تقریبا ۸ ماهه بودم که دیگه استراحتم باید بیشتر میشد دکتر احتمال زایمان زود رس داد بهم و من موندم و یه دنیا کار تو ذهنم..
علی هم گفت مسولیت این بچه گردنه تو هست اگه کار کنی دیگه بیشتر ترسیدم.از طریق خالم یه مورد اشنا و قابل اعتماد پیدا کردیم که همسرش کارگر بود و از ساختمون افتاده بود قطع نخاع بود و ۲ تا بچه داشت این خانوم ۸ ساله و ۱ ساله. فقط شرط داشت که اقلا حموم دسشویی نمیشوره و کار سنکین نمیکنه و زود میره کمی و حتما باید شام ببره با خودش.
کلا بار زندگی به عهده ی این بیچاره بود، اومد و روز اول خوب گذشت با در نظر گرفتن اینکههمش با تلفن حرف میزد و مغزم میشد میگفتم بذا راحت باشه بیچاره. بعد چنبار اومد خیلی خوب کار میکرد منم بهش خیییلی میرسیدم چون بچه کوچیک داشت حتی میگفتم‌بیارش میگفت پیش خواهرشه و به همسایه سپردمشون.
همش برام سوال بود که با وجود اینکه شوهرش قطع نخاعه چجوری پسرش بدنیا اومده، ولی گفتم قلبش نشکنه و ناراحت نشه.
روزای اول خیلی عادی میگذشت ولی رفته رفته این سر و گوشش جنبید دیگه فقطط دنباله این بود به خودش برسه اوایل تشویقش مسکردم میگفتم افرین ایول بهت که روحیه داری ولی بعد به چیزای دیگه پی بردم...


بچه داری فرزندپروری غذای کمکی سرلاک فرنی اب شیشه شیر ترک پستونک

تصویر
۳۹ پاسخ

وای اونجور آدما باعث میشن ادم به همه بی اعتماد بشه

سلام عزیزم خوبید میشه بقیشو بزارید لطفاً

سه روزه منتظر ادامه داستانم😕

بعدش چی شد 😶

درخاستمو قبول میکنید

کجاییی

مامان لئا ما منتظر پارت بعد هستیم

زود زود بزار عزیزم

چرا ادامشو نمیزاری

بقیش لطفا

بقیه اش عزیزم

اولین باره تو گهواره داستان دنبال میکنم

واااااای داستان پلیسی شدددددد زود زود بزاررررر

درخواست دادم قبول کن لطفا

عزیزم بنویس امشب قسمت بعدشو

مبشه عکس خودتونو ببینم

درخواستم قبول کن گمت نکنم چقدر قشنگ می نویسی انگار نویسنده ای مثل رمان های جذاب من حال میکنم میخونم

عزیزم میشه درخواستمو قبول کنید

ای وای از این زن های از خدا بیخبر

درخواست

ای بابا تو خماریش موندیم بزار دیگه

🫤🙄

عجبا😂😂😂

خببببب

بقیش..

زود زود بگو عزیزم

درخواستمو قبول کن جیگر

بقیه اس هم بذار لطفا

بقیه اش

گلم درخواست دادم باز کن

بقیه اش هم‌زود بزار

چه عجیب

چه حالب شد

بقیش

خیلی جالب شد

بقیش.....

