۵ پاسخ

اگه اسباب بازی میریزن،اسباب بازیا رو دسته بندی کن هر بار در حد یک سبد دم دست بذار، دلشونو زد باز یه سری جدید بهشون بده قبلیا رو جم کن ،شبا قبل خوابم بازی تمیزکاری راه بنداز خودشون جم وجور کنن،من اینا رو انجام میدم خونه نظم میگیره
یا قبل صبحانه میگم خودتون پتو هاتونو تا کنین تو این فاصله منم صبحانه براتون آماده کنم وگرنه صبحانتون دیر میشه
دخترم چهارسالشه خودش لباسا و وسیله هاشو مرتب می‌کنه

مشکل همه ما همین هست چاره نیست چه کنیم این روزا هم میگزره بچه ها بزرگ میشن

بچه هات کوچیکن درکشون کن نمیفهمن تا فاصله ای ک بزرگتر بشن و فهمیده نمیخاد خودتو اذیت کنی نمیخاد مدام کار کنی فقط ب تربیت بچه ها و خورد و خوراکتون فک کنم باقی کارا کم کم بکن یا یکم همسرت کمک کنه شب ها

چند سالشونع بچه هات

دقیقا شرایط منو داری

سوال های مرتبط

مامان Arta & Aras مامان Arta & Aras ۴ سالگی
خانوما شمایی که دوقلودارین توسن ۴سال اذیت میکنن؟ من هرجابرم باید شرمنده بشم بماندکه چقدر دردسر و بیماری و استرس سلامتیشونو دارم ، اگه برم فروشگاه یاخرید یانونوایی یا مهمونی و مراسم، آبرویی ازم میبرن که باعث میشن منوتحقیربکنن، همین الان آقاهه تونونوایی برگشت بهم گفت دیگه اینارو باخودتون نیارین این چیه خیلی بد بهم گفت ، خب من چیکارکنم خودم تنهام تمام کاراباخودمه توی این شهرغریب، تمام توانمو واسه تربیتشون میذارم ازمشاوره گرفته ازبازی گرفته از خورد و خوراکشون، بیرون بردن و ازهمه چیشون ولی انگارنه انگار،حرف زشتم میزنن، هرکی میگه اسمتون چیه میگن پی پی و گوز، اصلا اقوام همسرم ازمون فرارمیکنن،واقعا واقعاهیچکس هیچکسو ندارم که تکیه گاهم باشه و کمک حالم😞😞مشاوره و کاردرمانم بردم گفتن بیش فعال نیستن، دیگه توانی برام نمونده، خود مادربودن به اندازه ی کافی استرس زا هست و مسئولیت داره چه برسه بچه هام اینجوری باشن، وقتی تنهان خیلی ارومن، باهمن انگاربچه جنن، واقعا نمیدونم چیکارکنم، خسته و افسرده شدم
مامان shahan مامان shahan ۴ سالگی
خسته شدم از پسر ۴سالم
خیلی اذیتم میکنه هیچی ازم نمونده از بس که منو اذیت میکنه همه میگن تو زیاد خودتو درگیر بچه کردی ولی اینجوری نیست خواه ناخواه درگیر میشم
از این بچه ها نیست شیطونی کنه اینور بره اونور بره فقطگیرای بیخود نیده یکشاعت بند میکنه به یه چیزی گریه میکنه
میگه میخوام نقاشی بکشم باید همه دفترایی که داره کنارش باشه تمام مداد رنگیا جامدادی قیچی چسب همه باشه بعد شروع میکنه به نقاشی کشیدن مثلا اگر قیچی نباشه نقاشی رو شروع نمیکنه
گریه و بهونه گیری میکنه گییییر میده که الان من برم حموم من موقعیتشو ندارم حالشو ندارم میگم نه قهر میکنه غر میزنه میگه تو بدی دوستت ندارم برووووو
گیر میده الان من با هرمواد غذایی تو خونست اشپزی کنم همه چیزو قاطی کنم به کم هم قانع نیست از همه چی زیاد بده یعنی رسما موادو حروم کنه بگم نه انقدررر غر میزنه زندگی رو بهم زهرمار میکنه نمیذاره دو دقیقه اوقات کنم بگمم اره که بازم بدبختی دارم و دراخر هم راضی نمیشه کلا هرکاری براش بکنی اخرم راضی نمیشه
تا شوهرم میاد خونه بهونه گیری ولجبازیاش بیشتر میشه تا خانواده شوهرمو میبینه اصلا همچین گریه میکنه بغض میکنه پرخاشگری میکنه انگار که من تو خونه شکجنه اش دادم انگار که من باهاش بدم اونام به من اعتماد ندارن فکر میکنن واقعا کاریش کردم مثل ادمای مشکوک بمن نگا میکنن
الانم رفته خونه مادرشوهرم نمیادش خونه میترسم دیگه افسارش از دستم بره اونام ادمایی که همه چی دراختیار بچه میذارن دیگه توان غصه خوردن ندارم
خسته شدم دیگه انقدر وزن کم کردم که دیگه هیچکی منو نمیشناسه خیلی بد ازبین رفتم همه اش از حرص وجوش وغصه خوردنه