۱۰ پاسخ

منم روز اول اینجوری بودم ولی رفتم خونه مامانم و بعد ۲۰ روزگی پسرم شیر خشک هم هست سینه خودم هم میخور دیگه کم کم جای بخوام برم میزارمش پیش مادرم همسرم نگرش میدار

زدم بیخیالی چون جز خودم کسی نمیتونه حالمو خوب کنه منم دوماه اول اینطور بودم بی تجربه بودم و از پس بچه برنمیومدم مینشستم بالا سرش گریه میکردم حتی همسرم متوجه حالم شده بود تا میتونی به خودت برس حتی یه لاک ناخن حالتو تغییر میده راجب حالت به همسرت بگو و حتی بش بگو چیکار کنه تا حالت بهتر شه من الان بعد دوماه با بچه داری و کاراش کنار اومدم به خودم قول دادم از تک تک سختیاش لذت ببرم چون هیجوقت دیگه تکرار نمیشه پس بهتره لذتشو ببرم سخته خیلی سخته اما ما خواستیم بیاریمشون به دنیا پس وظیفمونه بهشون همجوره برسیم و کنارش به خودمونم برسیم این قدرت زن بودنه. من الان برا بهتر شدن هیکلم رژیم گرفتم گن میبندم هرروز با پسرم بازی میکنم حرف میزنم براش اهنگ غمگین ممنوع کردم و اصلا جلوش نمیزارم گوش نکردنش برا خودمم بهتره. وقتی بیداره همچیزو میزارم کنار و براش وقت میزارم و وقتی خوابه کارای خونه رو میکنم. من چندماه دیگه باید برم سرکار و میدونم اونموقع ارزومه ک همه وقتمو با پسرم بگذرونم و خیلی دلم برا اینروزا تنگ میشه

دقیقا منم تو اون روزا حال تورو داشتم من خونه مامان بابام بودم تو یک شهریم اما شوهرم نمیاد بمونه کلا اونجا زمان عقدم نمیموند میومد سر بمون میزد گاهی شام یا نهار میموند گاهیم نه اما من فوق العاده ب همسرم و خونمون وابستم نه میتونستم تنهایی از پس کارای پسرمون بربیام اونجاهم از شوهرم دور بودم و اون چندساعت برام کافی نبود مساله ای ک بیشتر کلافم میکرد شیر دادن مداوم بود و بی خوابی بااینحال ک عاشق اینم ب بچم از سینه شیر بدم اما سن کمش مدام شیرخاستنش باعث شده بود هیچ جا نتونم برم تنها کسی ک درکم کرد همسرم بود حتی مامانمم معتقد بود مادری کردن همینه باید مراقب بچه باشی ناراحت نباشی ک ناراحتی ب بچه ندی تقریبا بعد بیس روز شروع کردم شیرخشک کمکی بش دادم اول بخاطر زردیش بود اما باعث شد من یکم ازادی و ارامش پیداکنم هم خوابش بهترشد هم تایم بیشتری سیرمیموند جاییم میخاستم برم میتونستم بسپرمش ب کسی. یکم صبرکن بعد یکماه خیلی اوضاعت بهتر میشه پسر من اونموقع اصلا خواب نداشت از شب متنفربودم چون نمیتونستم بخوابم اما الان شب میخوابه تا ۶_۷صبح بعد باز شیرمیخوره میخوابه تا ده یازده

طبیعی هس این حالت ... اگه ادم مذهبی هستی دل و فکرتو با صحیفه سجادیه و دعا و قران گرم کن
اگرم علاثمند ب رقص و اهنگ هستی .. ی اهنگ پرانرژی بزار حتی ب زور هم شده گوش بده .ارایش کن .بخودت برس عطر بزن .لباس خوشگلاتو بپوش و خوراکیهایی ک دوس داری بخور ...میگذره عزیزم

تا یه مدت بعد زایمان طبیعیه منم اینطوری بودم ولی به مرور بهتر میشه منم اوایل کلی گریه میکردم از هیکلم بدم میومد میگفتم چرا بچه دار شدم درد داشتم ولی کم کم بهتر میشی

هیییی خواهر منم همینم درسته پیش مامانمم منم از مامانم دورم .مامانم اومد دوهفته خونم موند بعد همراهش اومد خونش . خونه مامانم تو روستاعه هوا سزده این روستا و دوس ندارم اصلا انگار توروستاام مامانمینا شهر هم خونه دارن هر چقدر بهش میگم بریم شهر من اینجا رو دوس ندارم حالم بد میشه اینجا مثل بچه ها گولم میزنع ک باشه فردا میریم باشه پس فردا میریم جای زخمم درد می‌کنه دل پیچه شدم ی وقتایی اسهالم ی وقتایی یبوست دارم اوضاعم داغونه خلاصه همش فکر میکنم افسردگی گرفتم خواهر 😭😭😭🤦

عزیزم من از خانوادمم دورم و بشدت درکت میکنم بنظر من اگر واقعا ۱۲روز زایمات کردی اگ شرایطتش رو داری برو پیش خانوادت چون هنوز هیلی زود برای دست تنها شدنت من خودم نزدیک یک ماهگی بچم اومدم خونه خودم تو شهر دیگ حالم بد میشه
اگرم شرایطش نداری با شوهرت صحبت کن بیشتر پیشت بمونه یا با دوستات بیشتر رفت و امد کن تنها نمون

حق داری🫂🫂 خیلی سخته💖💖💖 ولی میگذره . هرچی بگذره شرایط راحت تر میشه. یکم دیگه مونده.. تنها لطفی ک بتونی ب خودت بکنی اینه ک تمیز کردن خونه زندگی رو بیخیال شو. فرصت گیر اوردی استراحت کن و بخواب و فعلا فقط توی هر فرصتی ک بچه اروم شد ریلکس کن

سعی کن به خودت مسلط باشی
چیزای گرم وقوت دار بخور
به خودت برس
توافسرده بشی خدایی نکرده مریض بشی غریبی هیشکی نیست به دادت برسه منم غریبم
سعی کن به چیزای خوب فکرکنی به بچت به اینکه قراره بزرگ بشه
روزا سعی کن ١ساعتم شده به خودت اختصاص بدی

عزیزدلم بیشتر ازهمه تواین شرایط به فکر نی نی باش شیرتو میدی بهش گریه نکن گناه داره منم تنهام مامانم اینا اصفهانن مادرشوهرم شماله خواهرم ندارم کسی نیست پیشم بعد زایمان هم احتمالا تنها باشم دیگه چیکار میشه کرد عزیزم غصه نخور سعی کن حواستو پرت کنی

سوال های مرتبط