ساعت۵ونیم صبح دایان با گریه از خواب بیدارشد.هرکار میکردم اروم نمیشد که نمیشد🥲در نتیجه چندین بار محکم زدم توی سرخودم🥲😂البته که دایان ندید و نمیذارم این دیوونه بازیامو ببینه❤️🫠

درنهایت خواب از سرم پرید.اومدم روی تراس و نور کم جون خورشید و صدای پرنده ها یکم حالمو خوب کرد🌱☀️
بعد تصمیم گرفتم کاری که سه رووووزه میخوام انجام بدمو شروع کنم.

برنامه ریزی🤓
جونم براتون بگه که من اگه برنامه ی روزمو نچینم باید خاک بریزم به سرم😄
حالا امروز یه برنامه ی روزانه،هفتگی و ماهانه برای خونه
شام و ناهار
و تغذیه و کارای دایان چیدم.
چای دارچین و کروسانی که شبیه به کروسان نبود خوردم🥐☕️
و صبحانه و ناهار دایان رو گذاشتم.
صبحانه حریره ی بادام
و ناهار سوپ👈🏻برنج+پیاز+گوشت+سیب زمینی+هویج
و در اخر ناهار خودمونو ماکارونی گذاشتم.
سینک و گازم سابیدم🫠😂


کولیک دلدرد سرماخوردگی کمکی نوزاد فرزندپروری غذا خونه مادرانه

تصویر
۶ پاسخ

منم یه بار ازشدت کلافگی چندبار کوبیدم رو رون پام بعدش خیلی ناراحت شدم 😔

وای چ‌سحر خیز
چطوری میتونی ؟
من بعد زایمان اصلا نمیتونم زود بیدار شم و این خیلی بده.
تو و مامان نبات بهم انگیزه برنامه ریزی دادین ؛چطور میتونم سحرخیز باشم بنظرت؟

فکر میکردم فقط منم که یه وقتا از حرص خودمو میزنم😂🤦🏻‍♀️

من اگه خوابم بهم بریزه تا اخر شب با خودمم قهرم😀کارهای عادی هم انجام نمیدم باز خوبه شما انقدر اکتیو هستی من همش دنبال یه تایمی میگردم که بخوابم

هرروز دختر من پنج الی شش بیدار میشه

تو سریِ سر عقلت اگه آورده منم بزنم 😭🤣

سوال های مرتبط

مامان نبات 🍭👼🏻🤍 مامان نبات 🍭👼🏻🤍 ۹ ماهگی
این داستان ؛ رغیب عشقی
ما امروز میزبان بودیم🦦
میزبان دایان خان که ۱۳ روز بزرگتر از ماست
وقتی دایان آمد با ننه اش، ما با ننه مان به استقبالشان رفتیم

ابتدا کمی بهم‌نگاه کردیم چون دقیقا هم قد و‌قواره ی هم بودیم ، چقدر خوب بود که در این دنیا یکی هم قد و‌قواره ی خودمان دیدیم که همه چیزش مثل ما بود، حتی ننه اش هم‌مثل ننه ی ما بود ، با دغدغه های مشابه!

مما با اسباب بازی های هم بازی‌ کردیم، ما بیشتر اسباب بازی های دایان را میدزدیدیم و در دهانمان میکردیم و با دندانمان تق تق صدا میدادیم‌و صفا میکردیم ، و کمی بسوز به دایان‌میرفتیم که بداند دنیا در دست ما دندان داران است، اما دایان که از گروه نشینندگان بود مثل یک جنتلمن نشسته بود و ما را که هی روی زمین میخزیدیم نگاه میکرد و حتما با خود ما را مسخره میکرد و‌در دلش میگفت چقدر این دختر جلو ما حرکات آکروبات میرود و یکجا بند نمیشود😶

درست است که از نظر‌ننه ، دایان خیلی با شخصیت بود چون جواب حرکات مارا نمیداد، ما موهایش را دو بار کشیدیم ، یه بار هم وقتی خواب بود خواستیم با پا بیدارش‌کنیم او فقط نگاه میکرد ولی در عوض به زبان نینی ها به من گفت که «کل پتویت را با استفراغ یکی میکنم دختره جیغجیغو،تا تو باشی پستونک من را ندزدی » ولی ما نمیتوانستیم به ننه ثابت کنیم که او از قصد استفراغ میکند و قیافه ی مظلوم هارا به خود میگیرید ، او جواب سرقتهای مکرر ما را با استفراغ های مکرر میداد😒
رفقا
من روزی به خانه ی دایان‌خواهم رفت و تصمیم گرفته ام جوابهای دندان شکنی به این پسرک‌ ننه دزد بدهم، آخر او ننه ی ما را عاشق خود کرده بود!
ولی ننه نمیداند او چه شارلاتانی است، باید ننه ی ساده ی خود را از این عشق دروغین نجات دهم ❤️‍🩹👼🏻🍭