سلام از قشنگ ترین روز و تاریخ زندگیم😍خب خب خب منم اومدم که تجربه زایمانم رو بگم
چهار آذر ماه برا منم بهترین روز زندگیمه چون تو این روز هم عقد و عروسیم بوده با کسی که جونم بهش وصله هم این روز گل دخترم اومد تو بغلمون
چهارم بود که رفتم پیش ماما همراهم که خانم وروایی گل بودن که اگه ایشون نبود بنظر خودم میمردم 😁خدا بهشون سلامتی بده خدایش یه فرشته س ....یه هفته قبلش که رفته بود گفتن رحمت کاملا بسته س گل مغربی بابونه پنیرک و سرخ بجوشون و بشین تو آبش خلاصه من دوبار این کارو کردم و اون روز رفتم پیشش گفت دو سانت باز شدی و معاینه کرد گفت دخترت عجله داره همش سرشو فشار میده که زود تر بیاد پس بزار راهشو باز کنیم😍یه کوچولو دردم اومد یه جیغی کشیدم خلاصه اومدیم خونه اونشب هم سالگرد ازدواجمون بود نشستم آرایش کردن آماده شدن اما همین که غروب از مطب زدیم بیرون دلم سفت شد آماده شدم و اون شب ما خیلی قشنگ و پر از خاطره های خوب گذشت البته برا من با سفتی بیش از حد شکمم 😁ساعتای دو شب بود که شوهرم گفت بیا بریم یه دور بزنیم شاید آروم شدی و فعلا بیدار باشیم که بینم خوب میشی یا نه رفتیم و اومدیم ولی من کم کم دردم می‌گرفت نشستم رو توپم یکم ورزش کردم دیگه نتونستم دراز کشیدم شوهرم با روغن زیتون کمرم ماساژ میداد که یهو گلاب به روتون خیس شدم نگاه کردم دیدم آب روشنی با ترشح های سفید ازم میاد بیرون تا خونه بودم حدود دو سه لیوانی آب ازم رفت آماده شدیم به مادرم زنگ زدم با خواهرم آماده شدن رفتیم دنبالشون و به سمت بیمارستان
شوهرمم این ماه آخر همش نگران من بود همش استرس داشت بعد اینکه کیسه آبم پاره شد من دیگه درد نداشتم

تصویر
۱۱ پاسخ

الهی عزیزم عشقتون پایدار

دقیق چند هفته زایمان کردید؟

چه روز و لحظات شیرینی عزیزم گذروندی ... 🥰

عزیزکم 😍😍
خداشمارو بزلی هم حفظ کنه الهی گل دخترتون زیر سایتون بزرگ بشه ❤️😘

میشه دقیق بگید چیا رو جوشوندید؟گل مغربی خود گیاهش رو؟و ایککه سرخ چیه؟

مبارکه گلم 😍🩷
انشاالله قدمش پرخیر باشه عزیزم
کنارهم خوشبخت ترین باشی گلم 🥰
برای منم دعا کن عزیزم 🙏

انشاالله قدمش پر خیر برکت باشه عزیزم
کنار هم خوشبخت ترین باشی
برا ما استراحت مطلقیا دعا کن منم برای روزای خوب دلم تنگ شده

چ جالب بعدشم بگو

عیجانم ایشالله تا سالیان سال بپای هم جشن بگیرین کنار دختر کوچولوتون🤭🧡
براماهم دعاکن یه زایمان راحت داشته باشیم🥺

