۹ پاسخ

خیلی گیر ندادم بهش و نترسیدم بچه رو هم نترسوندم از افتادن
مراقبش بودم ولی راحت و آزادش گذاشتم
و خیلی با شوهرم باهاش تمرین کردیم و بازی کردیم
هی بلند شد افتاد بلند شد افتاد
واسه رفتنم میذاشتیمش بین خودم و شوهرم با فاصله می نشستیم
هی ولش میکردیم میگفتیم برو پیش بابا چند قدم چند قدم اینقدر رفت و افتاد تا راه افتاد
خیلیم طول نکشید
با یه هفته تمرین نهایت
دخترم از ۱۰ ماهگی راه افتاده
ولی با اطرافیانم که مقایسه میکنم دخترم رو
اینکه ما خیلی نترسیدیم و بچه رو هم نترسوندیم
موثر بوده

هیچ کار
خودش راه افتاد
ب موقعش حودش راه میره عجله نکن

تو خونه دسش گرفتیم راه رفتیم چند روز ۲//۳روز بعدش خودش راه رفت

من اصلا کاریش نداشتم راحتش گذاشتم موقعیک یه قدم میرفت یهو ذوق نمیکردم بترسه بیفته خیلی ریلکس نگاه میکردم
تاتی هم میکردیم تو خونه

من از دیشب دارم با دخترم بازی میکنم
دوقدمی خودم ایستاده میزارمش بعد با تشویق هی میگم بدو بیا
در حد دوسه قدم میاد جلو

عزیزم دستاشو بگیر خودت باهاش تمرین کن خودت دور تر بشین همسرت هم باشه ی فاصله کم در نظر بگیرید شما صدا بزنید بیا بغلم باز همسرتون صدا بزنه بیا بغلم همینجوری کم کم تمرین کنی راه میفته

منو باباش روبروی هم مینشستیم اول با فاصله کم تشویقش میکردیم بره سمت اون یکی
اینجوری نمیترسید مطمئن بود ما هستیم میگیریمش
بعد کم کم فاصله مون رو زیاد کردیم

از دستاش بگیرین راه ببرین

پسر منم همونطوره

سوال های مرتبط