرش میخواستم پسرمو بزارم و برم آروم نمیشد و گریه میکرد افسردگی بعد زایمان گرفته بودم
گذاشتمش اناقش و درو بستم و میخواستم از خونه برم بیرون و دیگه بر نگردم برم گم بشم
انقدر خسته بودم یهو خدا پشیمونم کرد بغلش کردم و کلی گریه کردم و استغفار کردم

خیلی طبیعی عزیزم

منم این شمام اللن شهرستان خونه مادرشوهرم هستم خسته سدم شوهرم عوضیم نمیاد بریم شب که بخاطر بچه خواب ندارم صبح زودم باید بلند بشم بچه دوساعت بود گشنه بود جون نداشتم بهش شیر بدم هی پستونک میکردم دهنش اصلا یادم رفته بود از دیشب جاشو عوض نکردم اللن باز کردم دیدم بچه ام تفلک چقدر خیس کرده بخاطر اونه نمی‌تونست بخوابه

نه عزیزم منم این کارارو کردم خب دیگه مادری

از شیردهی خوشت نمیاد؟

واینکه شوهرت کجاست؟

عب نداره پیش میاد روی توهم خب خیلی فشار هست ولی سعی کن دیگه عصبانیتت رو روی بچه خالی نکنی

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۱ ماهگی
سلام خانوما امشب مردم زنده شدم هنوز تو شوک هستم از استرس فقط میخندیم به پسرم شربت گریپ واتر دادم تو زمین بود بعدش بهش خاستم شیر بدم نخورد جیغ گریه میکرد هر چی کردم تو سینم جیغ داد میزد بعدش یکم گذاشتم تو شانه ام حدود سه دقیقه خوابش برد بعد حس کردم گرمش هست اومدم تا من اندازه کنم تبشو شوهرم هم داشت شیر خشک درس میکرد من موقع که تب شو گرفتم یهو سرش یه جوری شد ترسید تکون خورد تبش هم ۳۶/۴بود بعد شوهرم همون لحظه شیر خشک دادیم هر چکار کردیم دهنشو نتونستیم باز کنیم دیدم دیگ واقعاً دهنش باز نمیشه پسرمو برگردوندم به پشتش ضربه زدم سه تا اصلا تکون نخورد انگار بیهوش بود دیدم کلن نفسش نمیاد دیگ رو به کبودی میشد بدنش همون جوری هیچی نپوشیدم رفتم طبقه بالا. خونه مادرشوهر م اونجا مثل من یه چند تا پشتش زدن بچه یه نفسی کشید گریه کرد یه ۹۰تا هم شیر خشک خورد باز خوابید خیلی نگرانم نمیتونم بخوابم از چی می‌تونه باشه تشنج نیست ؟ گزینه هم بود ولی نه تا اون حد که از حال بره گریه هم یکم زیاد کرد بخدا الان یه جوری هستم دلم انگار هنوز جاش نیومده پسرم با هربار نفس کشیدنی خوشحال میشم هی نگا میکنم ببینم نفس می‌کشه 😭😭😭😭😭😭