باورم نمیشه لباس درست حسابی ندارم یا باید میخریدم یا باید میدوختم…
تصمیم داشتم همه لباسامونو خودم بدوزم که متاسفانه اولین بار که رفتم بازار و نصف پارچه هامو خریدم فرداش اینجوری شد…از ترس یه گوشه افتادم مریض شدم رفتم شهرستان…اونجام جایی نرفتم واقعا از ترس…حالا نه خودم نه دخترم نه شوهرم لباس درست حسابی نداریم☹️لباس اصلا مهم نیس منتهی تازه برگشتم و اینجا تازه مهمونیام شروع شده چون خودم خیاطم واقعا خجالت می‌کشم همه خرید رفتن کامل کامل انگار که هیچی نشده خداروشکر که حداقل خرید رفتن و دارن زندگی می‌کنن خیلی خوشحالم …فقط به این فکر کردم چقدر من‌ ضعیفم و خودمو باختم😑ینی فقط من فوبیا دارم😩😫
خداکمک کنه تموم بشه بریم به روزهای قشنگ و قشنگتر
من اخه آدم خرید اینترنتیم نیستم باید حتما پارچرو لمس کنم😐
شما خرید رفتین؟می‌رید بازار؟من هیجا نمی‌تونم برم حتی خونه مامانم چون اونجا بدتره دلم براشون تنگه تاخالا آنقدر ازشون دور نبودم اونام میگن نمیاییم تو با بچه سختته سره کار می‌ریم مسیر سخته نمی‌تونیم…برای مایحتاح زندگی می‌ریم بیرون خرید و خونه یه سری اقوام که نزدیک خودمن
الان این شومیز و بدوزم شلوارشم باید بدوزم پارچه ندارم باید حتما برم‌بازارررر
برم بنظرتون؟؟؟










کودک پوشک سلامت مادر بچه فرزند
بارداری#بچه#شیرخشک #آموزش کودک

تصویر
۱۲ پاسخ

اره بابا برین بیرون بگردین قوی باش

اره برو عزیزم کجا میری برای پارچه ماهم تهرانیم

من حضوری میخرم دوبار اینترنتی لباس خریدم چه لباس چه شلوار باید بپوشم همسرم نظر بده

تایپکمو بخونن لطفا

کاش پول داشتم میرفتم بازارمیگشتم لباس میگرفتم میپوشیدم بداگه موشک هم بهم میخوردمیخورددا حداقل ارزوبه دل نمی موندم

ببخشید نظرتون درمورد کرپ باربی چیه؟دون نمیشه
پارچه خوب و قیمت مناسب برا کت میخام چی معرفی میکنید
چون گفتید پارچع رو حتما باید دست بزنم میپرسم

واقعا به چی فکر میکنی با گوشه نشستن و زندگی نکردن جنگ تموم میشه تا هستیم که ان شالله ۱۲۰ساله بشی زندگی کن و لذت ببر تو پیشواز رفتی برو پارچه بخر منم همیشه میدم برام بدوزن وقت نداری یه شلوار قهوه ای یا سرمه ای بخر با یه شومیز تموم کم کم بدوز و خوش باش

منم خیاطم امسال ن خریدم و نه دوختم همیشه میامدم تهران یا قم پارچه میخریدم کلب ولی پارچه ام ندارم انقد دوس دارم بیام عبدل اباد بگردم💔😓

سلام چرخ جکتون مدلش چیه راضی هستید یا ن

اره عزیزم برو بگیر

اون چند روز اول میترسیدم بعدش افتادم به خونه تکونی و خرید عیدم مهمونی دادم مهمونی رفتم الانم همینطورم شاید این جنگ مدت ها طول بکشه نمیشه که از زندگی دست کشید

