دیشب داشتم یه فیلمی میدیدم راجب مشکلات پدر مادر ها با نوجوون هاشون بود. هر چی فک میکنم النا ب اون سن برسه چقدر قراره سخت بشه. با وجود اینکه مثلا خیلی سعی میکنم ب روز باشم و بر اساس شرایط شغلیم مدام با نوجوون ها سر و کله میزنم بازم استرس سن نوجوانی رو گرفتم😅
ای کاش گهواره تا اون موقع باشه مثل الان ک راجب مشکلات بچه ها و چالش های فرزندپروری صحبت می‌کنیم تا اون موقع هم باشه. مثلا یه قسمتی داشته باشه همه بچه هاشون ۱۴ ۱۵ سالشون باشه😅 بیایم حرف بزنیم تجربیات همو استفاده کنیم😅

مثلا من و همسرم باهم توی فضای مجازی آشنا شدیم و دوست بودیم داداشم ۱۲ سالش بود برام میپیچوند ک برم دوست پسرم رو ببینم. ولی الان ک خودش میخواد با دوست دخترش ویدیوکال حرف بزنه بهش میگم در اتاقت رو ببند (ک صدای دختره رو نشنوم و روی داداشم ب من باز نشه ) همینقدر طرز تفکرم سنتیه نسبت ب داداشم🙃

چند وقت پیش دختر خاله من ۱۴ سالشه عاشق شده مامانش فهمید خیلی متمدنانه رفتار کرد، خواهرم(ک خودش با نامزدش دو سال دوست بود) گف اگه النا اینکارو بکنه خودم میکشمش. بعد فک کردم واقعا چقدر سخته این شرایط ، مسلما خاله ی منم هر جور فک کرده دیده نمیشه جلوشو بگیره بهتره کنار دخترش باشه نه مقابل دخترش…

مامانم با وجود اینکه میدونه داداشم چند ساله با یه دختریه ولی هیچوقت ب روی خودش نمیاره میگه میترسم روش بهم باز شه درخواستای دیگه بکنه…


مثلا بیایم تاپیک بزاریم بچم ۱۴ سالشه همش تو خودشه در اتاقش رو میبنده مامانا چیکار کنم😅







کودک فرزندپروری خواب غذا صبحانه ایده مستقل آلرژی رفلاکس کولیک مادر

تصویر
۹ پاسخ

وووییی نگو من رفتم تو فکر😂😂😂

من با توجه به شغلم روزانه با نوجوان های زیادی در ارتباطم و نگم از آسیب های دوران نوجوانی( موادمخدر، سیگارو سیگار الکترونیکی، ارتباطات جنسی متعدد و.....هراران مورد دیگه که جای گفتنش نیست)پدر و مادر کاملا باید آموزش ببین که چطور با نوجوان ها برخورد داشته باشند و همچنین خودشون رو بروز نگه دارند نوجوان همراهی میخاد همدلی میخاد نه اینکه بخایم روبروش بایستیم.

هر کس به من از اول میگفت دیگه چهار ماهش بشه راحت میشی، دیگه چهار دست و پا بره راحت میشی، دیگه راه بره راحت میشی، دیگه حرف بزنه راحت میشی و .... من فقط و فقط توی دلم میگم اینا در مقابل نوجوونی چیزی نیست🤦‍♀️ منم مثل توام، از نوجوونیش میترسم.

پسرم 13سالشه بخدا خیلی سخته تربیتش. هرچند من پسرم خیلی مودبه ولی نمیدونم اگ دوست دختراینا داشته باشه چیکار میکنیم ولی من همیشه میگم دورسر خودتو زنت بگردم 😂😂دوست دخترهم داشته باشه خدا کنه دخترخوبی باشه پسرمو اذیت نکنه زیاد

واقعا منم دلم میخواد پسرم باهام بیشتر رفیق باشه و باخودم دردو دل کنه
بتونم کمکش کنم

امیدوارم دخترم در آینده دختر عاقل مستقلی باشه آرزو دارم بره دنبال درست یا یه حرفه ک دستش تو جیب خودش باشه تا جایی ک توان داشته باشم حمایتش میکنم و امیدوارم انقدر عاقل باشه ک به هرکسی دل نبنده آدم خوبی رو ولس ادامه زندگیش انتخاب کنه

دقیقا ترس منم از همین دوره نوجونیه و موادمخدر و این چرت و پرتاست، البته اگه تو این شرایط زنده بمونیم 😅

عزیزم چقد قشنگ توضیح دادی،رابطه مادردختری باید مثه دوست باشه،منم از پسرم میترسم بزرگ شه چجوری میشه رابطمون،فک میکنم بچه پسرو کنترل کردن واقعا سخته...

