پارت دو/با دکترم حرف زدم و گفت هفته بعد سه شنبه بیا منم تا اون موقع درد اینا نداشتم و رفتم پیشش معاینه م کرد گفت یه سانت دهانه رحمم باز منم خوشحال از اینکه زایمانم نزدیک،خلاصه یه چند روز دیگم گذشت خبری نشد این وسطام همسرم پیشنهاد میداد که بریم کرمان منم مخالفت میکردم چون میترسیدم میگفتم ریسک یهو تو راه دردم بگیره چی...
یه روز دیگم رفتم پیش دکترم وقتی دیدم من انقد استرس دارم اون خیلی خونسرده حرصم گرفت چون هفته ۳۹ بودم و هنوز یه سانت بودم گهگداری دردم داشتم
بعدشبا همسرم مشورت کردم تصمیمیم گرفتیم دل بزنم به دریا بریم کرمان مامانم و مادرشوهرم باهام اومدن پسر کوچیکمم همرامون بود چند کیلومتر که از شهر دور شدیم یه ماشین سمت ما وسط جاده نگه داشته بود همسرمم تا متوجه شد این حرکت نمیکنه میخاست ترمز بزنه که دید خیلی نزدیکشه اونطرف جادم یه ماشین سنگین داشت میومد خلاصه من منتظر بودم به یکیشون بزنیم بریم بهشت💞🫥😑که پروردگار یاری کرد از وسطشون رد شدیم فقط ایینه بغل ماشین پرید و بخیر گذشت،

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان maral مامان maral ۷ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۱
خب من ۱۴۰۴/۹/۱۶ شبش رفتم مطب دکترم و معاینه ام کرد و گفت که دهانه رحمم ۲ سانت باز شده بود و گفت احتمالا فردا بچه به دنیا بیاد اونروز من ۳۹ هفته و ۲ روز بودم
صبح که از خواب بیدار شدم یکم ترشحات خونی رنگ داشتم که نشانه درد زایمان بود و کمرم یکم درد میکرد
صبح اش ورزش کردم یکم و یه دوش گرفتم و رفتم پیاده روی کردم ۲ ساعت و دیدم کمر دردم خیلی شدید شد اومدم خونه و باز یکم ورزش کردم به مامانم زنگ زدم و مامان گفت بریم بیمارستان ببینیم شرایطی چه طوریه وقتی رفتم بیمارستان یه ماما ماینه ام کرد و گفت دهانه رحمم ۳ سانت بازه و از بچه nst گرفت که نوار اولی چون چیزی نخورده بودم بچه تکون نکرد و باز یه کیک و آبمیوه خوردم تا بچه تکون کرد همچنان کمردرد داشتم ولی انقباض خاصی نداشتم
تا اینکه بهم گفتن هنوز زوده و برین خونه و زمانی که انقباض هات ۴الی ۵ دقیقه شد بیاین
خلاصه اون روز شوهرم هم رفته بود سر کار و موقعی که میخواستم برم بیمارستان بهش زنگ زدم که بیاد و
مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲🫂💎

یکشنبه چهل هفته و دو روز بودم شبش یکم کمر درد داشتم صبح رفتم بیمارستان بستریم کرد نوار قلب از بچه گرفت معاینه کرد گفت یه سانتی برام سرم وصل کرد نمیدونم سرم چی بود بعد چند ساعت اومد گفت هنوز یه سانتی برام سوند دهانه رحمی گذاشت همش احساس مدفوع داشتم میرفتم سرویس با اون سوند کار سختی بود یه بار خیلی ادرار داشتم رفتم تا روی توالت نشستم یهو یه چیزی ترکید مثل بادکنک شد جیغ کشیدم ماما اومد گفت چیشده گفتم یه چیزی ترکید گفت نترس سه سانت شدی دوباره نوار قلب چند ساعت گذشت درد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم پهلوهام تیر کشید رسیدم روی چهار سانت قرص گذاشت تو واژنم رسیدم به پنج سانت و چند ساعت رو همین موندم