ای جانم عشقتون ابدی دورت بگردم خدا بچتم حفظ کنه

اخی🤭♥

سوال های مرتبط

مامان delvin مامان delvin ۹ ماهگی
مامان کیان🩵👼🏻 مامان کیان🩵👼🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
من هفته۳۸و۶ روز بود که شب مثل همیشه رابطه بدون جلوگیری داشتیم و دو روز قبل هم معاینه تحریکی شده بودم من بعد اینکه رابطه تموم شد دیدم خیلیییی درد دارم هر پنج دقیقه یه بار همین که دیدم درد دارم دیگه اون شب نتونستم گل مغربی استفاده کنم ساعت ۲:۳۰ دردام شروع شد و تحمل میکردم بعد ساعت ۴ شد دیگه نتونستم تحمل کنم شوهرم و بیدار کردم و مامانمم و سه،چهار روز قبل همین درد که ترشحات قهوه‌ای داشتم گفته بودم از شهرستان بیاد خونه ما ارومیه
شوهرم و مامانم و بیدار کردم همه چیو برداشتیم و رفتیم بیمارستان با یه مامای بد اخلاق و ناز نازی روبرو شدم گفتم بهش درد دارم اومد معاینه کرد گف دو سانتی در واقع من سه روز قبل که معاینه تحریکی شده بودم دکترم گفته بود دو سانتی ولی من باور نداشتم به این ماما اومد آن اس تی وصل کرد گف درد داری ولی شدید نیستم منم همینجوری گذاشته بود زیر دستگاه خودش رفته بود خوابیده بود من دیگه دیدم شدید خوابم میاد خیلی گرسنمه و نیاز به دوش دارم دردام و هم میتونم تحمل کنم خودم و از زیر دستگاه کشیدم کنار و رفتم بیرون از اون اتاق رفتم دیدم یه مامای دیگه نشسته اونجا باهاش حف زدم و ساعت شش رفتم خونه اومدم خونه رفتم دوش گرفتم زیر آب ورزش کردم بعد یه چیزی خوردم و خوابیدم صبح ساعت ۱۲ بیدار شدم دیدم هیچ دردی ندارم بعد چن ساعت دردام باز شروع شد ولی خیلی کم بود باز شب شروع شد ولی هر سه دقیقه یه بار شده بود دردام تو خونه همش راه میرفتم و دردامو تحمل میکردم تا صبح ساعت ۷ دردامو تحمل کردم و ۷ رفتم حموم و ورزش کردم یه چیزی خوردم رفتیم بیمارستان گفتم درد دارم و من و بستری کردن شده بودن ۳۹و۱ روز خانم علیزاده بهترین ماما عامل زایمان بودن که بچمو ایشون به دنیا آوردن بقبه متن بعد
مامان زینب🩷 مامان زینب🩷 ۴ ماهگی
تجربه زایمان➡️➡️➡️
پارت یک
صبح روز ۱۳ شهریور که سن بارداری من بود ۳۶ هفته و دو روز، من بعد از نماز صبح دیدم استخون های واژن و کشاله ی رانم دردش خیلی شدید شده جوری که حرکت رد برای من مشکل کرده بود... مامانم می گفت طبیعیه چون هفته های آخری فشار روی لگنته، ولی من نتونستم قبول کنم که این درد طبیعیه... چون پنجشنبه بود نه مامایی که پیشش می رفتم مطب بود و نه دکترم... بنابراین به ماما پیام دادم و ازش کسب تکلیف کردم که بهم گفت یه معاینه بشو، این همه درد طبیعی نیست، با همسرم رفتیم یه بیمارستان نزدیک، اونجا ازم دوبار ان اس تی گرفتن و خب نرمال بود، ماما اومد معاینه کرد و بهم گفت یکم باز شدی انگار! گفتم دو سانت؟ گفت نه ۳ سانتی! اینجا بستریت کنم؟
گفتم نه من بیمه ام با اینجا نمیخونه میخوام برم پیش دکترم. خلاصه ازمون رضایت گرفتن ولی تاکید کردن مستقیم برم بیمارستان چون می گفتن زود خودتو برسون که تو راه نزایی!🤣
منم اصلا اماده نبودم نه خودم نه ساک دخترم. خلاصه دوباره به مامام زنگ زد و بهم اجازه داد برم خونه اماده شم.
من در عرض یک ساعت، هم ارایشگاه رفتم هم دوش گرفتم و هم ساک خودمو دخترمو جمع کردم😁😁
۱۰ و نیم شب من رسیدم بیمارستان چمران....
مامان ال ای مامان ال ای ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی :
