۵ پاسخ

دیگه فکر بارداری و زایمان و دردسر های بعدش دیوانه ام میکنه دیگه چی برسه بشینم لباس های کوچیک هاشونو نگاه کنم با خودم میگم بندازم دور که دیگه بدرد نخورن برای بعدا

من همه رو جمع میکنم

آره منم جمع کردم لباساشو خیلی خیلی زیادن از یه طرف میکنم چن دستشو یادگاری نگهدارم بقیش بده به نیازمند از یه طرف دلم نمیاد خیلی ذوق داشتم سر خرید 🥹🫠

من جمع نگردم هنوز هیچی . فعلا هم چی تو کمر و کشو ۲ ماه دیگه اسباب کشی داریم اونموقع جدا میکنم‌

چیکارشون میکنی اونوقت

سوال های مرتبط

مامان دونه انار مامان دونه انار هفته سی‌وهشتم بارداری
#دلنوشته

حقیقتا من وقتی دیدم کسی نیست که ازم مراقبت کنه و برام دلسوزی کنه، تصمیم گرفتم از #خدا کمک بگیرم و خودم از خودم مراقبت کنم!
وقتی دیدم همسرم متوجه سختی های ایام قاعدگی من نمیشه، خودم برای خودم حلوای خونگی و خرما و دمنوش آماده میکردم و سعی میکردم کار سنگینی انجام ندم...
وقتی دیدم بعد از زایمانم تنها هستم و هیچکس نیست که بخواد واقعا برام دلسوزی کنه، خودم برای خودم کاچی می‌پختم، جوراب و شکم‌بند می‌پوشیدم، چای و خرما آماده میکردم، غذاهای مقوی می‌پختم، حواسم به دارو هام بود و سعی میکردم خودمو با شرایط جدید وفق بدم!
وقتی دیدم توی ایام مریضی هیچکس نیست که بخواد برای من غذا یا دمنوشی آماده کنه، خودم این کار رو میکردم
وقتی با بچه/بچه‌های کوچیکم دست تنها بودم، خودم به فکر درس و مطالعه و معنویت و سلامتی م بودم و سعی میکردم با چنگ و دندون حفظشون کنم و بجنگم تا رشد کنم، البته که معتقدم اول و آخرش لطف خدا بود که تونستم تا اینجای زندگی خودمو برسونم...

و مدت هاست که بابت این رنج و سختی و تنهایی ها خدا رو شکر می‌کنم، چون این تنهایی ها و تلاش ها بود که به من صبر رو یاد داد، درک و همدلی رو یاد داد، مراقبت کردن از آدما رو یاد داد و خیلی چیزای دیگه...
خواستم بهت بگم، می‌دونم زندگی می‌تونه چقدر سخت و طاقت فرسا باشه، ولی همیشه توی سختی ها به خودت یادآوری کن، رنج های زندگی نه تموم میشن نه کوچیک، این تویی که باید رشد کنی تا اونها رو کوچیک ببینی!🥺🫶🏻
و درمان تمام درد ها و رشد و پیشرفتت، بستگی به معرفت و اعتمادت به خدا داره🤍

#فرزندپروری