۱۰ پاسخ

بچه اولم خام بودم، تو همه زمینه ها، مهم بود راجبم چی میگن، مهم بود همه ازم راضی باشن، مهم بود برا اینکه کسی ناراحت نشه حرکتی نزنم حرفی نزنم، مهم بود چجوری مادری کنم بقیه راجبم بد نگن، مهم بود حرف بقیه برام، حرفاشون اثر میذاشت روم
اما سر این دومی با هیچ احدی تعارف ندارم تو هیییییچ زمینه ای... اول آسایش خودم و بچهام.. بعد دیگران.. جای مهمون باشم دروغ چرا تکون نمی‌خورم، منکه تو خونم نشستم، تویی ک دعوتم میکنی از شرایطم باخبری پس نباید توقع کمک ازم و داشته باشی دیگه،
هیچ توقعی از چه مادرم چه مادرشوهرم ندارم، هنوز یه بالشت برآن نذاشتن تو کمد، ینی نخواستم ک بذارن، این تصمیم ما بوده، من و شوهرمم باید از پس زندگیمون بر بیاییم.. پس ن توقعی از کسی دارم ن اجازه میدم کسی توقعی ازم داشته باشه،، قبلا خیلی بدبخت و ساده بودم، از الانم خیلی راضیم، الانمو خیلی دوست دارم، این بچه باعث شد قوی تر و مستقل تر و شاد تر از قبل باشم، من و به خودم آورد

من خیلی مراقب بودم فقط هفته پیش ناپرهیزی کردم با اینکه همه شرایطم خوب بود اصلا علایم خطر قبلش نداشتم
از جمعه دردم گرفت و بهم‌گفتن احتمال داره بچه به دنیا بیاد چون دهانه رحم از بیرون یه سانت باز شده
نمیدونید چی کشیدم چقدر ترسیدم که انپول ریه نزدم معلوم نیست بچه چی بشه بیاد بتونه نفس بکشه زنده بمونه یا نه و...
اگر خدای نکرده عواقبش رو ببینید محتاط تر میشید

حقیقتا منکه بلند نمیشم

دقیقاااا منم ی جا نمیتونم بشینم همش باید کمک کنم😑

من واقعا نمیتونم توانی برام نمونده کمردرد و پا درد شدید دارم وگرنع انقد کار میکردم خدا میدونه

کمک کردن تا جایی که اذیتت نکنه مشکلی نداره
مثلا من اگه جایی مهمونی باشم و کمک بخوان کارای نشسته رو انجام میدم مثلا ترشی بریزم تو ظرف یا سالاد بریزم
یا مثلا وایسادم میگم ظرفارو بدین دستم تا بزارم تو ظرفشویی تا هی خم و راست نشم

منم همین بودم اوایل ی دفعه دیدی ی باررفتی سونو گفت استراحت مطلق شو.بخاطر همین رعایت نکردنا مراقب باش

انگار ترس روت اثر معکوس گذاشته😂 منم اوایل اینجوری بودم ولی الان میشینم یه گوشه نون ماستم رو میخورم

وای نکن
من سر دومی اصن تعارف ندارم

منم همینم واقعا بعضی ها که بیشعورن بلند میشی چیزی نمیگن

سوال های مرتبط