خب سلام 😁
بلخره یکم سرم خلوت شد خب راستش من ورزش هامو از هفته ۱۹شروع کرده بودم توی ۲۸هفته فهمیدم که سنگ صفرا دارم درد شدیدی داشت یعنی جوری که دردش از زایمان هم بدتر بود به خدا خلاصه من دیگه تا هفته ۳۰که ورزش کردم بعدش نکردم چون درد سنگ صفرا هر چند هفته یه بار میومد و یه شب تا صبح درد میکشیدم بعدش میرفت
هفته ۳۵هفته۶روز درد سنگ صفرام اومد دیگه مثل قبل قطع نشد دخترم هم که شلوغ نگو فشار میاورده به سنگ صفرام خلاصه دکترا گفتن سزارین کنیم اورژانسی من گفتم خوب میشم سزارین هم دوس نداشتم
بعدش شد فردا پس فردا درد هام یه لحظه هم قطع نشد بعد دیدم خیلی عذاب میکشم به ماماخصوصی گفتم گفت ورزش کن تا حداقل زود زایمان کنی
من با درد صفرا رفتم حموم زیر اب گرم اسکات زدم بعد یکم هم نشستم تو اب گرم اومدم بیرون یه قرص استامینفون خوردم که دردم رو اروم کرد
جارو برقی کشیدم خونه رو جمع کردم ناهار پختم وسایل خودمو دخترمو جمع کردم گذاشتم ماشین
در حالی دکترم گفت معلوم نمیکنه شاید چند روز بکشه زایمان کنی منم خدا خدا میکردم که همون روز زایمان کنم و تمام
خلاصه دیدم لکه اومد قهوه ای و ژله ای موهامو بافتم و اماده شدم شوهرم گفت تو نمیزایی الکی نرو بیا بشین
رفتم تو زایشگاه ماماخصوصی اومد تا معاینم کنه کیسه اب ترکید و پخش شد همه جا 🤣
گفت پاشو بدو تو اتاق ها اماده شو بستری هستی
منم شوک زده
خلاصه بگم براتون شوهرم هنگ کرده بود
مامان ال ای مامان ال ای ۱۰ ماهگی
قسمت دوم تجربه زایمان طبیعی:
رفتم تو اومدن نوار و قلب و امپول فشار زدم درد هام اومد یکم تو توپ نشستم دیدم نه خیر اذیت میشن درد هام هم قابل تحمل بودن به خصوص وقتی زیر اب گرم مینشستم رو توپ با اب گرم خیلی خوب بود
فقط وقتی درد هام میومد حالت خواب میرفتم با زور چشامو باز میکردم که ورزش کنم
دکترم اومد معاینه تحریکی کرد برا باز شدن دهانه رحمم تو ۳ساعت پنج سانت باز شد دهانه رحمم بعدش دیگه رو توپ نشستم اب گرم گرفت رو رو کمرم منم توپ میرفتم
خلاصه به جایی نرسید که ماما بخواد ماساژ بده و..
نمیدونم یهو فقط دیدم بهم فشار میاد حس کردم دسشویی دارم نشستم وسط حموم زور دادم زور دادم وقتی دیدم فشار زیاد شد ماما خصوصی هم برا چند لحظه بیرون بود صداش زدم اومد معاینه کرد و چشاش اینجوری شد 😳
گفت افرین زور بده منم نفسمو حبس کردم و زور دادم با تمام وجود فک کنم زور چهارم پنجم بود البته بگم منم یکم اروم زور میدادم اخراش دیدگه محکم و خوب زور دادم و نفهمیدم اصلا چی شد چون لگنم اماده اماده بود و منی که تو رابطه اذیت میشدم اصلا نفهمیدم چجوری دخترم پرید بیرون 🤣
و گذاشتن رو شکمم
مامان هانا خانم مامان هانا خانم ۹ ماهگی
تجربه زایمان ۱
هفته ۳۸ و ۵ روز رفتم برای معاینه دکتر گفت اصلا سر بچه تو لگن نیومده و هنوز بالاس منم با کلی استرس ورزش و پیاده روی رو زیاد تر کردم
دو شب بعدش یه شیاف گل مغربی گذاشتم خوابیدم نصف شب یه سر رفتم دستشویی اومدم دیدم یکم دلم درد می‌کنه، ساعت شیش صبح دوباره پاشدم برم دستشویی دیدم یکم شلوارم خیس شد تو دسوییی همینجور آب ازم اومد پایین و لکه خون اومد
رفتم حموم آماده شدم رفتم سمت بیمارستان
منو بستری کردن دکتر ساعت هشت اومد بالا سرم معاینه کرد گفت یک سانت بازی ولی انقباضات خیلی خوب داره پیش می‌ره همینجور فعلا ادامه می‌دیم
