۱۶ پاسخ

قبلا خیلی رفتار خانواده شوهر اذیتم میکرد طوری ک ی سره عصبی بودم کاراشون ی سره تو مخم بود با شوهرم دعوا داشتیم‌ی سره الان طوری شدم ک کلا ب .... گرفتم رفت و آمدمم کم کردم طوری ک دعوت کنن میرم حتی برا سر زدن هم نمی‌رم دیگ مادرشوهرم هفته ایی یکی دوبار میاد خونمون بهم سر بزنه منم در حد پذیرایی چای و میوه برا شام و نهار اسرار نمیکنم بمونن فاصلمو حفظ کردم باهاشون بخاطر نی‌نی دیگ ی درصد رفتار هاشون برام مهم نیست عصبی نمیشم دیگ

همه زندگیم از برنامه خارج شده
درس‌خوندنم
سر کار رفتنم
رابطه‌ام با شوهرم
نظم خونه‌ام
واقعا برام تجربه جالبی نیست.

صبورتر و بی تفاوت تز شدم نسبت به رفتارهای زشت دیگران
دیگ از اون دختر حساس خبری نیست
ریلکس تر و صبور تر شدم
و از کنار رفتارها با لبخند میگذرم
عجیب شدم عجییب

من چندین سال حملات پنیک داشتم و هرروز چندین بار حمله داشتم اما از وقتی این معجزه رو تو وجودم دارم دیگه اون حملات از بین رفته حالم خییلیی بهتره دنیا برام قشنگتره😍

من از وقتی باردار شدم برونگراتر و اجتماعی تر شدم
قبلش خیلی ساکت و خجالتی بودم.. الان بهتر شدم

خیلی بهتر شدهه الان بیشتر به فکر خودمم برای خودم بیشتر وقت میزارم بیشتر ب خدا نزدیک شدم حوصله وصبرم خیلی بیشتر شده بیشتر کتاب میخونم و اینکه همش ب فکر آیندشم هم من هم همسرم و اینکه الان همسرم رو بیشتر شناختم ک چقد ادم درستی انتخاب کردم خیلی دوران شیرینی برای من

خدا رو کامل حس کردم تو زندگیم ... صبورتر شدم... نمیدونم قبل وجود بچم چجوری زنده بودم و نفس میکشیدم، اما الان اینو میدونم تمام وجودم عشق به بچمه

من نسبت به قبل خیلی عصبیم

من اخلاقم بلانسبت سگ شده🤣
و انقدر درد داردم زیر دلم و گرفتگی عضلات دارم تو پهلو و لگن که سرعت انجام کارام منفی دو ایکس شده😑وضع کثیفیه

من که ترک شکمم حالمو بد کرده سیاه شده ناحیه خصوصیم کاری کرده شوهرم باهام نزدیکی نمیکنه خیلی احساس بدی دارم خداروشاکرم بابت وجود پسرم ولی شوهرم طبعش گرمه و ما قبل این سیاهی ها خیلی رابطع داشتیم الان خوشش نمیاد ولی میگه خیلی سیاه شدی نمیدونم چیکار کنم

قبلا خیلی عجول بودم زود عصبی میشدم .ولی الان صبورم دیر عصبی میشم .خیلی چیزا رو نادیده میگیرم قبلا هر چیز کوچکی برام مهم بود الان فقط آرامش خودم برام مهمه

روزای اول سخت گذشت تغییراتش واسم خیلی عجیب غریب بود یه روزایی با گریه میخوابیدم و هورمونام ب هم ریخته بود استرس کل وجودمو گرفته بود هنوزم کمی باهامه از اون خانمی که همش بیرون بود کلاساشو میرفت ورزش و رژیم غذاییش سرجاش بود هفته یه بار با دوستاش بیرون بود و کلی انرژی داشت تبدیل شده بودم به یه نفر دیگه و خونه نشین شده بودم ، اما الان احساس خوبی دارم عاشق بچمم❤️بیشتر از هرکسی بفکرشم ... ب ایندش فکر میکنم میترسما ولی میسپارم ب خدا همه چیو . تغییرات خوب و بد داشته ولی مطمئنم بغلش کنم همش یادم میره🫂❤️ ایشالا هممون بچه هامون عاقبت بخیر بشن و به خوشی و سلامتی بغلشون کنیم

حرکاتمم آروم شده قبلا عجول بودم
به شدتم تمیز شدم قبلا بیخیال تر بودم نسبت به تمیزی و مرتبی😐

خیلی منظم شدم
انگار پخته تر شدم تو رفتارم
بیشتر میرم تو فکر اما مثل قبل خودمو اذیت نمیکنم منطقی شدم قبلا خیلی لوس و زودرنج بودم
ولی جسمی ترکیدم 🫠

منم امید به زندگیم‌واقعا زیاد شد، صبور شدم، من خیلی تند تند کارامو‌میکرذم الان با حوصله و‌صبر!
فکرمیکنم‌خودم‌دوباره‌متولد شدم 🥲🥲😌

من تغییر اخلاقی نداشتم فقط از لحاظ جسمی زیاد سرپا نمیتونم بایستم همش دراز کشم همین 😅😅😅

سوال های مرتبط