۱ پاسخ

با اجازه مامان گلمون که تاپیک گذاشته

انلاین شاپ دارم تو روبیکا معتبر دارم
لباس نوزادی با کیفیت میارم
قیمت خیلی مناسب تر از مغازه براتون در میاد
کلی مامان از همین گهواره عضو کانال شدند خرید کردند و رضایت هاشون تو کانال هست
ارسالمون هر روزه و فوری هست
ایدی کانال روبیکا
‏‌@nini_heed1

سوال های مرتبط

مامان بهار وحسین 🫀 مامان بهار وحسین 🫀 ۳ ماهگی
بارداری و زایمان 🤱😶
بعداز سونو انومالی تا هفته ی33نرفتم سونو
چون سزارین دومی بودم باید سونو چسبندگی رحمم میرفتم
دیگه 33هفته رفتم سونو وزن و چسبندگی
که خداروشکر همه چیش خوب بود
اونجاهم چون میخاستم مطمعن بشم از جنسیتش بازم پرسیدم گفتم پسره گفت اره😅😂
بعداز سونو انومالی تا هفته ی33نرفتم سونو
چون سزارین دومی بودم باید سونو چسبندگی رحمم میرفتم
دیگه 33هفته رفتم سونو وزن و چسبندگی
که خداروشکر همه چیش خوب بود
اونجاهم چون میخاستم مطمعن بشم از جنسیتش بازم پرسیدم گفتم پسره گفت اره😅😂

دیگه 36هفته ایناها بودم و روزای اخر سال رسید
26اسفند اومدم برا نامه سزارین اول رفتم پیش یه دکتر که مامابود انگار اونجا معرفیم کرد پیش یه متخصص برا گرفتن نامه
اینم بگم چون بچم هیچ مشکلی نداشت زیر نظر دکتر خاصی نبودم فقد بهداشت میرفتم
بعداز اینکه رفتم پیش متخصص خیلی راحت نوبت داد برای ۵فروردین که تاریخش رند بشه 😅
منم اومدم خونه به شوهرم گفتم برا۵تاریخ داده دکتر اونم از اول مخالفت کرد😐
گفت پنجم زوده بچمون هنوز رسیده نیس و فلان در آخرم گفت که من اصلا تورو بیمارستانی که این دکتره هست نمیبرم چون امکانات ندارن
خلاصه که من فک میکردم داره شوخی می‌کنه و جدی نگرفتم
هرکیم ازم میپرسید میگفتم برا پنجم نوبت دارم😬....
مامان نازی مامان نازی ۳ ماهگی
مامان پناه مامان پناه ۴ ماهگی
پارت 2️⃣از تجربه های بارداریم
خلاصه رفت و امد برام سخت بود چون هر ازمایشی تایم خودشو داشت مثلا ازمایش تخمدان و پرولاکتین ازمایش اسپرم همسرم و از اون ور چون فقط روزای زوج بود و کار رو سخت تر کرده بود و منم محصل بودم نمیتونستم همش تو راه رفت و آمد و برو و بیا باشم خلاصه بیخیال شدم چون تو ازمایشام مشکلی نبود و همین برای من کفایت میکرد گذشت و وارد ۱۸ سالگی شدم اردیبهشت ماه
و امتحانای اخر سال هم شروع شده بود و منم سال اخرم بود و برام مهم بود و استرس گرفتم من همونجور خودم پریودی هام نا منظم بود و این استرس باعث شد پریود بشم اما برای اولین بار ۱۰ روز ادامه داشت و کل ده روز شدید بود و دقیقا وسط امتحانام بودم
امتحانام گذشت و و تموم شد منتظر بودم پریود شدم حالا یک ماه و خورده ای از پریودیم گذشته بود نه به ماه قبلش که ول کنم نبود نه به این ماه که نمیومد بعد از یک سال تصمیم گرفتم باز برم پیش دکترم ببینم چرا اینجوری‌ شدم الان دیگه ذهنم هم ازاد تر شده بود چون مدرسه تموم شده بود چون دیگه سه سال از ازدواجم گذشته بود و کم کم دیگه اطرافیان به شوخی میگفتن پس کی میخوای حامله شی برای ما که مهم نبود اما سوال بود چرا با وجود اینکه مشکلی نبود باز من هم پریودیم نامنظمه هم باردار نمیشم و کم کم داشتم نگران میشدم خلاصه رفتم پیش دکترم و ....
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت اول