عزیزم اگه طرفتون امنه برو بازار چرا کنه نه

سوال های مرتبط

مامان مهربون مامان مهربون ۳ سالگی
شیرخشک فرزندپروری شیردهی
سلام مامانی گل .سال ۴۰۵ مبارک . سال جدید پر از سلامتی و حال خوب و آرامش برای همگی باشه. الهی که همه اونایی که از خونه هاشون رفتن به سلامتی و دل خوشی برگردن.
یه چیزی میخوام بگم ببینم شمام براتون پیش اومده. میگن من مثلا یه مسئله سخت که پیش میاد همش دنبالشم که تموم بشه و به آرامش برسم و دقیقا وقتی تموم میشه یه چیز دیگه پیش میاد.
باور کنید که بهش باور ندارم . نگاه نکنید یه وقتا اینجا مینویسم و روانی شدم. ولی بینهایت ادم خوشحال و مثبت و پرانرژی بودم و سعی میکنم باشم . ببینید بچه ای که آلرژی داره واقعا روح مادرش آسیب میبینه .ولی کلا میگم.چرا باید اینجوری باشه که از یه مشکل درمیای میدفتی تو یا چیز دیگه. من ادمی بودم که هر لحظه گفتم و نیگم خدایاشکرت. مثلا یه نمونه ش من دوران حاملگی وحشتناکی داشتم تمام دوران بارداری تهوع شدید که فقط تا اول ماه شش وزن کم کردمو خواب هیچی به معنای واقعی . تا تو اتاق عمل بالا اوردم. دو بار اسباب کشی . هفته اخر همش بخودم میگفتم داره تموم میشه راحت شدم ،تو راه بیمارستان خوشحال کخ تموم میشه . اونقدر زایمان بدی داشتم. بازم کنار
همش به شوهرم میگفتم راحت شدیم فقط بریم خونه و بعد شروع شد تازه . از سه روزگی بیمارستان . بستری بیمارستان های مختلف . این یه نمونه بود . چرا وقتی فکر می‌کنیم به راحتی رسیدیم یه چیز دیگه شروع میشه !
لطفا برام بنویسید
ممنونم دخترا
مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
همسرم خیلی وقته مخالف بچه دومه
تا همین چند ماه پیش، قبل ج ن گ باهاش حرف زدم و کمی( فقط کمی) راضیش کردم که شاید تو ۴_۵ سالگی آوا اقدام کنیم برا بچه دوم
تا اینکه این بحران ۳ سالگی آوا شروع شد
اعصاب برا من و علیرضا نمونده...
از طرفی این وضعیت جامعه و کشور
دیگه همسرم الان به شدتتتتتت مخالف سرسخت بچه دومه و جای بحث هم نذاشته!
خودمم احساس میکنم دیگه بدنم کشش حاملگی ( تازه اینبار با یه بچه و کلی مسئولیت بیشتر ) و استرس زایمان و ضعیف شدن بدن بعد زایمان و دو سال شیردهی رو واقعا نداره ( با اینکه من واقعا بارداری و زایمان به شدت راحت و خوبی داشتم و بهترین روزای زندگیم بودن )
و با بزرگ شدن آوا میبینیم که رفته رفته مسئولیت و اذیت و فکر و خیال بچه بیشتر میشه
واقعا احساس میکنم اگه یه بچه دیگه هم بیارم باید کامل خودم رو فراموش کنم و فقط بچه بزرگ کنم
و من اینو نمیخوام !
دلیلم برا آوردن بچه دوم این بود که آوا تنها نمونه
ولی الان نظرم اینه که منم آدمم !! منم میخوام زندگی کنم 
تازه آوا داره کم کم از اب و گل درمیاد و میخوام دوباره کلاس نقاشیم رو از سر بگیرم
، کلاس موسیقی ثبت نام کنم ، کنکور ارشد شرکت کنم و کلی برنامه و هدف برا زندگیم دارم و با بچه دوم باید همه اینا رو کامل بذارم کنار و بشینم دوباره بچه بزرگ کنم ( با اینکه خانواده ام مخصوصا مامانم خیلی خیلی کمکمه ، بعضی وقتا مادرشوهرم کمکمه)
ولی نمیخوام مسئولیتم دوبرابر بشه
نظرم با همسرم یکی شده ؛ که آوا تک فرزند بمونه همین یه بچه رو بزرگ کنیم ولی با کیفیت بزرگ کنیم 
همه امکانات و خرید ها و توجه و محبت و پول و ... فقط برا خودش باشه
فعلا تصمیم اینه ؛نمیدونم شاید دو سه سال بعد نظرمون عوض شد