۱۴ پاسخ

من از دیروز اومدم خونه خودمون🥲🥲ینی از ۴۲ روزگی. خیلی سخته اولش. واقعا مامانا نعمت بزرگین. الان قدرشو‌ میفهمم

من از ده روزگی ۳ ۴ روز بودم خونه خودم دوباره رفتم خونه مامانم هی در رفت و آمدم کلا😂هر وقت ببینم نمیتونم یا دیگه خیلی بی‌خوابی بکشم میرم اونجا🤣

قراره بعد چن روز برم خونه خودم ازالان دارم میمرم ک چ جوری خونه رو و بچه اداره کنم خوب درس حسابیم ندارم🥲

من از اولش خودم همه کاراشو میکردم مامانم در حد آشپزی بود از ده روزگیشم کلن دوتایی بودیم

سر پسرم از ٢٠ روزگي.

بیست روز خونه مامانم بودم اومدم خونه خودم لوله ساختمون شکست برگشتم باز خونه مامانم تا درست شد کلا تا یکماهگی نوزادم خونه مامانم بودم

از همون اول ن کسی پیشم بود بیمارستان چهار روزم بیمارستان بودم بعدم خونه خودم بودم

فعلا ک بعد ۲۶ روز امروز باهم تنها بودیم ولی اینم بگم هیچ کاری جز بچه داری نتونستم بکنم🤕🤕 مادرشوهرم خونش نگهم داشته گف فعلا بزار یکم بزرگ تر بشه بعد برو خونتون

من از ۹ روزگی
تا قبلش مادر شوهرم و‌مامانم پیشم بودن ، ولی فقط حضور داشتن وگرنه همه ی کارهاشو خودم انجام میدادم . با اینکه مامان‌اولی بودم و‌حتی بلد نبودم پوشک تعویض کنم …نگران نباش بچه داری آسونه

والا مت دوس دارم بعد ۱۰ روز فقط خودم باشم

از روز یازدهم تنها بچه‌داری کردم

من از ده روزگی تنها بودم ولی خیلی سخت گذشت بهم
خوب کردی رفتی، حتی اگه از پسش هم بربیای بعد زایمان آدم نیاز داره کسی باشه کنارش و کمک دستش باشه تا یواش یواش خودشو پیدا کنه

طبیعیه بترسی منم اوایل اینجوری بودم کم کم راه میفتی بعد دیگ برات عادی میشه و خودت زرنگ میشی

من از 63روزگی بچه دیگه از خونه ی مامانم اومدم خونه ی خودم چون مامانم میگفت همینجا بمون تا بچه رو ختنه کنیم واکسن دو ماهگیشم بزنیم خیالم جمع شه بعد

سوال های مرتبط