۱۳ پاسخ

و بدتر از همه درک نکردن اطرافیانه که همش میگن ناشکری نکن ...🥲

رفتم بهداشت بهم گفت چون شیر خشک میدی شیر خودتو نمیدی تو حق مادری به گردن بچه ت نداری! منم عصبی شدم جوابشو دادم. این چندمین نفره که اینو بهم میگن. گفتم بارداری زایمان بچه داری بیخوابی اینا همه هیچه!!فقط چون شیر نمیدم حق مادری به گردنش ندارم!!

تا بزرگ بشه هر دفعه یه دغدغه داره دیگه زندگی وارد مرحله جدید میشه هیچی مثل اولش نمیشه بعد بچه

به نظرم دیگه هیچ وقت مثل قبل نمیشه
باید سعی کنیم دنیای جدید بسازیم ولی خب بسیار سخت🫠

دیگه هیچی مثل قبل نمیشه که ،هر مرحله ای از زندگی شرایط خودشو داره

طول می‌کشه هنوز ...

این فکر هروز منه دقیقا🥲🥲کی دوباره همه چی برمیگرده به روال سابق🫠🫠🫠

تا دوسال یکم اذیت میشی ولی بعدش ک از آب و گل در بیان شمام بهتر میشی پسر من چهار ساله شد خیلی خوب بود ولی الان دوباره روز از نو روزی از نو 😭😭 خدارو شکر خدا حفظشون کنه ولی میفهمم چی میگی خدا بهمون قوت بده

اوهوم

لایک ‌‌‌‌‌.....

من فقط مامانم کمک میکنه
یک ماهه از زانو درد میمیرم
همین الان کلی کریه کردم
خیلی خستم تمام بدنم درد میکنه
پسرم دندون در میاره شیر نمیخوره غذا نمیخوره خیلی شلوغه هر جا میبرم میگن چقد شلوغه
تو‌خونه فقط دنبالشم به همه چی دست میزنه میترسم بلای سرش بیاد
لباس تنش کرذن مصیبته
دیگه جونی برام نمونده

آفرین دقیقا منم همین حال رو دارم پس منی که بچه سوممه چی

فک کنم هیچوقت 🥲

سوال های مرتبط

مامان لنا مامان لنا ۸ ماهگی
من از شیردهی خیلی بدم میومد، حتی قبل بارداریم... کسیو میدیدم شیر میده به بچه ش میگفتم چرا‌شیرخشک نمیده...
تا سه ماه عم با هزار زور و دعوا و تهدید و قربون صدقه و دوشیدن شیر بالاخره به لنا شیر دادم... بعد قرار شد فقط صبح تا شب به لنا شیرخشک بدم و شب تا صبح شیر خودمو...
بعدم که پاستور رو زدن چون خونه ما اونجاس و من خواب بودم بسیار بد و با ترس از خواب بیدار شدم زمانی که پاستور رو زدن و کلا یه سینه م شیرش قطع شد و با یه سیمه م شیر میدادم به لنا، بعد دیدم به مرور سیر نمیشه و قرص خوردم و کلا شیرم خشک شد.... کاری ندارم.
تو این یک ماهی که لنا شیرخشک میخوره واقعا راضیم، واقعا حالم خوبه... دیگه از اینکه تو بیرون لنا گشنه ش بشه بدم نمیاد... دیگه خجالت نمیکشم... حتی دیگه خیلی راحت تر میرم بیرون، میرم رستوران... با اینکه قبلا هم جایی میرفتم شیرمو میدوشیدم تو شیشه....
حتی الان گاهی لنا بی قراری میکنه سینه مو میخوام بدم بهش بدم میاد، خیلی بیشتر از قبل... حتی از اینکه دراز کشیده و تو خواب بهش بدم.... نمیدونم چجوری حسمو توصیف کنم ولی قبلا هرکاری میکردم شیر خوردنشو زودتر تموم کنه، الان با شیشه بهش شیر میدم اگر نخوره هی دو سه دیقه یه بار شیشه رو بهش میدم که ببینم میخوره یا نه.... هیچوقت نتونستم با این حس بدم کنار بیام... حتی وقتی که لنا شیر میخورد