سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۱ ماهگی
پارت هفتم
مامانم برداشتیم رفتیم بیمارستان
رفتم زایشگاه گفتم اومدم بستری شم،دکتر هماهنگ کرده بود یه نامه پذیرش داد شوهرم برد پذیرش.که برای علی الحساب۸۰۰تومن گرفتن ساک بیمارستان داده بودن.تاکید میکنم ما بیمه تکمیلیمون طرف قرارداداونجا بود
ماما زایشگاهم یسری فرم پر کرد سوال پرسید شوهرم کیف بیمارستان اورد لباسای اتاق عمل پوشیدم گفت برو رو تخت بیام سرم بزنم.دیگه وسایلم دادم به شوهرم گفتم باید تو زایشگاه باشم تا دکتر بیاد.شوهرم رفت دنبال کاراش که ظهر بیاد ملاقات مامانمم پشت در نشسته بود.
منم رفتم توی اتاق درد زایشگاه برام سرم زد .ان اس تی گرفت.منم با گوشیم بازی میکردم .پرسیدم دکتر کی میاد گفت زودتر از ۸نمیان.
شیفت عوض شد مامایی که من دوسش داشتم اومد منو دید گفت عه بالاخره سزارین انتخاب کردی .گفتم اره به حرف شما کردم 😂
حالا اون ماما دیگه گیر داده بود تو سزارین اختیاری منم گفتم دکتر خودش میدونه فقط گفته بستری شو.گفتن پس دکتر۹میاد
مامان 👼🏻vanill🧸 مامان 👼🏻vanill🧸 ۵ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان شیر کوچولو♥️ مامان شیر کوچولو♥️ ۶ ماهگی
بعدش گفتم زنگ به دکترم بزنید خلاصه زنگ زدن دکتر گف یه هیوسین توی سرم بزنه ولی یه ساعت بمونه زیر سرم که وضعیتش چک شه زدم دوباره رفتم بخش زایشگاه چک بشم فایده نداشت انقباض بود گفت باید معاینه شی هرکاری کردم نشم فایده ای نداشت معاینه شدم گفتن دو فینگیر شدی با دکترم مجدد تماس گرفتن گفتن شب بستری شه تا صبح سولفات بگیره اونم ده سی سی
کسی که سولفات زده می‌دونه چقد دردناکه تزریق شد تا ساعت یازده شیفت عوض شد به پرستارا گفتم زنگ به دکتر بزنین خندیدن بهم گفتن یلدامونو خراب کردی تنها فرد بستری من بودم 😐
خلاصه دوباره ان اس تی و معاینه که بعد سولفات به دو و نیم فینگر رسیدم و انقباض منظم هر یه دقیقه تماس با دکتر گرفتن
دکتر گف اول دستمزد باید پرداخت شه من میام
درجا دستمزد واریز شد رسید دادم
تا بردنم اتاق عمل و دکتر اومد شد ساعت دوازده و ده اینجوریا دیگه بی حسی و کارای عمل
بله یک دی ۱۴۰۴ ساعت دوازده و بیست و پنج دقیقه شب آقا لیام ما هم دنیا اومد
مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ مامان ✿ 𝒩𝒾𝓁𝓂𝒶𝒽 ❀ ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت دوم
خلاصه رفتم اورژانس به خواهرشوهرم گفتم الان من باید چی بگم فیلم بازی کنم یا رک و راست بگم سزارین اختیاری ام؟ گفت راستشو بگو من بهشون گفتم منم همینکارو کردم و مامای اورژانس تو پروندم نوشت کیس سزارین اختیاری است! من هیییچ درد و انقباضی نداشتم ان اس تی گرفت گفت انقباض منظم داری برو بلوک زایمان باید معاینه شی و سرم فشار بزنی! منم گفتم وقتی سزارینم چرا این کارارو باید بکنید؟ زنگ زد به دکترم دکتر کفت معاینه نکنید سرم معمولی هم وصلش کنید خلاصه رفتم برا زایمان مامای اونجا دوباره اصرار که باید معاینه کنم منم گفتم نه باز زنگ زد به دکترم دکتر گفت بذار معاینه کردن گفتن خوبه یک سانتی باید سرم فشار بزنیم و همزمان خواست امپول رو خالی کنه تو سرم که من گفتم نه و نمیذارم اون لحظه دیگه سزارین هم نمیخواستم فقط میخواستم برم خونه گفتم اگه قرار بر طبیعی هس حداقل خودم دردم بگیره بهتره. از اون طرف ماما هی میگفت صبحانه بخور و من نمیخواستم ناشتامو خراب کنم باز زنگ زد به دکترم دکتر با ایما اشاره میگفت سزارینت میکنم و با زبون میگفت همکاری کن وضعیتت برا طبیعی خوبه تو که طبیعی دوس داشتی و اینا منم کفتم میخوام برم خونه گفت نه بچه مدفوع میکنه نمیشه گفتم صبحانه بخورم پس؟🥺 گفت اره باید جون داشته باشی زور بزنی که من فقط یه خرما خوردم چون داشتم از گرسنگی میمردم
مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۴ ماهگی
#پارت دوم خاطره زایمان
گشتیم زایشگاه بیمارستان و پیدا کردیم و با کلی استرس و نمی‌دونم چی بشه و اینا زنگ و زدم و رفتم تو
چند تا دکتر و پرسنل نشسته بودن یکیشون گفت برا چی اومدی ،گفتم چهل هفته شدم هنوز درد ندارم اومدم معاینه بشم چون تا الان معاینه نشدم
دکترشون گفت بستریش کنید بهم گفت گوی کاری کردی اومدی برو بخواب تو اتاق اینو که گفت ترسیدم گفتم بخدا درد ندارم فقط معاینه کنید نمی‌خوام سزارین بشم باید طبیعی بدنیا بیاد گفت طبیعی بدنیا میارمش منو فرستاد اتاق تیراژ و خواهرم و فرستادن بره پرونده بستری رو اوکی کنه
وقتی اومد معاینه کنه گفتم اگه راه داره چند روزه دیگه من برمی‌گردم خونه دوست ندارم بزور درش بیارید که گفت عزیزم دوسانت و نیم باز شده تا چند ساعت دیگه کمکت کنیم بدنیا میاد چرا میخوای برگردی
حالا من که هر شب میخواستم کیسه ابم پاره شه یا دردم بگیره ب جای این که خوشحال باشم ترسیده بودم تو دلم میگفتم من امادگیشو ندارم خخخ ولی دیگه نمیشد کاریش کرد بستری شدم رفتم اتاق زایمان

#ادامه دارد