۳ پاسخ

من دوهفته پیش رفتم بسته بود الانم بنظرم باید اول مطمئن شی بعد بری

اونجا سزارین انجام میدن؟

بله بازه

سوال های مرتبط

مامان هلن مامان هلن ۸ ماهگی
زایمان طبیعی من
قسمت توصیه ها😁


🟢بعد زایمان طبیعی هرچی راه برین خیلی بهتره.
🟢داروها مخصوصا آنتی بیوتیکها دقیق طبق تایم مصرف بشن.(به منکه سفالکسین نیوفتاد.هربار بعد خوردنش دلدرد و دلپیچه و اسهال میشدم که دکتر سفکسیم رو جایگزین کرد)
🟢اسپری نیواشا برای التیام بخیه ها عالیه.
🟢در روز دو بار رو بخیه ها سشوار با باد ولرم بگیرین
🟢شربت کاسنی و دمنوش ترنجبین برای زردی بخورین
🟢آب هویج،شیر بادوم،آب سیب و دلستر و شیر شتر و چای نبات شیرافزا هستن.
🟢در روز یه بار خودتون رو با آب بتادین بشورین و بعد دو سه دقیقه آب بکشین.
🟢کمپرس آب گرم برای روی سینه هاتون استفاده کنین تا کمک کنه راحتتر شیرتون بیاد.
🟢از پماد شقاق سینه هیدرودرم حتما از همون بار اول استفاده کنین.
🟢روی بالشتک های دونات شکل بشینین تا رو بخیه ها فشار نیاد
🟢از توالت فرنگی استفاده کنین.
🟢اگر سینتون نوک نداره از شیردوش مخصوصا برقیش استفاده کنین تا نوک سینه در بیاد.
🟢حتما واسه بیمارستان پوشک برای خودتون ببرین.من برند جالیز گرفته بودم راضی بودم.


امیدوارم به دردتون خورده باشه😉😉
مامان پناه خانم مامان پناه خانم ۴ ماهگی
*چرا بعضی نوزادها بعد از شیر خوردن خیلی زود دوباره گرسنه می‌شوند؟* 🤔

شاید پاسخ در چیزی به نام *Hindmilk* باشد.

*شیر مادر در طول یک وعده شیردهی یکسان نیست.*

در ابتدای شیردهی، شیری که خارج می‌شود رقیق‌تر است و بیشتر برای رفع تشنگی نوزاد طراحی شده است. به این بخش *Foremilk* می‌گویند 💧

اما هرچه نوزاد بیشتر مک بزند و پستان بیشتر تخلیه شود، ترکیب شیر تغییر می‌کند و چربی آن به طور قابل توجهی افزایش می‌یابد.

این قسمت چرب‌تر را *Hindmilk* می‌نامیم 🥛🧈

*Hindmilk* همان بخشی است که:

✨ انرژی بیشتری دارد

✨ به سیر شدن واقعی نوزاد کمک می‌کند

✨ و نقش مهمی در افزایش وزن مناسب شیرخوار دارد 📈👶

به همین دلیل توصیه می‌شود اجازه بدهیم نوزاد یک پستان را به‌خوبی تخلیه کند تا به *Hindmilk* برسد، نه اینکه خیلی زود پستان را عوض کنیم.

گاهی علائمی مثل:

🟢 مدفوع سبز و کف‌آلود

💨 نفخ

😣 بی‌قراری هنگام شیر خوردن

می‌تواند نشانه این باشد که نوزاد بیشتر Foremilk دریافت می‌کند و به Hindmilk کافی نمی‌رسد.

*بدن مادر فوق‌العاده هوشمند طراحی شده است* ❤️

کافی است به نوزاد فرصت بدهیم تا به چرب‌ترین و مغذی‌ترین بخش شیر برسد.

