۳۰ پاسخ

تف تو اون لحظه و ثانیه و روزو ...تفففف

مدرسه اومدنی عاشقم شده بود 😅🙈

بوتیک داره شوهرم
میرفتم مغازه اش واسه بابام لباس بخریم
عاشقم شد 😁

رفته بودم اداره باهم آشنا شدیم
سر پرونده خیلی باهاش صحبت کردم🤣🤣

سوراخ کون پامره یه تنه رید به عکسه😂

همسایه بودیم ماه محرم بیرون رفتنی دیده بود مامانشو فرستاده بود ک بگه پسرم دخترتو میخواد بعد اومدن خواستگاری😅

💝💝💝💝💝💝💝

مزاحم تلفنیم بود😬

به عمش سپرده بود با این جزئیات دنبال یه دخترم (قدش بلند ، پوستش روشن، چاق هم نباشه اصلا ) عمشم ادرس مارو داده بود همونروزی ک ادرسمونو گرفته بودن عصرش اومدن خواستگاری بشدتم پسندیدن😂

❤️❤️❤️❤️❤️❤️

عکس خودتی؟

قرار بود با مامانم بریم مشهد رفتیم ک کارت ملی بدیم به رئیس کاروان
نگو مامان شوهرم دنبال دختر بوده برای پسرش دیگ این خانومه ما رو بهم معرفی کرد و اومدن خواستگاری

جلو در مدرسه
اومده بود دنبال خواهرش منو دید
دختر عمه ش ام همکلاسیم بود عکسای منو از دختر عمه ش گرفته بود چاپ کرده بود 😂😂😂

🫀🫀🫀🫀🫀🫀🫀

طلاق گرفته بودم دوست شدیم گفتم سرکاری برو چون ازدواج نکرده بودمنم ی بچه داشتم هرچندبچم پیش باباش بود و هست و میاد بهم سرمیزنه ولی نرفت موند ازخونوادش گذشت ب مدت5سال ازدواج کردیم بچه دارشدیم خودمون ازصفرشروع کردیم ارتینم 1سالو 3ماه بود با پافشاری باباش آشتی کرد باخونوادش الانم خوبیم میریم میاییم

تو عروسی 😁😁۲ سالم دوست بودیم

تو‌ی گروه دوستانه باهم بودیم بهم گفت خوشش اومده و بعد سه سال دوستی ازدواج کردیم

نو رستوران اشنا شدیم 🤭

ما توو دانشگاه همکلاسی بودیم ولی سلام خدارو هم بهش نمیدادم جزوه نمیدادم سوال میپرسید جواب نمیدادم بعدش هم از فامیلای شوهر خواهرم میشدن پدرشوهر خواهرمم ک گفته بود توو گروه دانشگاه بودیم همه برا ی پروژه اومد پی وی و شروع کرد دوهفته حرف زدیم و همون دوهفته هم اومدن خواستگاری و اینا تموم شد رفت بعد پرو جزوه هامو بر میداشت میگفت اونموقع نمیدادی الان کلا برمیدارم میخونم😂😂😂😂

من منشی همسرم بودم 😉😉البته فقط یکماه بعدش بمن گفت برو خونه من حقوقت رو میدم شش ماهم طول کشید تا جوابشو دادم😂😂

سرکوچمون مغازه داشت همونجا همو دیدیم
دیگه شماره رد وبدل شد وبعد یه سال دوستی اومد خاستگاری🤭

پسر همسایمون هست بعد سربازیش گفته بود می‌خوامش اونا شب اومدن

با دوستم رفته بودیم خونه یکی از دوستام خواهر جاریم منو اونجا دیده بود خواهر‌جاریم میشه نوه عموی شوهرم ک دیگه به شوهرم گفته بود رفتیم پارک همدیگرو دیدیم حرف زدیم اوکی شد ولی خب بابام راضی نبود دوسه بار خواستگاری کرد تا اوکی شد

سنتی. مامانش فامیل دور بابامه. منو تو یه عروسی دیده خوشش اومده به شوهرم گفته

همسایه بودیم

فقط اون پت😂😍

تو راه مدرسه🤣 از مدرسه در اومده بودم چون مدرسه ما پیش خونه شوهرم بود هر روز میومد دم خونشون وامیستاد

عروسی وشرط بندی بادوستم سرش

نوه همسایمون که دوست بودم باهاش اد کرد گروه خواهر شوهرمم دعوت کرد دوست خانوادگی ان با خواهر شوهرم اینا از پروفایلم عکسمو نشون شوهرم داده پسندیده

در دانشگاه

سوال های مرتبط