۲۱ پاسخ

من با مادرشوهر
خواهر شوهر
دوتا جاری....

اما کاملا مثه یه مجتمع غریب اخر هر هفته خونه مادرشو همو میبینیم

من ۶سال بودم قشنگ ۶۰۰سال گذشت

ما چهار سال تو یه ساختمون بودیم ما بالا اونا پایین خیلی خوب بود هیچ وقت دعوا و دلخوری پیش نیومد ولی چون جامون کوچیک بود مجبور شدیم جابجا بشیم

من عزیزم

منو خواهرشوهرم

متاسفانه من اما جدیدا خیلی رابطم بریدم باهاشون دخترمم نمیره فقط با دعوت هر وقت هم صدا از راه پله میاد برمیگردم تو خونه خداروشکر خیلی بهتر شده

من با مادر شوهر و دوتا جاریام متاسفانه تو ی ساختمونیم😪

من یه مدت تو یه اتاق پشت بوم شون بودم با کلی منت .بدون در زدن میومدن تو درو که میبستم ناراحت میشدن میگفتن باید باز باشه.فکر کن صبح زود اومد درو باز کنه من درو قفل کرده بودم به بخیه هام کرم بزنم دیگه از رو نرفت هی دستگیره رو چرخوند تا پاشدم خودم درو باز کردم .بیشعور نگفت شاید اینا باهم خوابیدن 😒😒

من طبقه بالا مادرشوهرم طبقه پایین ما

من سه ساله الان میخایم پنج اردیبهشت بریم یه جای دیگه. ولی اذیت نشدم اونقدرا ک بقیه میگن

من ولی خیلی بدردنخورن هیچ کمکی هیچی انگار غریبه ن،باز صد رحمت به غریبه،اینا خیلی بی خاصیتن

من اما حفظ فاصله شدید داریم بدون دلخوری

من 😒😒

شکر خدا از اول دور ازشون زندگی کردم شهر دیگه زندگی میکنم پیششون نیستم
اینم بگم با این دور بودن دخالت میکنن و برسه کنارشون زندگی کنم 😱

من. 🥲🥲

من تو ی ساختمون نیسیم ولی تو یه کوچه ایم همه باهمیم😑

من🙂🙂🙂

به نظرم شبیه مرگ تدریجی میمونه ...ذره ذره جون میدی
من که خداروشکر مادر شوهرم اینا یه شهر دیگه ن

من😑😑😑😑

🤚🫩

متاسفانه و بدبختانه من

سوال های مرتبط