۱۵ پاسخ

دریا چند شبه کلا همینجوری روی شکم می‌خوابه. ولی ماشالا نیلا جون خیلی زود شروع کرده. دختر زرنگ😍😍🥰

عزیزم. ماشاا...

عزیزم اگه سطحی که بچه میذاری شیب داره نزار
وگرنه که کاریش نمیشه کرد

دختر منم اصلا آروم نداره البته الارا هنوز ۳ماهه نشده بود غلت زده بود ولی هنوز با استرس میخوابیم

شما دخترمنو ندیدی انقد تو خواب چرخ میزنه شب اینجوری میخابه صبح میبینم سرش جای پاهای شبشه😂😂😂

تصویر

پسرمن هنوز برنمیگرده ولی تو جاش چرخ فلک میزنه 😅یه وقتایی پا میشم میبینم رفته رو فرش

خوداااا چ خوشمزس😘

ای خدااااا جیگرم

تورو خدا فقط دختر منو نگاه کنید اصلا واقعا خطرناکه من ببخشید واقعا سرویس بهداشتی هم با استرس و عجله ای میرم🤣🤣🤣🤣

تصویر

وای خدا کاش دخترمن زود غلت میزد

ایشونم جدیدا همش اینجوری میخابه🫠😂

تصویر

رو شکم باشن خطرناکه؟

خودا چقد خوردنیههههه😫🫠

ای خدا جوجه دختر منم داره تلاش می‌کنه غلت بزنه

عزیزم ماشالاش

سوال های مرتبط

مامان پناه🍒 مامان پناه🍒 ۱۶ ماهگی
سلام امروز پناه روزمو ساخت 😂
صبح ساعت 6 چشام بسته بود تو خواب ناز بودم که شنیدم صدای آغو گفتن و غر زدن پناه از ته چاه میاد انگار 🤔
چون تازه 5 شیرش داده بودم خیالم راحت بود گشنه نیست 🙄
همین که چشامو باز کردم دیدم پناه غلط زده رو صورت افتاده داره تشکو میخوره و باهاش حرف میزنه 😐😐😐😐😐
یعنی اون لحظه هم ترسیده بودم که بچم از کی اینجوری تو این حالت بوده منه خیر ندیده نفهمیدم 😭😭😭
از طرفی خوشحال بودم که غلت زده😍
از طرفی خندم گرفته بود که چرااااا این غلط زده گریه نکرده من زودتر بفهمم به دادش برسم داشت خیلی منطقی با تشکی که تو صورتش بود صحبت میکرد و میخوردش 🤣🤣🤣🤣🤣
تازه دستشم مونده بود زیرش😶
سریع بلندش کردم تا چند دقیقه هنگ بودم به کنار 🤕داشتم همه جاشو برسی میکردم ببینم سالمه یا نه🤦🏾
دختر من همیشه یک شبه رشد میکنه 🤣🤣🤣
صبح بلند میشه یک حرکت جدید میزنه یه روز جغجغه میگیره دستش یه روز غلت میزنه یه روز قهقه میزنه انگاری شبا به روز رسانی میشه بچم🤣🤣🤣
مامان فلورا🌺 مامان فلورا🌺 ۵ ماهگی
امشب خیلی دلم گرفته خیلی زیاد
اما باهمه سختیاش تموم‌شد
از همه تون آجزانه درخواستی دارم خواهش میکنم واسه سلامتی همسرم شده حتی یه صلوات بفرستین
من روزای سختی گذروندم
تو بارداریم متوجه مریضی همسرم شدم هیچی از دوران لذت بخش بارداری و مادری متوجه نشدم
زامیان که کردم کلا به فکر همسرم بودم مرخص که شدم اومدم خونه خودم فرداییش همسرم رفت واسه شیمی درمانی و سه روز نبود
وقتی اومد خونه به قدری حالش بد بود اصلا نمیتونست بیاد حتی بهمون سر بزنه
تو کل دوران بارداری یک هفته مباید به هم دیگه دست میزدیم
بعد زایمان همسرم یک هفته به دخترمون نمیتونست دست بزنه
حتی طعم قشنگ پدری هم درست حسابی متوجه نشد اما دختر من خیلی قوی بود و هست
اما امروزو یادم میمونه ۱۴۰۵/۵/۱۲ اخرین جلسه شیمی درمانی همسرم بود بعد ۷ماه سختی،حالا ام دست به دامن دعاهاتونم دوهفته دیگه نوبت سی تی اسکن داره که ببینیم وضعیت مریضیش چطوریه
ارتون خواهش میکنم برای من بخاطر دخترم برامون دعا کنین ❤️❤️