۱۰ پاسخ

منکه مامان دومی هستم
توی شهرغریبم
هیچکدوم از اعضا خانواده و فامیل هم نیستن پیشم
تازه شوهرمم محل کارش شهردیگه هست فقط یکی دو روز آخرهفته میاد پیش ما

من تا دیروز مامانم پیشم بود
از همین دیروز که رفت قشنگ روانی شدم اما چاره نیست باید ساخت 🥲🥲

من ازبی خوابی صورتم لاغرشده همش ده دقیقه میخابه

من تازه متوجه شدم داغون میشدم
تا میتوووونی با بچت استراحت کن نگو کار خونه دارم فلانه اله بله اون میخابه بخاب
عصر همسر اومد یه ساعت وقت بزار خونه رو تمیز کن .حوصلتم سر جاشه
هر چند خودم زیاد مراعات نمیکنم ولی روزایی که اینجوریم واقعا کم بهم فشار میاد
بعدم به همسرت مسئولیت بده خودش گردن نمیگیره بنداز روش

من هنوز پیش مامانمم داریم از پا در میایم نمی‌دونم بعد چهل قراره چیکار کنم
بدن درد که از همون اول بچم زردی داشت هرکی از راه رسید نذاشت من یکم گرمی بخورم هی گفتن عرق کاسنی بخور فلان بخور
از همون اول استخوان درد داشتم هنوزم دارم الانم به جز درد های شکمم که گاهی داشتم الان حس میکنم دلدرد های پریودی دارم بچمم درست حسابی وزن نگرفته هم شیر خودمو میدم هم کمکی رفلاکس داره
کلاس های دانشگاهمم از فردا شروعه خلاصه اینطور بگم که مامان شدن واقعا یه مسیر پرچالش شیرین اما سخته

تا ۲ماهگی بچم ده روز خونه بابام ده روز خونه پدرشوهرم😮‍💨🫠 دلدردش که بهتر شده برگشتم خونه خودم

ویتامین باید بخوری

من بدن درد شدید داشتم ، هفته ای یه دونه نوروبیون زدم ، روزی ۲ تا لاکتاول و حتما حتما قرص آهن
الان کمی بهترم

من از روز چهار کمکی ندارم😔😢روانی شدم بیخوابی و دوتا بچه دیگه

من همش پیش مامانم بودم اولایل تا صبح نمی خوابید الانم بعضی شبا اینجوری میشه ولی اوایل به خاطر اینکه بدنم خیلی ضعیف بود دوبار خیلی بد افتادم و سرم زدم

سوال های مرتبط