گذشت تا ساعت ۱۲ دیدم دل دردام داره بیشتر میشه ولی قابل تحمل بود دکتر گفت یکم دیگ میام معاینه کنم ببینم چقدر باز شدی یک ساعت گذشت دیدم خبری از دکتر نشد، ماما اومد معاینه کنه گفتن دکتر گفته خودم میام گفت مادر دکتر فوت شده ول کرد رفت ، اونجا بود که استرس به دردممم اضافه شد ، ساعت دو بود ک باز معاینه کردن گفت ۴ سانت باز شدی نگران نباش دکتر انکال میاد بالا سرت
منم دردام داشت بیشتر و بیشتر میشد
زنک به دکتر انکال زدن گفت براش آمپول فشار بزنید که زودتر انجام بشه
از یه جایی به بعد دیگ نفهمیدم کجام و چیکار میکنم فقط خواهش و التماس که مسکن بزنید من آروم بشم
ماما معاینه کرد گفت هشت سانت باز شدی خیلی خوبه یکم دیگ تحمل کنی بچه به دنیا میاد
زنک به دکتر زدن دکتر گفت باید بیام معاینه کنم
اومد معاینه کرد گفت موقعیت حنین بده باید فوری ببرین اتاق عمل اورژانسی سزارین بشه
اونجا بود که کلی گریه کردم و گفتم من این همه درد کشیدم که الان سزارین بشم
اینقدر جیغ زدم که نفهمیدم چ جوری تا اتاق عمل منو بردن
آمپول بی حسی رو زدن به کمرم دیک اونجا بود که هیچ دردی نفهمیدم
مامان ‌‌آیلین مامان ‌‌آیلین ۱۰ ماهگی
خب منم اومدم که از زایمانم بگم
من دیروز ساعت ۸ کیسه آبم ترکید بدون هیچ دردی رفتم حموم آرایش کردم مسواک زدم ساکم رو که از قبل آماده بود برداشتم رفتم بیمارستان ۸ونیم بود نوار قلب و معاینه شدم که گفت ۳ یا ۴ سانت بازی ولی دردی نداشتم زنگ زدن دکترم که بیاد بالا سرم نیومد خیلی دلم شکست چون قبلش کاغذ داده بود که زایمان ویژه ام خودش میاد بالاسرم که نیومد اونجا یه دکتر دیگه رو معرفی کردن به ناچار قبول کردم منو بردن بخش زایمان بعدش دکترم اومد گفت درد داری گفتم نه از اول تا آخر بالا سرم بود خیلی خوش اخلاق بود با یه ماما همراهش هر دو واقعا خوش اخلاق بودن راسی برا گرفتن این دکتر هم ۵ میلیون دادیم ولی خب خوب بود بعدش ساعت ۱۰ اومد آمپول فشار زد یدونه هم آمپول ریه چون من ۳۶ هفته و ۵ روز بودم بعد ۱۰ و نیم اومد گفت درد داری گفتم نه یکی دیگه آمپول فشار زد که ساعت ۱۱ دردام شروع شد ولی اصلا دادوبیداد نمیکردم قابل تحمل بود مامانم رو هم از اول راه داده بودن داخل بعدش مادرشوهرم اومد بعدش مامان بزرگم اومد بعدشم خواهرشوهرم تا ۱۱ونیم پیشم بودن منم درد داشتم ولی قابل تحمل بود که بعدش اینا رفتن ولی مامانم تا لحظه آخر پیشم بود ساعت ۱۱ ونیم دردم شدید شد که باعث شد جیغ بزنم دکترم معاینه کرد گفت ۶ سانتی یه ربع بعدش یدفعه حس کردم بچه داره میاد
ادامه تو تایپیک👇
مامان محمد مهدی مامان محمد مهدی هفته چهلم بارداری
سلام مامانا
تجربه زایمان طبیعی
من روز پنجشنبه دکترم گفته بود و رفتم بیمارستان ولی معاینه کرد گفت ۲ سانتی و بچه تو لگن نیومده برو
من اومدم و کلی پیاده روی کردم،کلی ورزش و پله نوردی،آخر شب هم گل مغربی گذاشتم.
دیگه ۵ صبح بود که با یه کم درد بیدار شدم و دیدم کیسه آبم پاره شد یه ساعتی تو خونه درد کشیدم و اومدیم بیمارستان و بخاطر ورزش ها ۴ سانت شده بودم.
اولش بخاطر درد زیاد گفتم من اپیدورال میخوام ولی به ماما همراهم زنگ زدم و اومد گفت نه نزن خودم تو درد ها کمکت میکنم و واااااااقعا خیلی خوب بود.
من سر بچه اولم ماما نگرفتم و اذیت شدم همش از درد به خودم میپیچیدم ولی ایندفعه گرفتم و واقعا کار بلد و خوش اخلاق و همراه بود.