من تقریبا از ۱۶ هفته جفتم پایین بود و کاملا سرراهی،دکترم گفت اگه اینجوری پیش بره تا آخر بارداری سزارین میشی ولی فعلا صبر کن تا ۳۱ هفته که میری سونوی وزن همه چی مشخص میشه.
۳۱ هفته رفتم سونو وزن دکتر سونو قبل از اینکه سونو کنه گفت احتمال زیاد جفتت رفته بالا ولی وقتی دستگاه رو گذاشت همون اول گفت باید سزارین بشی جفتت هیچ تغییری نکرده،خیلی استرس گرفتم چون زایمان اولم طبیعی بود و این یکی قرار بود سزارین باشه .
خلاصه جواب سونو رو بردم پیش دکترم،دکتر منو فرستاد یه بیمارستان دولتی پیش یه دکتر دیگه چون وضعیتم خطرناک بود و دکترم گفت به ما اعلام شده مامانایی که وضعیتشون اینجوری فقط بفرستیم فلان بیمارستان

من رفتم بیمارستان دکتر برام ۳۴ هفته سونو نوشت که وضعیتم چک بشه و ختم بارداری بهم بدن .۳۴ هفته رفتم سونو که متاسفانه بازم جفتم تغییر نکرده بود و دکتر ۳۷ هفته بهم ختم بارداری داد

ادامه پارت بعدی می‌زارم ♥️
مامان نُقل مامان نُقل ۸ ماهگی
فقط توی ذهنم گفتم خدایا خودمو بچمو به تو میسپارم ، فکر میکردم میمیرم اون شب ، رفتم توی اتاق عمل به دیوار خیره شدم امپول زدن و همه کار کردن شکمو پاره کردن و بچه رو دنیا اوردن و شستن و اوردن گذاشتنش روی صورتم و من هنوز مات و مبهوت به دیوار نگاه میکردم و باورم نمیشد اینقد شب سختی داشته باشم ، خداروشکر بچم دستگاه نرفت و نخورده بود و سالم بود ، سه روز بیمارستان بستری بودم ولی من از سزارین وحشت داشتم ، از اون ماساژ شکمی از این نقاحت از همه چیزش ، خلاصه که بچه دنیا اومد و همه چیز اوکی بود و من حتی بعد از سزارین هم صدام در نیومد ، حتی همین الان هم که هنوز درد دارم صدام در نمیاد ، از روزی هم که اومدم خونم سرپام یه روز هم نخوابیدم ، روزای سختی بود اینقد سخت بود که خیلی چیزا شو یادم نمیاد ، من کلن اینطوری ام که وقتی یه اتفاق خیلی بد برام میوفته فراموشی میگیرم ، فراموشش میکنم خیلی چیزاش یادم نمیاد ، اینقد هی این خاطره برام کمرنگ میشه که همین الان باورتون اگه بشه من واقعا یادم نمیاد بعد از اتاق ریکاوری که اومدم بیرون ، بعدش چیشد ، من حتی شیاف هم نمیتونستم بزارم چون مامانم باید برام میزاشت روم نمیشد و نمیدونستم پمپ درد میشه بزاری ، خلاصه که بدترین و بهترین شب زندگیم همون شب بود ، ساعت ۹ شروع شد و ۹ و نیم پسرم دنیا اومد ولی اون نیم ساعت قد یک روز برام گذشت...
مامان felor🤍 مامان felor🤍 ۳ ماهگی
پارت دو/با دکترم حرف زدم و گفت هفته بعد سه شنبه بیا منم تا اون موقع درد اینا نداشتم و رفتم پیشش معاینه م کرد گفت یه سانت دهانه رحمم باز منم خوشحال از اینکه زایمانم نزدیک،خلاصه یه چند روز دیگم گذشت خبری نشد این وسطام همسرم پیشنهاد میداد که بریم کرمان منم مخالفت میکردم چون میترسیدم میگفتم ریسک یهو تو راه دردم بگیره چی...
یه روز دیگم رفتم پیش دکترم وقتی دیدم من انقد استرس دارم اون خیلی خونسرده حرصم گرفت چون هفته ۳۹ بودم و هنوز یه سانت بودم گهگداری دردم داشتم
بعدشبا همسرم مشورت کردم تصمیمیم گرفتیم دل بزنم به دریا بریم کرمان مامانم و مادرشوهرم باهام اومدن پسر کوچیکمم همرامون بود چند کیلومتر که از شهر دور شدیم یه ماشین سمت ما وسط جاده نگه داشته بود همسرمم تا متوجه شد این حرکت نمیکنه میخاست ترمز بزنه که دید خیلی نزدیکشه اونطرف جادم یه ماشین سنگین داشت میومد خلاصه من منتظر بودم به یکیشون بزنیم بریم بهشت💞🫥😑که پروردگار یاری کرد از وسطشون رد شدیم فقط ایینه بغل ماشین پرید و بخیر گذشت،