سوال های مرتبط

مامان شاهکار مامان شاهکار ۸ ماهگی
مامان گیسو🤰🏼💖 مامان گیسو🤰🏼💖 روزهای ابتدایی تولد
مامان ❄دونه برف❄ مامان ❄دونه برف❄ ۹ ماهگی
بچه ها همتون گفتین بگین کسایی میترسین نخونین
تجربه سزارین
خب من فشارم رفت بالا رفتم بیمارستان و قرار شد فردای همون روز عمل بشم
استرس خیلی زیادی داشتم صبح زود رفتیم بیمارستان ولی چون تاریخ رند بود هیلی خیلی شلوغ بود خلاصه نوبتم شد صدام زدن رفتم اون قسمتی که بعدش وارد اتاق عمل بشیم، اونجا قالب تهی کردم و هی فکرای مسخره میومد تو ذهنم خلاصه دکترم منو دید دارم گریه میکنم نشست کنارم فیلم گرفت مسخره بازی دراوردیم یکم از اون حال در اومدم تا یهو گفت بیا بریم اتاق عمل، اتاق عمل تاریک بود یه چراغ داشت یه تخت داشت با وسایل عمل و دوتا اقا که کار بیهوشی میکردن و تخت بچه حقیقتش فضاش خیلی برام بد و حس خوبی بهم. نیمداد خیلی ترسیده بودم مثل قبری بود اقا خلاصه من رث تخت خوابیدم شلوارم دراوردن سوند وصل کردن خیلی بد نبود فقط حس بدی داشت درد نداشت خلاصه یه اقا بد اخلاقی اومد اسپاینال زد برام منم چون خیلی استرس داشتم داخل کمرم نمیرفت دو سه بار زد هی میگفت شل کن نمیتونستم شل کنم اصلا، پارت بعد منتظر باشین
مامان ویهان مامان ویهان روزهای ابتدایی تولد
میخوام ترجمه زایمان اولم از بیمارستان فرهمندفر رو براتون بگم شاید
الان که نزدیک به زایمان دوممه استرس اون شرایط رو گرفتم انقدر که زایمان اولم بهم سخت گذشت
من دخترمو خرداد ۱۴۰۳ به دنیا اوردم
دکترم خانم قاسم خانی بود که خیلی دکتر خوبی بود ولی چون میخواستم سزارین اختیاری انجام بدم فقط میتونست توی بیمارستان فرهمندفر سزارینم کنه
البته گفتم شاید چون بیمارستان خصوصیه خوب باشه
دکترم اونموقع ۲۰تومن و بیمارستان با هزینه ی اتاق خصوصی ۲۵ تومن ازم گرفتن
من خیلی اصرار داشتم که بهم پمپ درد وصل کنن ولی بهم گفتن تو اتاق عمل باید بگم
رسیدیم روز عمل که ساعت ۸ صبح عمل داشتم ولی ساعت ۵ عصر عملم کردن با اینکه حتی دکترمم اومده بود و کلی معطل شده بو‌د چون سزارین اولم بود استرس نداشتم با ولیچر بردنم اتاق بالا برای عمل و وقتی رسیدم تو اتاق عمل تازه استرسم شروع شد
نشوندنم رو تخت و دکتر بی حسی شروع کرد برای بی حسی زدن وقتی بی حسی رو زد گف بی حس شدی ولی من انگشتای پام تکون میخورد و گفتم نهههه من هنوز بی حس نشدم صبر کنید
بقیشو تو یه پارت دیگه میگم دیگه اینجا جا نداره😂😅
مامان شاهان👼🏻👑 مامان شاهان👼🏻👑 ۱۶ ماهگی
تجرتجربه زایمان
خب میدونین من خیلی تاپیک زدم که حرکات جنین توی دوتا سونو بیوفیزیکال کم بود اما نوار قلب خوب بود بستریم نمیکردن
یکشنبه رفتم جای دکترم سونوهامو دید و گفت جفتتم خطرناکه گرید ۳ خون‌رسانی به جنین کمه سونو داپلر انجام بده
منم که خسته از سونو رفتن دیگه اینو محل ندادم ساعت ۶ شب داشتم روی توپ مخصوص ورزش میکردم برای زایمان که خیسی احساس کردم رفتم بیمارستان هاشمی نژاد ببینم کیسه آب بوده یا نه که گفتن نیست و معاینه هم کردن به زور ی سانت باز بودم گفت‌نوار قلب ازت باید بگیریم منم دستشویی داشتم اومدم بیرون شوهرم اومد دنبالم که دکترت راحله ابراهیمی به مامانت زنگ زده بیا بستری کنیمت منم از خدا خواسته از هاشمی نژاد فرار کردم اومدم امام حسین که بستری شم
ماما ها اصلا دوست نداشتن بستریم کنن میگفتن الکی اومدی اونجا هم معاینم کردن و گفتن دو ساعت دیگه نوار قلب بده خلاصه من نوار قلب دادم داشت خوب پیش می‌رفت اما یهو ضربان قلب جنین رسید ۹۰ خودمم نفس کم آوردم اکسیژن بهم وصل کردن بردنم زایشگاه گفتن به احتمال زیاد سزارین منم که از خدا خواسته دعا کردم فقط سزارین شم وقتی صدای جیغا رو می‌شنیدم بردنم توی اتاق سرم زدن دوباره دستگاه نوار قلب گفتن اگه ایندفعه هم مثل قبل بشه میری اتاق عمل که دوباره همون‌جوری شد اومدن بهم سوند وصل کردن یکم دردناک بود و بردنم اتاق عمل