۶ پاسخ

منکه یهویی گرفتم چون تدریجی دخترم قبول نمی‌کرد ی سره بهم چسبیده بود جی جی جی جی

من تدریجی شروع کردم خیلی اذیت شد برای همین یه باره گرفتم
زیر سینه میخوابید اما رو پام خوابوندم و خوراکی هایی که دوست داشت رو دادم
با ناراحتی و افسردگی میخوابید دلم کباب میشد
هیچی نزدم گفت اخ شده دهنتم اخ میشه میخواست ببینه اما من فوری حواسشو پرت میکردم
با پارک و آهنگ گداشتن و بازی تو حموم و سوپر مارکت بردن و اینا
بله برای دوتاتون خیلی سخته باید دووم‌بیاری
تو چندتاپیک پایین ترم گفتم من

یهویی گرفتم بنظر بهتره کلایادش رفته غذاخوردنشم بهترشده

من تلخک زدم امروزم روزسومه ازشیرگرفتم

چمن یبار سینمو رژ زدم گفتم بووه شده دیگه نخورد

منم دلم میخواد از شیر بگیرمش باورت نمیشه شدم ۴۵ کیلو باز از یه طرف بقیه میگن فعلا نگیر زوده نمیدونم چیکار کنم.

سوال های مرتبط