سوال های مرتبط

مامان شاهکار مامان شاهکار ۶ ماهگی
مامان ❄دونه برف❄ مامان ❄دونه برف❄ ۷ ماهگی
بچه ها همتون گفتین بگین کسایی میترسین نخونین
تجربه سزارین
خب من فشارم رفت بالا رفتم بیمارستان و قرار شد فردای همون روز عمل بشم
استرس خیلی زیادی داشتم صبح زود رفتیم بیمارستان ولی چون تاریخ رند بود هیلی خیلی شلوغ بود خلاصه نوبتم شد صدام زدن رفتم اون قسمتی که بعدش وارد اتاق عمل بشیم، اونجا قالب تهی کردم و هی فکرای مسخره میومد تو ذهنم خلاصه دکترم منو دید دارم گریه میکنم نشست کنارم فیلم گرفت مسخره بازی دراوردیم یکم از اون حال در اومدم تا یهو گفت بیا بریم اتاق عمل، اتاق عمل تاریک بود یه چراغ داشت یه تخت داشت با وسایل عمل و دوتا اقا که کار بیهوشی میکردن و تخت بچه حقیقتش فضاش خیلی برام بد و حس خوبی بهم. نیمداد خیلی ترسیده بودم مثل قبری بود اقا خلاصه من رث تخت خوابیدم شلوارم دراوردن سوند وصل کردن خیلی بد نبود فقط حس بدی داشت درد نداشت خلاصه یه اقا بد اخلاقی اومد اسپاینال زد برام منم چون خیلی استرس داشتم داخل کمرم نمیرفت دو سه بار زد هی میگفت شل کن نمیتونستم شل کنم اصلا، پارت بعد منتظر باشین
مامان شاهان👼🏻👑 مامان شاهان👼🏻👑 ۱۴ ماهگی
تجرتجربه زایمان
خب میدونین من خیلی تاپیک زدم که حرکات جنین توی دوتا سونو بیوفیزیکال کم بود اما نوار قلب خوب بود بستریم نمیکردن
یکشنبه رفتم جای دکترم سونوهامو دید و گفت جفتتم خطرناکه گرید ۳ خون‌رسانی به جنین کمه سونو داپلر انجام بده
منم که خسته از سونو رفتن دیگه اینو محل ندادم ساعت ۶ شب داشتم روی توپ مخصوص ورزش میکردم برای زایمان که خیسی احساس کردم رفتم بیمارستان هاشمی نژاد ببینم کیسه آب بوده یا نه که گفتن نیست و معاینه هم کردن به زور ی سانت باز بودم گفت‌نوار قلب ازت باید بگیریم منم دستشویی داشتم اومدم بیرون شوهرم اومد دنبالم که دکترت راحله ابراهیمی به مامانت زنگ زده بیا بستری کنیمت منم از خدا خواسته از هاشمی نژاد فرار کردم اومدم امام حسین که بستری شم
ماما ها اصلا دوست نداشتن بستریم کنن میگفتن الکی اومدی اونجا هم معاینم کردن و گفتن دو ساعت دیگه نوار قلب بده خلاصه من نوار قلب دادم داشت خوب پیش می‌رفت اما یهو ضربان قلب جنین رسید ۹۰ خودمم نفس کم آوردم اکسیژن بهم وصل کردن بردنم زایشگاه گفتن به احتمال زیاد سزارین منم که از خدا خواسته دعا کردم فقط سزارین شم وقتی صدای جیغا رو می‌شنیدم بردنم توی اتاق سرم زدن دوباره دستگاه نوار قلب گفتن اگه ایندفعه هم مثل قبل بشه میری اتاق عمل که دوباره همون‌جوری شد اومدن بهم سوند وصل کردن یکم دردناک بود و بردنم اتاق عمل
مامان ایلهان🦁💙🌞 مامان ایلهان🦁💙🌞 ۳ ماهگی
👩🏻تجربه زایمان سزارین من : ۶ فروردین ساعت ۷ صبح رفتم اورژانس تشکیل پرونده دادم و برام سوند زدن چقدرم درد داشت و آزار دهنده بود و نوار قلب و اینارو چک کردن منتظر بودم دکترم صدا بزنه که وارد اتاق عمل بشم ؛ از ترس بدنم یخ زده بود لرز کرده بودم تکو تنها ، خلاصه نوبت من شد و یه آقا منو با ولیچر برد تو اتاق عمل ، اونجا بشدت سرد بود ولی حس جالبی داشت خیلی رفتار خوبی باهام داشتن و منم از استرسم کم میشد همش بهم دلداری میدادن ، خلاصه تکنیسین بیحسی اومد و اسپاینال رو واسم تزریق کرد دردی نداشت و درجا بی حس و راحت شدم مخصوصا از شر درد سوند 🫠، خلاصه لباسمو پرده کردن جلوی صورتم که نبینم و شروع کردن من یکمی تنگی تنفس گرفتم واسه استرس و لرز افتاده بود به تنم و دستام میلرزید خیلی بهم مورفین زدن ؛ خلاصه اصلا متوجه نشدم چطوری شکممو برش زدن یهو دکتر گفت خب اماده ای ؟ میخوام بچه رو بکشم بیرون آرنجمو میزارم بالای شکمت میخوام فشار بدم ؛ یهو صدای گریه پسرمو شنیدم از شدت خوشحالی گریم گرفت . دیگه صورتشو گذاشتن روی صورتم یکم گریه اش آروم شد بردنش که تمیزش کنن خون بندنافشم ذخیره کردن بردن ، منم بخیه زدن شکممو و بردنم ریکاوری ، خلاصه کم کم از بی حسی در اومدم و کاملا به فنا رفتم اینقدر درد داشتم که فقط جیغ میکشیدم من استانه تحملم پایینه کلا ، خلاصه امروز بعد کلی سختی مرخص شدیم منو پسرم ، با ارزوی موفقیت براای شما عزیزان 😇🥰

