سلام دوستان ببخشید من ی سوال بپرسم شاید بعضی ها تعجب از حرفم کنین ولی من شما رو مثل دوستای خودم می‌دونم هر وقت مشکلی چیزی دارم ازتون سوال مبکنم راستش من چند شب پیش خونه مادر شوهرم دعوت بودیم رفتیم اون جا بچم بغل کرده بود یازده ماهش هسته بچم این بدون داشته غذا درست میکرده دستش بریده بود متوجه نشده بود بعد اومد دخترم داد بهم رفت من کنار بوم بودم ی دفعه لباس ها بچم نگاه کردم دیدم یا خدا کلا پر خون هسته ایقد بهم شوک وارد شده خدا می‌دونه جیغ زدم گفتم یا خدا بچه چرا لباس های خونیه دیه تند تند لباس ها دخترم درآوردم چکش کردم دیدم ن خدا رو شکر بچم چیزیش نشده حالا اینجا بگرد اون جا بگرد تا بعد فهمیدیم دست این خانم اینجوری بوده بعد رو. تمام لباس ها بچم ریخته بود حتی رو پاشم ریخته بود سریع اوزذمش خونه بردم حمومش کردم ولی از اون شب اضطراب تو‌جونم افتاده میگم میشه بچم دست زده تو خون ها خرده یا ریخته رو پاش جذب نشده. باشه ب بدنش اخه قند ب شدت داغونی هم داره اصلا درکل هزار تا فکر ها میا تو ذهنم چکار کنم ب نظرتون خطر داشته یا ن بخدا شاید بعضی هاتون تعجب کنین ولی اگر کسی مبتونه بهم بگه 😔😔

۱۱ پاسخ

ن عزیزم هیچ مشکلی واسه بچتون پیش نمیاد چیزی نمیشه نترس

نه عزیزم اگه منظورت انتقال قند که اصلا اینجوری منتقل نمیشه اگه اینجوری بود که باید کسایی که دیابت دارن همه ایزوله میکردن تو خونه و بیمارستان‌ها جدا میبودن حتی خیلیا تو بارداری قند میگیرن اصلا ربطی ندارد گلم نگران نباش خوب کردی حمام کردی

چیزی نمیشه نترس

حساس نباش عزیزم انشاالله که چیزی نیست

نه عزیزم نگران نباش

نه بابا چه ربطی داره اگه از خون حتی خورده باشه چیزی نمیشه چون قند از کبده. کبد انسولین ترشح نمیکنه قند ادم میره بالا

عزیزم پوست سد دفاعی هست و اگر زخم باز نداشته باشه چیزی ازش رد نمیشه

نه بابا هیچی نمیشه
قند ک اینطوری انتقال پیدا نمیکنه

قند که ویروسی نیست منتقل بشه عزیزم
نگران نباش هیچی نشده

نگران نباش عزیزم فکر نمیکنم مشکلی پیش بیاد تازه مگه همون جا لباسشو عوض نکردی؟ دیگه فکر نکنم از پاش هم جذب بشه که🤔

اگه ایدز یا هپاتیت داشته باشه خطرناکه

سوال های مرتبط

مامان سبحان مامان سبحان ۲ سالگی
دیشب خدا بهم رحم کرد🥲 دیروز بچم رو بردم بیرون اومدیم خونه بچم آروم بود یهو بچم خوابید تو خواب همش گریه میکرد همش با خودم میگفتم برم اسفند دود کنم برای بچم چیزیش نشه وقتی از خواب بیدارش شد همش گریه می‌کرد گریه بند نمیشد خواهر شوهرم اومد سرگرمش کرد آروم شد خواهر شوهر هم بهم گفت براش اسفند دود کن گفتم بهش غذا میدم بعد به بچم غذا دادم سپردمش دست باباش رفتم براش زغال بزارم تا اومد انگار یه چیزی خورده بود تو گلوش گیر کرده بود چ‌وضعی بود😑شوهرم که فکر میکرد نون خورده تو گلوش گیر کرده بهم میگفت بهش آب بده تا بره پایین 🤦🏻‍♀️ولی من اینکارو نکردم پشتش زدم تا یه یکم بالا اومدیکم خون هم اومد بردم بیرون زدم پیشتش تمام غذایی که خورد بود رو بالا آورد با کمی خون دیدم یه تکه پوست تخمه هم بیرون اومد😑😑گلوش رو بریده بود تا اومد بیرون 🥲🤦🏻‍♀️ از یه طرف هم مادرشوهر تا دید اومد شروع کرد به فوش دادن من عصبی بود 😅😐همش اسم‌مردن میورد 😑😒 بچت میمورد بچت فلان میشد