بینش همش معاینه خیلی دردم میگرفت سعی میکردم جیغ نکشم انرژیم رو نگه دارم پهلو هام خیلی درد میکردن پسرم خودشو سفت میکرد تو اتاق دو تخته تنها بودم و خوشحال بودم که تنهام چون میتونستم راحت بچرخم تو اتاق راه میرفتم یکم دردام کم میشد کمرم درد گرفته بود بعد یه ساعت حدودا دوباره معاینه شدم پنج سانت بودم دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تا فردا صبح زایمان نمیکنه ساعت نه ده شب بود خیلی ناامید شدم سرم برام وصل کردند با یه دستگاه تنظیمش کردند داشتم از درد پهلوهام می مردم یکم گذشت توی سرم برام آمپول زدند ساعت یازده بود احساس کردم یه آبی ازم میاد فکر کردم خونریزی دارم به ماما گفتم گفت صبر کن معاینه ت کنم
مامان هیرمان مامان هیرمان ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم
حدود ساعت ۹بود که دیگه دردام به صورت منظم هر یه ربع بود تا اینکه پسر خواهر شوهرم همراه نامزدش اومدن پیشم تا قیافه منو دیدن گفتم چت شده منم خیلی عادی گفتم خوبم یه کم درد دارم هی بهم گفتن پاشو بریم بیمارستان و من اهمیت ندادم تا اینکه نامزد پسر خواهر شوهرم فشارم رو گرفت رو ۱۵بود به بیمارستان زنگ زد گفت باید حتما بیاریدش چک بشه با اصرار اونا من آماده شدم که بریم بیمارستان از ساعت ۹دیگه دردام هر ده دقیقه یکبار شده بود همون موقع به مامانم و همسرم زنگ زدم همسرم حرکت کرد مامانم هم با ابجیم حرکت کردن ما هم رفتیم به سمت بیمارستان دنا
تو مسیر یه کم ترافیک بود من دیگه تو ماشین دردام شد هر دو دقیقه و دردام تازه شدید شد تا قبل از اون خیلی دردام کم بود و قابل تحمل ولی از ۹/۳۰ به بعد دردام شدید شد تا رسیدیم بیمارستان حدود ساعت ۱۰بود منو سریع بردن اتاق تریاژ تا معاینه کرد گفت ۹ سانت هستی همون موقع زنگ زدن به دکترم . منو خوابوندن شروع کردن لباسمو عوض کردن سرم بهم وصل کردن . دستگاه بهم وصل کردن و نوار قلب بچه رو چک میکردن یه یه ربع که گذشت دکترم هم اومد بالای سرم و از دیدنش خیلی خوشحال شدم بعد از دکتر هم مامانم و همسرم اومدن بالای سرم خیلی قوت قلب گرفتم . دستم تو دست همسرم مامانم صورتمو نوازش میکرد یه پرستار پایین پام بود و موقع دردا بهم میگفت فقط زور بزن دکتر هم پایین پام ایستاده بود و هی باهام حرف میزد یه نیم ساعتی که تو این وضعیت بودم دکتر اعلام کرد که سر بچه اومد تو لگن و همسرم منو برد تو اتاق زایشگاه منو خوابوند و خودش رفت چون دیگه اونجا اجازه ورود نداشت
مامان تپلی مامان تپلی ۳ ماهگی
اومدم بعد چند روز تجربه زایمانمو بگم براتون

۳۷ هفته رفتم درمانگاه زنان دکتر گفت بزار معاینات کنم ببینم لگنت چحوریه برای زایمان معاینه که کرد گفت دو سانت دهانه رحمت بازه معاینه تحریکی انجام میدم برات که زودتر باز کنی شاید تو همین هفته زایمان کردی معاینه تحریکی انجام داد گفت بعدش ترشح های خونی اگر دیدی اصلا نگران نباش طبیعیه از بعد معاینه درد داشتم این درد چند روز با من بود همچنان ترشح های خونی هم داشتم تا اینکه یه روز قبل زایمانم دیدم دخترم چشمش باد کرده انگار میخواد عفونت کنه زنگ زدم همسرم گفتم من دلا رو میبرم دکتر صبح زود پاشدم براش وقت گرفتم رفتم و اونجا که رفتم دیدم دکتری که من میخواستم نیستش پیاده بردمش تا بیمارستان پیش دکتری که میشناختم دوباره پیاده برگشتم تا جایی که بتونم تاکسی سوار شم از قصد پیاده روی میکردم تا دهانه رحمم بیشتر باز شه وقتی برگشتم دخترم گفت بریم پارک من بازی کنم الهی بگردم بردمش اما تا یه سر خورد از سرسره گفتم بریم چون داشت دردم می‌گرفت ترسیدم تو پارک کیسه آبم پاره شه یا دردم بگیره