(مامانای شهرکردی خانم افخمی بود مامام)
دیگه خلاصه سر بچه بالا بود و تو لگن نیومده بود ولی با ورزش هایی که بهم داد سر بچه پایین اومد و با همکاری و تنفس خودم درد ها رو گذروندم و ساعت ۱۰ زایمان کردم.
گاز بی حسی هم مدام بینش استفاده می‌کردم و همینم درد هامو کم می‌کرد.
دیگه همین که سر بچه اومد دیگه دردی نداشتم و بعد فقط موقع بخیه زدن درد داشتم که قابل تحمل بود.
مامان محمدرضا🍼🤎 مامان محمدرضا🍼🤎 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان دیار💙 مامان دیار💙 ۴ ماهگی
گفتید که بیام از تجربه زایمانم بگم
من ۲۳ ام ساعت ۱۱ظهر کیسه آبم خونه پاره شد ۱۲ رفتم بیمارستان تا بستریم کنن ۲شد،اما خودم درد نداشتم فقط همینجوری آب میریخت و بوی بدی میداد ،رفتم بلوک زایمان و سرم و آمپول فشار زدن من ساعت ۳ونیم دردم شروع شد همراه با درد زیر دوش اسکات زدم و ورزش کردم البته من یک هفته بود که دهانه ۲سانت باز بود ،خلاصه هی معاینه میکردن میگفتن ۲سانتی ولی خوبه نرمه ،دردا و انقباضای من هر یک دقیقه یکبار بود خیلیییییی زیاد اذیت شدم ،دیگه داشتم از حال نیرفتم از درد میگفتم اسپاینال میخوام میگفتن تا ۶سانت نشی نمیزنن ،ساعت ۸شب معاینه کردن گفتن ۵سانت شدی قرار بود ماما همراهم از ۴سانت بیاد ،بهش زنگ زدن اومد ،ساعت۱۱شب شد من ۸سانت بودم ماما منو برد تو‌ وان و آبزن ریخت تو‌وان و ماشاژ و ورزش داد که من یکم تو آب آروم شدم نیم ساعتی اون تو بودم اومدیم بیرون دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم زود زدنام شروع شد ،همه اومدن بالا سرم منم ساعت ۱۲:۴۰شب زایمان کردم بخیه هم ۳تا بیرون خوردم بقیه هم داخل
مامان فندق.کوچولو مامان فندق.کوچولو ۹ ماهگی
#زایمان طبیعی ۲
من ساعت یک شب بستری شدم و درد هام با آمپول فشار شروع شد( که البته سرم هست ) ... من هیچ درد زایمانی نداشتم ودهانه رحم یک سانت بود و سر بچه به خاطر بزرگ بودن درست وارد کانال زایمان نشده بود ... تا صبح همه چی خوب بود بهم چند تا قرص دادن و چون کیسه آب سالم بود درد زیادی حس نمیکردم ... ساعت ۱۲ صبح پزشکم اومد و کیسه آبم پاره کرد و بهم گفت ۱۸ ساعت دیگه معلوم میشه طبیعی یا سزارین هستی اگه توی این زمان دهانه رحم ۴ سانت شد طبیعی و اگر نه که سزارین ... یکی از ماما ها بیمارستان بهم گفت اگه دوست دارم میتونه ماما همراهم شه و من هم قبول کردم ... و از اون موقع باهام ورزش های زایمان و کار کرد ، گل مغربی برام گذاشت که تا شب از یک سانت رسیدم دو نیم سانت ... چون من هیچ دردی از خودم نداشتم و همش کار آمپول فشار بود دوز دارو بردن بالا از دوز دارو رسید به ۲۴ قطره در ساعت هر ۵ دقیقه درد کل شکممو می‌گرفت و اصلا نمیتونستم بخوابم ... با کمک ماما حدود یک ساعت از ۹ تا ۱۰ شب خوابیدم ... از ده به بعد پاشدم دوباره به ورزش کردن ... یکی از ورزش ها که خیلی خوب بود مدل دسشویی ایرانی یا اسکات زیر دوش آب گرم بود که هم درد و کم می‌کرد و هم سر بچه یکم اومده بود پایین ... دیگه صبح شده بود حدود ساعت ۵ که باز معاینه کردن و شده بودم ۴ سانت اما دیواره رحم همچنان سفت بود. معاینه توی بیمارستان خیلی با معاینه مطب فرق داشت توی مطب پزشک با آرامش و آروم اینکارو میکنه اما تو بیمارستان ماما با وحشی گری این کارو میکنه تا دیواره رحم تحریک شه