۴ پاسخ

چقد جالب دیروز ب همین فکر میکردم و چقدر زیبا بیانش کردی..
همش توی مهمونیا یکی بچش نمیذاشت غذاشو بخوره دلم براش میسوخت
اما الان تنها دغدغمه و هیچکدوم از این کارا برام اولویت نیست ک مثلا بخوام غصه بخورم ک بخاطر بچه نتونستم سر سفره بشینم یا فلان جا برم 😍🙏

بهترین حس دنیاست حتی با وجود سختیهاش😍من هنوز اول راهم ولی راضیم از موقعیتی که توش قرار گرفتم ❤️😍

واقعااا 🫠🥲😍

من که تا می‌خوام یه چی بخورم بیدار میشه مجبور میشم تند تند فقط چند لقمه بخورم

سوال های مرتبط

مامان دیار👶🏻🤱🏻 مامان دیار👶🏻🤱🏻 ۳ ماهگی
👶🏻پسرم…
مادر شدنت شبیه هیچ‌کدوم از رویاهایی که قبلش داشتم نبود…
کسی از شب‌های بی‌پایان نگفته بود،
از چشم‌هایی که با خستگی می‌سوزن ولی با یه صدای کوچیک بیدار میشن…
از دل‌نگرونی‌هایی که بی‌دعوت میان و توی دل آدم خونه می‌کنن.

من مادر شدم،
با دست‌هایی که گاهی از خستگی می‌لرزن،
با چشم‌هایی که خواب رو فراموش کردن،
با قلبی که از همون لحظه‌ی اول، دیگه فقط برای تو می‌تپه.

راستش رو بخوای…
بزرگ کردنت همیشه قشنگ و آروم نیست،
گاهی سخت میشه، خیلی سخت…
گاهی بین گریه‌هات، بی‌خوابی‌هام، و روزهای تکراری
یه لحظه‌هایی هست که آدم کم میاره…
که دلش می‌خواد فقط چند دقیقه،
هیچ‌چیز نباشه جز سکوت.

اما درست همون لحظه‌ها…
تو با یه لبخند کوچیک،
با یه نگاه معصوم،
یا وقتی دستای کوچولوتو دورم حلقه می‌کنی،
یه کاری می‌کنی که همه‌ی خستگی‌ها رنگ ببازن.

پسرم…
تو دلیل بیدار موندن‌های منی،
دلیل خستگی‌هام…
اما قشنگ‌ترین دلیل زندگی من هم هستی.

تو به من یاد دادی
که عشق می‌تونه بی‌حد و مرز باشه،
می‌تونه توی دلِ خستگی‌ها هم رشد کنه،
می‌تونه آدم رو قوی‌تر از چیزی که فکر می‌کنه بسازه.

و من…
با تمام شب‌های بی‌خواب،
با تمام لحظه‌های سخت،
باز هم اگر به عقب برگردم
هزار بار دیگه انتخابت می‌کنم.

چون تو…
شیرین‌ترین خستگیِ دنیای منی،
قشنگ‌ترین سختیِ زندگی من،
و تمام قلب من💙...
مامان برهان🤎🧸 مامان برهان🤎🧸 ۱۰ ماهگی
از وقتی که مادر شدم ، وقتی یه بچه کوچیک رو میبینم من یه مادر رو میبینم ..
یه مادر که حتما کمخونه ، کم خوابه ، سختی های زایمان رو پشت سر گذاشته
هورموناش بهم ریخته و همه ی اینا در بهترین حالتیه که افسردگی پس از زایمان نگرفته باشه ...
یه مادر روزی هزار بار از خودش انتقاد می‌کنه
وقتی داره چاییشو سرد میخوره ، وقتی زیر دوش آبه ، وقتی توی مهمونیه و قراره بهش خیلی خوش بگذره به این فکر می‌کنه که میتونست الان مادر بهتری باشه .
یه مادری که میتونست خیلی بیشتر برای بچه اش وقت بزاره
خیلی از ماها زندگیمون به دوران قبل و بعد از بچه دار شدن تقسیم میشه چون هیچکس به ما یاد نداده توی اون دوران کار درست چیه ..؟
یه نسخه گرفتیم دستمون دیدی فلانی چقدر زود سرپا شد ، غذاهاشم خودش درست می‌کنه ! پاشو خودتو لوس نکن ..
نه عزیز من گنجایش آدما باهم فرق می‌کنه
برو ازشون بپرس واقعا از زندگی زناشوییشون راضین ؟؟
از اینکه توی اون دوران مجبور بودن ادای آدمای قوی رو دربیارن خوشحالن ؟
درک نشدن ...
هیچ وقت هیچ زنی قبل و بعد از مادر شدنش رو یادش نمیره
بیاین خاطره های خوبی رو بزاریم براشون
از دایه مهربان تر از مادر بودن دست برداریم
تجربیاتمون رو برای خودمون نگه داریم
سعی کنیم بیشتر سکوت کنیم
سعی کنیم کاری که ازمون خواسته شده رو فقط انجام بدیم
و بپذیریم اگر یه مادر حالش خوب باشه
حال بچه اش هم خوبه ....