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۴ ماهگی
سوال:🌼تجربه زایمان هم طبیعی و هم سزارین پارت دوم
هفته ها میگذشت ولی من هیچ دردی و انقباضی نداشتم فقط واژنم گهگاهی درد میکرد ، خلاصه رفتیم تا رسیدم به هفته ۴۰ من واقعا درد نداشتم ۲۲ اسفند بود من شنیده بودم بچه رو تا ۴۱ هفته میشه نگر داشت گفتم خوبه من تا ۴۱ هفته صبر میکنم دیگه عید میشه منم زایمان میکنم ،اما ای دل غافل رفتم پیش دکتر گفت. ما نمیتونسم برات صبر کنیم چون ممکنه بچه مدفوع کنه. اون وقت ما مسئولیتی نمی‌پذیریم ، همه چی با خودت ، منم تسلیم شدم ، گفت ۲۴ اسفند بیا ، با امپول فشار زایمان کن، بعدش منو معاینه کرد گفت دهانه رحمت یکم کج و به سمت بالاعه و ۱ سانت باز ، بچه من هم دو دور بند ناف. گردنش بود. دکتر گفت میخوای سزارین بشی من مقاومت کردم گفتم نه اینهمه تونستن منم حتما میتونم دکتر گفت پس. یکم سخته کارت اما حتما میشه ،منم راضی شدمو اون روز رسید رفتم زایشگاه، اول از همه یه سوند واژینال گذاشت ک دهانه رحمم رو به ۳ سانت برسونه. با اون سوند سزارین فرق داره ، تا سه سانت دردا خیلی خوب و کوتاه در حد پریود بود و من راضی بودم..
مامان کمند مامان کمند ۸ ماهگی
سلام از قشنگ ترین روز و تاریخ زندگیم😍خب خب خب منم اومدم که تجربه زایمانم رو بگم
چهار آذر ماه برا منم بهترین روز زندگیمه چون تو این روز هم عقد و عروسیم بوده با کسی که جونم بهش وصله هم این روز گل دخترم اومد تو بغلمون
چهارم بود که رفتم پیش ماما همراهم که خانم وروایی گل بودن که اگه ایشون نبود بنظر خودم میمردم 😁خدا بهشون سلامتی بده خدایش یه فرشته س ....یه هفته قبلش که رفته بود گفتن رحمت کاملا بسته س گل مغربی بابونه پنیرک و سرخ بجوشون و بشین تو آبش خلاصه من دوبار این کارو کردم و اون روز رفتم پیشش گفت دو سانت باز شدی و معاینه کرد گفت دخترت عجله داره همش سرشو فشار میده که زود تر بیاد پس بزار راهشو باز کنیم😍یه کوچولو دردم اومد یه جیغی کشیدم خلاصه اومدیم خونه اونشب هم سالگرد ازدواجمون بود نشستم آرایش کردن آماده شدن اما همین که غروب از مطب زدیم بیرون دلم سفت شد آماده شدم و اون شب ما خیلی قشنگ و پر از خاطره های خوب گذشت البته برا من با سفتی بیش از حد شکمم 😁ساعتای دو شب بود که شوهرم گفت بیا بریم یه دور بزنیم شاید آروم شدی و فعلا بیدار باشیم که بینم خوب میشی یا نه رفتیم و اومدیم ولی من کم کم دردم می‌گرفت نشستم رو توپم یکم ورزش کردم دیگه نتونستم دراز کشیدم شوهرم با روغن زیتون کمرم ماساژ میداد که یهو گلاب به روتون خیس شدم نگاه کردم دیدم آب روشنی با ترشح های سفید ازم میاد بیرون تا خونه بودم حدود دو سه لیوانی آب ازم رفت آماده شدیم به مادرم زنگ زدم با خواهرم آماده شدن رفتیم دنبالشون و به سمت بیمارستان
شوهرمم این ماه آخر همش نگران من بود همش استرس داشت بعد اینکه کیسه آبم پاره شد من دیگه درد نداشتم