مشکلات بچه ها با خودشون بزرگ میشه ب نظر من و واقعا بچه هرچی بزرگتر میشه فکروخیال پدر مادرم بزرگتر میشه

سوال های مرتبط

مامان النا مامان النا ۱ سالگی
مامانا تا حالا شده ب ابن فک کنید ک یه سری رفتاری بچه هاتون خیلی بزرگونه و بالغانه اس😬 مثلا فک کنید بچه ها توی زندگی قبلیشون چطوری بودن😁

مثلا من همیشه فک میکنم النا توی زندگی قبلیش یه خانوم ب شدت متشخص و با ایتیکت بوده.
چون خیلی آروم و باوقار رفتار میکنه. جای کثیف رو دوست نداره وقتی میوفته سعی میکنه یه جوری باشه ک دستش ب زمین نخوره ، وقتی لباسش کثیف میشه سریع پاکش میکنه. دوست داره فقط توی تخت خودش بخوابه ، وقتی دارم چیزی درست میکنم یا خمیری ورز میدم بهش میگم دست بزنه ولی فقط بهم نگا میکنه و ب دستم اشاره میکنه ک خودت انجام بده من میبینم. دوست نداره با غذاش بازی کنه. اگه میخواد چیزی رو با دست بگیره اکثرا با دو انگشت میگیره. وقتی میخنده دستش رو روی دهنش میزاره میخنده. وقتی ما میشینیم داریم فیلم میبینیم میره روی مبل جداگانه میشینه . شیشه شیر رو هیچوقت نمیگیره خودم براش میگیرم.


بچه های شما هم رفتارای بالغانه دارن اگه دارن فکر میکنید چ شخصیتی داشتن😍



زندگی قبلی و این داستانا صرفا به تئوریه ولی جالبه😁
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبل (فرزند پروری )
و اون عشق بدون قید و شرط رو از مادر و پدرش نمیگیره اما کودکی که این رفتارها را پدر و مادر ندارن باهاش
و باهاش گفتگو میکنندو از روش های صحیح تری استفاده می‌کنند که اون کودک رفتار خوب رو یاد بگیره این کودک عشق بدون قید و شرط رو تجربه می‌کند
یعنی عشقی که بده بسطونی نداره این رو از مادر و پدرش یاد میگیره
ما انسان ها یکجا میتونیم عشق بدون قید و شرط رو بگیریم و اون در رابطه با پدر و مادره و اینجوری بچه خودش رو دوست خواهد داشت و عزت نفسش شکل میگیره
و در آینده با انسانی روبه رو می‌شویم که خودش برای خودش ارزشمنده و از خودش مراقبت میکنه و با خودش رفتار صحیحی داره و با دیگران هم همین رفتار رو داره و این با خودشیفتگی فرق داره
چطور رفتار خوب رو به کودک یاد بدیم؟
در رویکرد رفتار گرایی گفته میشه که تا کودک کار خوبی میکنه سریع بهش جایزه بدیم تا دیگر پیوسته اون رفتار رو انجام بده مثلا اگر مهد رفت بهش جایزه بدید که دوباره تکرار کنه و مهد بره
در رویکرد انسان گرایی میگه نه ما از جایزه استفاده نمی‌کنیم از گفتگو و توصیف و ترغیبش استفاده می‌کنیم
مثلا بهش میگیم که تو چقدر توانمند شدی میتونی تنهایی بری توی کلاس،دلتنگ میشی ولی دلتنگی رو میپذیری مامان ظهر میاد دنبالت
تازه داشتی با بچه ها بازی میکردی خیلی بهت خوش گذشت
یعنی روی برخورد رفتار تمرکز داریم
مامان مهراب مامان مهراب ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبل(فرزند پروری)
یعنی روی برخورد رفتار تمرکز داریم نه اینکه بعدش قراره جایزه بگیره یا نگیره و وقتی کودک کار اشتباهی میکنه رفتارگرایی میگن کودک را تنبیه کنید یا محرومش کنید مثلا نزارید تلویزیون ببینه و در رویکرد انسان گرایی میگن اگر کودک کار اشتباهی کرد باهاش گفتگو کنید از طریق بازی و قصه اون رفتار صحیح رو بهش یاد بدیم و اگر لازمه لازمه اون قراردادهایی که تو خونه مشخص کردیم رو بهش یادآوری کنیم و کمکش کنیم اون هارو اجرا کنه
پس این طور نیست که کودکی در انسان گرایی میخوایم پرورش بدیم که مثلا بعضیا میگن بی تربیت میشه قانون نمیپذیره نه اصلا این طور نیست در انسان گرایی ساز و کار مختص خودش رو داره.
در رفتارگرایی ما میگیم تحت شرایطی خاص من تورو دوست دارم و می‌پذیرمت اگر این کارهارو بکنی بهت افتخار میکنم اگر نمرت این بشه یا اون رفتار زشت رو نکنی من تحت این شرایط دوستت دارمو این نیست مطلق خودت رو دوست داشته باشم و این عشق بدون قید و شرط رو فقط والدین میتونن به بچه هاشون بدن .و ما وقتی کودک رو تشویق و تنبیه نمی‌کنیم و دوست داشتن رو منوط به موقعیت خاصی نمی‌کنیم تحت هر شرایطی میپذیریمش و کودک متوجه میشه مادر و پدر تحت هر شرایطی دوستش دارن
و در مورد اینکه چرا بچه ها را تشویق و تنبیه نکنیم ما یک انگیزه درونی داریم یک بیرونی
مثلا من دارم درس میخونم که مامانم بره برام اون چیز رو بخره در واقع ذهن من تمرکز میکنه به اون جایزه بیرونی نه بر اون دلیل من بر اون رفتار
مثلا یک کودک ممکنه دوست داشته باشه انشا نوشتن رو،دوست داشته باشه ورزش کردن یا نقاشی کردن رو
دلیلی نداره من بهش بگم حالا که ورزش میکنی من این رو بهت میدم