من توی اون یک ماه نیم بستری دلیل اول متوجه شدن دفع پروتئین دارم
خون رسانی به جنینم پایین بود و تا وقتی که قطع بشه بستری بودم و مجبور شدم زود زایمان کنم
پلاکت خونم پایین اومد
آنزیم کردیم رفت بالا
پالس قلبیم تا ۳۵ اومد پایین و...
خلاصه از هرچی بگین من داشتم کلکسیون کامل بودم

توصیه من بعد این اتفاق برای بقیه اینه در درجه اول شکر کنید نعمت هایی که دارید رو اگه بچه بزرگه به معدتون فشار آورده معده درد دارید و از این قبیل درد ها برید بابتش شکر کنید
دوم اینکه مثل اینکه تیروئید به شدت تاثیر گذار و مهم حتما قبل بارداری چک کنید یا تو مصرف قرصش کم کاری نکنید
سوم من علائم خاصی نداشتم حتی تو بیمارستان با شک به یه سری موارد آزمایش گرفتن وگرنه اصلا از بیرون معلوم نبود بخاطر همین خیلی مراقب خودتون باشید و خود درمانی نکنید من برای یه ورم کوچیک رفتم و از درون معلوم شد به مرور چقدر مشکل دارم که هنوزم علت دقیق این مشکلات مشخص نشده
این عکس هم رضایتی که شوهرم امضا کرده بعد بستری که ببینید احتمالات چقدر برام بد بوده
فقط لطفا اگه دیدید مشکلی هست لطفا نظرات بقیه بزارید کنار برید دکتر

تصویر
۱۱ پاسخ

خدت خوبی

عزیزم حال و احوالت خوبه بهتری

خدا صبرت بده عزیزم
خیلی ناراحت شدم الهی به زودی جاش سبز بشه خدا یه فرشته ی صحیح و سالم بهت بده با بارداری راحت

خدا بهت صبر بده عزیزم من الان متوجه شدم چه اتفاقی برات افتاده خیییلی ناراحت شدم اشکم در اومد،خیلی سخته قربون دلت..من بچه دوماهه سقط کردم هنو از یادم نمیره تو چجوری تحمل میکنی😢😭انشالله هرچه زودتر خدا جاشو سبز کنه برات..

من هم دفع پروتین trece20میلی گرم دارم هنوز نبردم دکتر هفته دیگ سه شنبه نوبت دارم شما دفع پروتین چقد بود احتمال داره منم بستری بشم

عزبزم آمپول ریه مگه نزدن؟؟؟؟

با ازمایش قبل اقدام میشه اینارو فهمید؟؟؟
یا نه

ایشالله مشکلت حل بشه و خدا کمکت کنه

عزیزم شکا الان زایمان کردی؟بچه رفت دستگاه؟

عزیزم
منم تیروئیدم کم کاره
از چ لخاظ بده الان؟

یه سری موارد هم بخاطر بارداری برام پیش اومده بود وگرنه از قبل نداشتم
مثلا پالس قلبیم خوب شد وقتی خون رسانی قطع شد