بارداری سزارین نوزاد
مامان صبا و حنا🩷| 🍭 مامان صبا و حنا🩷| 🍭 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین اول:







من سزارین اختیاری بیمارستان فرهمند فر شیراز زیر نظر دکتر الهام آذین مهر بودم
۳۶هفته و ۲روز رفتم شیراز چون حالت تهوع و گیجی داشتم وقتی سونو کرد خانم دکتر گفت آمپول ریه میزنی سه روز پشت سر هم و بعد از اون عمل
۳۶هفته و۶روز بودم که صبح ساعت ۵گفتن بیمارستان باش
وقتی صبح رفتم آزمایش گرفتن و منو بردن تو اتاق کیف مخصوص داروخونه بهم داد که لباس برای خودم داخلش بود دمپایی بیمارستان زیر انداز چسب بخیه و گاز یه روسری😹برای نی نی هم پوشک مای بی بی
خلاصه ما رفتیم توی اتاق لباس بیمارستان پوشیدم همراهم خواهرم بودش کمک کرد موهامو جمع کردیم توی کلاه گذاشتیم و بعد اومدن سوند وصل کنن که گفتم اگر میشه توی اتاق عمل موقع بیهوشی بزارید قبول نکردن .
(سوند یکم احساس سوزش داره طوری نیست که نتونی تحمل کنی فقط چیزی که خیلی مهمه اینه که عفونت ادراری نداشته باشی اگر عفونت اداری داشته باشی باعث بیشتر شدن سوزش میشه)خلاصه احساس میکنی ادرار داری ولی هیچی نیست
دیگه تقریبا ساعت ۷ونیم شده بود با خواهرم و همسرم خداحافظی کردیم و پرستار با ویلچر منو به اتاق عمل برد🥺
تا اون موقع هیچ استرسی نداشتم ولی به محض اینکه رفتیم بالا و اتاق هارو دیدم یه استرسی کل وجودم رو گرفت
اونجا پرستار ها از قیمت سیمان گرفته تا اضافه حقوق با هم حرف میزدن انگار نه انگار که میخوان برن توی اتاق عمل یه چیز عادی بود براشون ولی برای من بزرگ ترین اتفاق زندگیم بود🥹♥️🍓