خب بعدش چیشد عزیزم؟

میشه زود زود بزاری🥲

خب بقیش

سوال های مرتبط

مامان Lea مامان Lea ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبل

خلاصه که من حامله شدم و استراحت نسبی
علی گفت خودت کار نکن دو هفته یبار کمکی بیاد ،گفتم من سکته میکنم دو هفته خونه تمیز نشه باید هر هفته بیاد.میدونستم نمیذاره غریبه بیاد خونه و حساسه گفت کمکی مامان خودم بیاد یعنی کمکی مادر شوهرم بیاد.
همون لحظه من خاک تو سرم شد اونم پییییر ولی قبراق و سرحال فک کنین مثلا حتی وقتی علی (همسرم) بدنیا اومده اون خونه مادر شوهرم میمونده از اون وقت میشناسنش.من دیده بودمش او مهمونیا خانوم خیلی زرنگ و فرزی بود.قبول کردم جون راه حل دیگای نبود ممکن نبود بذاره غریبه بیاد.
فک کن مثلا یه پیرزن ۷۰ خورده ای ساله اخه چه کاری میکنه و ادمم دلش نمیاد که کار کنه .مادر شوهرمم مثل کن حساس نیست رو خونه مثلا زهرا خانوم همون کمکیش براش سبزی پاک میکنه فوقش گردگیری و اینا
یه دفعه به ذهنم رسید که کمکی مامانمم خیلی خانوم ناز و قابل اعتمادیه و علی زیاد دیده بودش به سختی و با هزار اما و اگر قبول کرد اون بیاد ولی مامانمم باشه و اینا.
خیلی خوشحال شدم چون اون هم نسبتا جوون تر بود هم میدونست من چقد حساسم و کارشم خوب بود. رضی خانوم ۲ تا بچه داشت ۸ ساله و ۱۰ ساله شوهرشم بخاطر مسایلی زندان بود ولی ادمای خیلییی تمیز و ناموس داری بودن.

ادامشو کمی بعد میگم



پوشک گرفتن دسشویی کردن شیر اغوز شیر خشک زایمان سزارین بیمارستان
مامان ایلیا و آریا مامان ایلیا و آریا ۳ سالگی
پسر اولمو که باردار بودم سونوگرافی غربالگری اول که رفتم عدد ان تی بالا بود اونموقع سر در نمیاوردم خود سونوگرافی هم هگفت وایییی چقد بالاست ۲.۹ بود بعدش آزمایش دادم اونم ریسک بالا زد و رفتم پیش دکتر خودم گفت باید بری مشاوره پیش یه دکتر دیگه ‌خلاصه با استرس فراوان رفتیم پیش دکتر اون گفت دو راه داری اولی ازمایش سلفری که از طریق خون ازمایش میدی دومی آمینوسنتز که آب دور جنینی برمیداریم و به ازمایشگاه میفرستی و ازمایش میشه که بچه سالم هست از نظر ۵ کروموزوم بررسی میشه
و اینم دکتر اولی که دکتر خودم بود گفت اگر سلفری بدی و ازمایش مجدد ریسک داشته باشه با این ازمایش نمیتونی مجوز سقط بگیری حتما باید آمینوسنتز انجام بدی
ما هم واسه اینکه دو تا هزینه نشه برامون و از طرفی هم بشدت میترسیدیم صبر کردیم تا هفته ۱۶ که آمینو سنتز انجام بدیم ولی سلفری همون ۱۲ هفته میشه انجام داد
دکتر سونوگرافی کرد اول ببینه جنین کدوم قسمت بعد سریع آمپول خیلییی بزرگ وارد شکم کرد تقریبا سمت ناف بود و آب دور جنینی بر میداشت و وقتی بچه حرکت میکرد سوزن کمی بیرون میاورد و دوباره وارد میکرد ولی کلن سوزن بیرون نمیاورد فقط در حدی که به جنین نخوره دردش برای من قابل تحمل بود اما تا دو روز کل بدنم خشک بود و اینم بگم سلفری احتمال سقط صفره اما آمینو سنتر یک درصد احتمال سقط داشت
مامان Lea مامان Lea ۲ سالگی
عذر میخوام بابت تاخیر🙈

قسمت ۸

خلاصه من با اینکه اصلا ادم کنجکاوی نبودم ولی شک کردم به این خانوم و ترسیدم چون خونمون رفت و امد داشت خب.واقعا زندگیش خیلی عجیب بود برام.هر دفعه میومد بهش دقت میکردم میدیدم ببشتر از من به خودش میرسه اینا بد نیستا حتی واسش خوشحالم میشدم فقط بی توجه به موقعیتش خیلی زیادی بود و مشکوک میشدم.یه روز که اومده بود خونمون بهم گفت دیگه از این به بعد زیا نمیتونم بیام پسرم بهونه میگیره و قراره درسای دخترم شروع بشه منم گفتم خب راس میگه دیگه بچش کوچیکه نمیتونه گفتم هیچ اشکالی نداره من از شما راضی بودم امیدوارم شمام از من راضی باشین.احساس صمیمیت کرد کمی و گفت میشه یکم حرف بزنیم شما خیلی به دلم میشینی و فلان.گفتم چرا که نه برای من ابمیوه و برای خودش چایی اورد و گفت میشه یهت اعتماد کنم؟من هیشکیو ندارم بعضی حرفارو‌باید بهتون بگم.
اون لحظه هزار جورر فکر از سر من گذشت و واقعا تپش قلب گرفتم،گفتم بفرما ولی کاش نمیگفتم 😖