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا🌺اهورا مامان هدیه خدا🌺اهورا ۱ ماهگی
دکتر من مخالفه با آمپول ریه (مضرات داره فواید داره) اگر بشه مادر را از زایمان زودرس دور نگه داشت ، ترجیح بر نزدن بتامتازون یا دگزا هست - برای همین با این که من پرریسک بودم بهم استراحت مطلق داد که نکنه مجبور به زود سزارین بشه تا قبل هفته ۳۸ البته هنوز امیدواریم چون دو هفته مونده تا ناحیه امن و مجبور به زدن آمپول ریه نشیم
من هنوز از وقت باردار شدم یک خیابون نرفتم برای این بچه یک بلوز بخرم
بهم گفت تا آخر ۳۷ هم نرو
تهش هم بده شوهرت و مادرت بخرن بچه مهم تر از ذوق تو برای خرید سیسمونی هست
حالا چرا پرریسک ؟ یک س ق به خاطر ایستادن قلی توی ۸ هفته داشتم
باز سال بعد بخاطر استرس کاری شدید کیفیت پایین تخمک ( هزار تا دلیل هورمنی توی مقالات علمی بخاطر تاثیر استرس هست) سندرم ادوارد شد
پس توی ۴۲ سالگی - بارداری اول بدون بچه- دو تا سق ؛ دیگه جای ریسکی نیست با ذخیره تخمک پایین
واقعا از این دکتر راضیم و خدا بهش سلامتی بده که الکی اهل نسخه نوشتن و از سر خودش باز کردن و یک نسخه واحد برای همه پیچیدن نیست
هر ماه چکاب کرد و مثلا مادر دو ماه به حال خودش رها نکرد
هر ماه آزمایش خون کامل
هر ماه سونو که من سونو هام رو خواجه پور رفتم
مامان پسرچه مامان پسرچه ۳ ماهگی
پارت ۱۵ تجربیات بارداری:
همه چی نرمال بود تا ۱۸ دی که بعد از شام که البته همراه با شور خورده بودم، یهو دیدم مج پای راستم ورم کرده🥹 میدونستم ورم یک طرف خوب نیست. ولی به شور که خورده بودم هم شک داشتم. دیگه کلی آب‌خوردم، پامو بالا نگه داشتم تا دو سه ساعت بعد که ورم کم شد.
فرداش تلاش کردم ویزیت انلاین بگیرم ( دوست خوب‌من در بارداری ویزیت انلاین😬) که نت ها قطع بود و نشد. دیگه خودم رفتم ازمایشگاه گفتم یه ازمایش ادرار بدم برای دفع پروتیین. جواب اومد و منفی بود.
ورم پام کم شده بود ولی کامل از بین نرفته بود. نتها قطره چکونی وصل شد و ویزیت انلاین گرفتم. دکتر برام یه سری ازمایش خون انزیم کبدی و کلیوی نوشت و تکرار ازمایش ادرار، بعد هم توضیح داد برای ورم یک طرف باید برم بیمارستان و یه سری کار دیگه انجام میدن چون ممکنه نشونه لخته خونه خدایی نکرده ولی با توجه به اینکه واسه من چند ساعت بعد کم شده من این مورد رو ندارم.
خلاصه جواب این ازمایش هم اومد و خوب بود.
دیگه با همینا رفتم پیش دکتر خودم که از همه چی راضی بود. و سونوی رشد رو برای هفته ۲۸ نوشت.
مامان تو دلیم مامان تو دلیم ۱۲ ماهگی
سلام مامانا.

اومدم از مشکلی که برام پیش اومده براتون تعریف کنم.
الان به این. نتیجه رسیدم که باید بیشتر مراقب خودم باشم. و هر شرایطی پیش اومد اگه خطرناک بود سریع به دکتر مراجعه کنم.

من تقریبا سه روز پیش هوس ذرت مکزیکی کردم به شوهرم گفتم بره بلال بگیره بیاره تا من درست کنم بخوریم. من بلال ها رو بعد از اینکه شوهرم خرید جوشوندم همین موقع که بعدش آبکش کردم اومدم یه چند تا دونه بخورم هواسم نبود روش از همون مو های کلاهک روی بلال هست روی اون چند تا دونه بود و منم حواسم نبود خوردم. تا خوردم توی گلوم گیر کرد و شروع کردم به سرفه زدن اونم خیلی بد و وحشتناک به حدی رسیدم که شوهرم مجبور شد بزنه تو پشت گردنم تا نفسم نگیره. بعد از 10 دیقه تا یک ربع بعدش بهتر شدم و خیلی آب خوردم. بعد از اون شب همش درد میومد سراغم منم با شیاف پروژسترون اروم میکردم خودمو تا دیشب این مشکل دردامو به دکترم گفتم اونم گفتش باید حتما بیای حضوری مطب. تا اینکه امروز رفتم دکترم اینجوری گفتش و خیلی ناراحت شدم🙏🏼😔