🆔 ble.ir/join/7Zr8hUgg9P
مامان تیام مامان تیام ۵ ماهگی
#آمادگی زایمان طبیعی #زایمان طبیعی #زایمان راحت # زایمان طبیعی راحت #ماما همراه

اینا رو ماما همرا تو‌کانالش گذاشته بود منم گفتم بذارم اینجا شاید به کار کسی بیاد


🌸 نقشه راه زایمان شیرین و راحت (از هفته ۳۴ تا لحظه دیدار) 🌸
مادر عزیز
بدن شما برای خلق این معجزه طراحی شده است. این لیست به شما کمک می‌کند تا با آمادگی کامل، بدنی نرم و ذهنی آرام به استقبال تولد فرزندتان بروید.

🟢 گام اول: انعطاف‌پذیری و آماده‌سازی بافت‌ها
از هفته ۳۴ به بعد:
ماساژ پرینه (ناحیه بین واژن و مقعد):
روزانه ۵ تا ۱۰ دقیقه با روغن‌های طبیعی (مثل بادام شیرین یا زیتون) برای افزایش کشسانی بافت و جلوگیری از پارگی.
حرکت گربه-گاو (Cat-Cow) و سجده باز:
روزانه انجام دهید تا هم کمردردتان کم شود و هم فضای لگن برای چرخش جنین باز شود.

🟡 گام دوم: هدایت سر جنین به داخل لگن
از هفته ۳۶ به بعد:
اسکات و چمباتمه زدن:
به باز شدن خروجی لگن کمک می‌کند (می‌توانید از دیوار یا همسرتان کمک بگیرید).
پله نامتقارن:
یک پا روی پله و پای دیگر روی زمین (مانند حالت لانژ)، برای باز شدن یک‌طرفه لگن.
تکنیک‌های استراحت رو به جلو (Leaning Forward):
هنگام نشستن روی مبل یا صندلی، همیشه کمی رو به جلو متمایل باشید یا روی توپ تولد (Birth Ball) بنشینید و لگن را قر بدهید.
آویزان شدن به جلو (Leaning Dangling)
ت
مامان شازده کوچولو🩵 مامان شازده کوچولو🩵 روزهای ابتدایی تولد
پارت ۵ تجربه ی زایمان سزارین 🟡🟢🔵🟣🟤
قبل بیهوشی کامل هم یادمه که دوتا دستامو با بند مشکی به تخت بستن و دکترمم هی میگفت سوره حمد بخون😅
بعد من ساعت ۶ بیهوش شدم و هیچی نفهمیدم و گویا نی نی ۸ رب به دنیا اومده بود و من ساعت ۹ میخواستن بفرستن ریکاوری ک مشکل تنفسی داشتم و انگار داشتم خفه میشدم و نفسم بالا نمیومد خیلی بد بود هی میخواستم بگم دارم خفه میشم ولی نه میتونستم حرف بزنم و نه تکون بخورم
بعد داشتن باهم حرف میزدن که گفتن چرا انقد بد نفس میکشه و دکتر بیهوشی گفت براش ماسک اکسیژن بزارید. تازه ماسک بدتر بود و هی سعی میکردم با دستم درش بیارم
بعدم بردنم ریکاوری اونجا دردا کم کم داشت میومد سراغم چون بیهوشی کامل داشت از بین میرفت.چند بار داد زدم درد دارم مسکن میخوام که زدن یذره بهتر شدم
دوباره بعد یه ساعت درد اومد دوباره یه نصفه مسکن زدن برام بعد بچمم برده بودن چکاب اطفال .هی میگفتم بچم کو جواب نمیدادن نامردا.بعد با اون حال زار و درد گفتن جا به جا شو برو رو تخت بغلی تا ببرنت بخش با هزار بدبختی و درد جا بجا شدم و بردنم بالا قبل اینکه برم بخش جلو در بخش نگه داشتن و همسرم و یه خانوم و بچم که بغل یه ماما بود اومدن کنارم .همسرم گفت این خانوم رو هماهنگ کردم که دو روزی که بیمارستانی پرستارت باشه و مراقب تو و نی نی باشه ماما هم بچمو بلند کرد و بچمو دیدم چقد حس خوبی بود و منو نی نی و خانوم همراه اومدیم داخل اتاق دو تخته چون اتاق خصوصیاشون پر بود .و دوباره با هزار بدبختی جا بجا شدم رو تخت اتاق🫩🤒🤕🥴