۹ پاسخ

عزیزم طبعتو گرم کن زنجبیل یا دارچین روی چاییت بریز بخور بی تاثیر نیست
برای اینکه فاصله نیفته بینتون هرکاری میتونی بکن چون این موضوع مهمیه مخصوصا برای اقایون

یه خانمه اسم یه قرص رو داد گف عالیه اونو بخور حالا من میگم اگه بخورم میترسم با حاملگی کار دست خودم بدم
اما گف عالیه

من یکی که دیگه رد دادم اول از همه ب شدت میترسم از حاملگی چون جلوگیریم طبیعی هسش بعدم مثلن همش فکر پسرمو این چیزام حسم نمیاد اصلن

من اگه یه وقتایی هم نخام بخاطر اون انجام میدم

منم تا قبل حاملگی خوب بودم بعدش دیگه اصلن الانم یکسالو نیم از زایمانم میگذره شاید ماهی یه دف دلم بخاد
هم کارخونه هم بچه خسته کنندس انرژی ندارم

دقیقا عزیزم منم همینطور شدم شوهرمم که اصلا ول کن نیست

منم همینطورم ولی بخاطر دل اون میگم باشه ولی فقط تو دلم لحظه شماری میکنم تموم بشه
شوهر منم هرروز میخواد و ادم زده میشه اینجوری دیگه حالم بهم میخوره از رابطه

منم اینجوریم فک کنم یک مشکلی داریم😐اصلا تعادل برقرار نیست

وای منم همینطورم همسرم میگه شبیه خواهربرادرا شدیم 😐😐

سوال های مرتبط

مامان mehrab مامان mehrab ۲ سالگی
پارت دوم
توی حمام و اینا هی سراغشون گرفت بچم شیر که میخواد میگه لالا ولی ندیدش فقط گفتم اوخ شده
ظهرش خوابش میومد اومدم ببرش تو تختش گریه کرد باباش بغلش کرد بخوابونتش دیگه خیلی خسته بود خوابش برد ولی تا اومد بزارتش رو تخت بیدار شد منم بغلش کردم دیگه نخوابید کلا دیگه شبش مهمون داشتیم سرش به مهمونا و بازی گرم بود کلا توی روز با اینکه خیلی وابسته بود خیلی بهتر از انتظارم بود تا اخر شب که دیگه خیلی خسته بود من بغلش کردم گریه میکرد دیگه بغل باباش دوباره خوابش برد و بالأخره خوابید
ولی دوباره توی شب بیدار شد من هرچی اومدم بهش آب بدم گریه کرد و کلا بیدار شد دیگه کلی بغلش کردیم یکم گریه میکرد دوباره آروم میشد دوباره گریه تا دیگه توی بغلم توی تختش خوابش برد و گذاشتمش روی تخت تا بخوابه دوباره دو ساعت بعد بیدار شد ۱ ساعتی بیدار بود تا بخوابه کلا اون شب خودم اصلا نخوابیدم توی طول روز هم مدام سراغ شیرو میگرفت که لالا ولی بهش یا نشون میدادم یا میگفتم اوخ شده میرفت اصلا حتی تو دهنش هم نکرد و دور میشد هر دفعه بهونه گرفت و گریه میکرد
مامان Sunshine ☀️ مامان Sunshine ☀️ ۱ سالگی
امروز صبح خواب میدیدم بیبی چک زدم و مثبت شده😨بعدش رفتم آزمایشگاه یارو ازم آزمایش می‌گرفت دخترمم کنارم بود بعد دخترم جیش کرده بود شوهرم اشتباهی پوشک سایز 2 خریده بود منم باهاش بحث میکردم یهو مسئول آزمایشگاه بهم گفت دعواش نکن این پوشک و واسه بچه ی تو راهیت نگه دار😭😭😭خدایا داشتم تو خواب سکته میکردم
خلاصه بیدار شدم دیدم شوهرم میخواد بره سرکار داره چای میخوره بچمم از خواب بیدار کرده بود از بس سر و صدا کرد منم خیلی عصبی بودم بخاطر خوابم و استرسی ک داشتم اومد نزدیکم منم بهش توپیدم و گفتم نزدیکم نشو برو اونور حوصله ندارم 😩اونم باد کرد و ناراحت شد و با توپ پر رفت از خونه😕
بعضی وقتا دلم میخواد رحمم رو بندازم جلو سگ تا راحت بشم از استرس خنده دار تر اینجاست که من و شوهرم کلا سرد شدیم تو رابطه نهایتا در طول ماه دو بار رابطه داشته باشیم ولی همون دوبار استرسش منو پاره میکنه باوجود اینکه این ماه هم قرص جلوگیری میخوردم و هم پیشگیری داشتم ولی لعنت به استرس و فوبیا بارداری ناخواسته


فرزندپروری شیر خشک شیردهی تب اسهال استفراغ آبریزش بینی و عطسه قطره مولتی ویتامین پوشک