دلم زمستون ميخواد🥲بارون بيااااااا برم زير بارون حسابي خيس شم وقتي ميام خونه مامانم هي قور بزنه شادي دست از اين بچه بازياا بردار ديگع مريض ميشي 🥲هي نگرانم باشه❤️برم دانشگاه كلاسارو هي جَك بزنيم با دوستام بريم كافه بريم رستوران،يا اينكه بريم آشغال پاشغالا مركز شهرو بخوريم😍واي شايد باورتون نشه دلم بيخيالي سال ٩٠ ميخواد وااااي حتي دلم واسه دوست پسرا اون سالمم تنگ شده😂😂😂😂😂ي دلتنگه اسكول شدم😂👌🏼دلم ميخواد شبا برم دور دور وِل بچرخم اينور اونور 🤣انقدر دور دور ميرفتيم كه اون منطقه مارو ديگه ميشناختن😂😂😂😂واااي كاش بزرگ نميشديم كاش همونطوري سرخوش ميمونديم،چي شد يهو همه چي تمام شد😐همش شده استرس استرس استرس(وقتي دانشگاه اصفهان در اومدم بابام گفت هرگز تو همينجا وَره دله خودم ميري دانشگاه تو شيطوني بازيگوشي پيشه خودم ساعت ١مياي خونه نباشم ديگه هيچي😂دلم باز اون حرفا بابامو ميخواد)
فرزندپروري
فرزندپروري
شيرخشك
پوشك
رفلاكس
كوليك
فرزندپروري

تصویر
۲۲ پاسخ

خواهر فک میکردیم باازدواج شادتر میشیم نگو با ازدواج همه چی خلاصه میشع در بچه داری و مسولیت های سنگین بدون لحظه ای سربه هوایی و دل خوشی

وای چه بی هوا منو بردی توو دهه ۹۰ چقدر کیف میکردم با دوستام🥺🥺🥺اخ اخ

منم خیلی وقتا دلم هوای گذشته رو میکنه
بجز دلتنگ شدن برای خاطرات و آدما و کارا و...
دلم برای اون آدمی که بودم تنگه🥹اون نشاط و سلامتی و آرامش کجا رفتن

منم اینا رو میخوام🤕شما کدوم شهری

الانم چهرت مثل مجرد هاست🥰🥰
خشگل شیطون مهربون خوش تیییپ

چقد دلم گرفت با متن
و چقد برا چن لحظه رفتم تو ذوق دوران دانشگاه و جوانی

🤧😫😂ازدواج آرامش ازدواج امیده🤣🤣

عزیزم شما برا آباده هستی یا اهواز؟

غرق شدم تو دوران دانشجویی و عشق و حالای خودم...
هی...😪😐

چدا من هیچوقت اینارو تجربه نکردم مجردی مامانم خیلی اذیتم میکردنمیذاشت جایی برم لباس آزاد بپوشم دانشگاهم همون شهر کوچیک خودمون بود زودی برمیگشتم خونه بعد ک شوهر کردم خوب بود پول نداشت ولی بازم همون خونه و کار بعد ک وضع مالی خوب شد بچه هام اومدن الانم۵ساله تو خونم فقط بچه داری دیگ هیچ حس و حالی ندارم افسرده شدم هیچوقت جوونی نکردم خوش نگذروندم

من دلم برای مدرسه رفتن و اون استرس هاش و دوستام تنگ شده .

خیلی شبیه یکی از دوستامی😍

خیلی ام قشنگی

من الان عشقم خیلی پایه بیرون و مسافرت هست خیلی دوسش دارم ولییییییییییییی اون حس و حال و دیوونه بازی خودم تغییر کرده اون سرخوشی و رو ابرا بودن اصن نمیفهمیدم دنیای دور و برم چجوری داره میگذره
چقدر بلند میخندیدم چقدر خانومانه نبودم مشنگ بودم 😂😂😂 چقدر احساساتی و بی سیاست بودم
چقدر برام مهم نبود کی ناراحت بشه چقدر فکر رو رفتارام نمیکردم و آزاد بودم چیزی به اسم عذاب وجدان برام نبود الان دچار وسواس فکری شدم
تازه نی نی هم ندارم هنوز

چجوری انقدر لاغری🥹❤️🫠خوش به حالت

من مجردیم رو دوست ندارم . خیلی تنها بودم. بابام دوست نداشت رفیق بازی کنم یا تنها برم بیرون. شوهرکردم خیلی پایه ام هست و بود تازه عشق و حال از اون موقع شروع شد.

قیافت چه شیرینه

چقدر قشنگ نوشتی شادی
وصف حال بود

وای آره منم دلم تنگ شد برا اون زمان حتی بوی اون زمان ی چیز خواص بود که الان انگار خورد به مشامم من ی دوست پسر داشتم شبا که مامانم و بابام میخوابیدن من میومدم تو‌کو‌چه باهم حرف می‌زدیم ی بار م پسر همسایه ما رو دید

هییی یادش بخیر

منم دقیقا همینجور بودم 🥲 نمیدونم چیشد همه چی تغییر کرد

وای وای نگو من سال ۸۸ازدواج کردم ولی چقدر دلم تنگه قبله خیلی خیلی بدون دغدغه بدون فکر الان همش قرض قسط بچه

دله دیگ هوای همه چی میکنه 🥲❤️ منم دلم میخواد بچه بودم شب بغل مامانم میخوابیدم توبغلش جامیشدم الان کنارش میخوابما ولی نمیتونم بچسبم توخواب بهش مثل بچگیام🥲😂

سوال های مرتبط