پوشک لباس پلارژین استا کودک نوزاد کولیک رفلاکس
مامان رها و گرشا مامان رها و گرشا ۳ سالگی
باید بگم بالآخره اژ پوشک گرفتم💪🏻💪🏻 واقعا اون کابوسی که داشتم و غولی که ازش ساختم نبود🫢 ببخشید طولانیه
دفعه قبل که تاپیک گذاشتم بعضیا گفتن چون دیر شروع کردی کارت سخته بعضیا گفتن خودت باید ببریش دستشویی بعضیا گفتن باید نصف شب بیدار کنی ببری ولی به نظرم هر مادری خودش میدونه بچش کی آمادست و بچه من آماده نبود اینکه زود شروع کنی هنر نیست مهم اینه که بچه آمادگی داشته باشه، همونطور که دفعه قبل گفتم اصلا یادآوری نکردم و به خودش اعتماد کردم گذاشتم تا یاد بگیره پر بودن مثانه و حس ادرار داشتن چیه، توی عکسی که گذاشتم اگه تار نباشه مشخصه چکار کردم فقط سه روز اول یا تقریبا هفته اول خیلی مهمه دختر من روز اول خطا داشت صد در صد روز دوم کمتر و از روز سوم تا حالا خطا نداشته شبا هم پوشک شورتی میبندم و بهش میگم شورت شبت این جوریه همین که کنترل مثانه داشته باشه دیگه شبا جیش نمیکنه دختر من فعلا چند شب تا حالا پوشکش خشک بوده ولی بازم نمیخوام ریسک کنم و اونم نپوشم پاش قبلا هم گفتم به دکتر بکی اعتماد دارم چون گاهی وقتا کلیپاشو اینستا میبینم الآنم تنها کاری که نکردم این بود که پاتی واسش نخریدم چون حوصله ترک دادن اونو نداشتم از بعد عید هم تو دستشویی شستمش که با محیطش آشنا بشه و هر زمان که یادم بود وقتی میرفتم دستشویی غیر مستقیم بهش یادآوری میکردم که دستشویی دارم با اینکه قصد داشتم بعد سه سال از پوشک بگیرم ولی چون خودش گفت باشه شورت میپوشم بدون پوشک قبول کردم همون موقع چون اشهال شد پوشک بستم ولی حسابی روش کار کردم و یک روز بعد دوباره باز کردم
ببخشید طولانی بود💔💔
مامان Lea مامان Lea ۲ سالگی
ادامه تاپیک قبل (۳)


خلاصه شد اون روزی که رضی خانوم برای کار اومد خونه مامانم. گفتم بذار دقت کنم یبار ببینم چطور کار میکنه خوب بودینظرم درسته مثل خود ادم نمیشه ولی بد نبود.یکمی باهم حرف زدیم اون از بی پولیهاش گفت از استکه سر دو تا بارداریشم هرچی دلش خواسته نشده که بخوره نتونسته برا بچه هاش اون طور که میخواد وسیله بخره از حسرتاش گفت میگفت تا کیتونی خودتو لوس کن و از این حرفا منم دلداری میدادمش که هیشکی به اون چیزایی که ارزوشو‌داره نرسیده عوضش بچه هات مثل دسته گلن سالمن و فلان
وقتی نوبت رسید بره رو نردبون و لوسترارو پاک کنه با یه لبخند شرمگینانه (لغتشو‌پیدا نکردم😂) گفت میشه لوسترارو پاک نکتم ذاتا تمیزن مامانم مشکوکو گفت چیزی شده؟
چشماشو دوخت زمینو گفت بار شیشه دارم 🙈
منو مامانو میگی شااخ دراوردیم که اخه مگه شما شوهرت تو نیست؟😳😳
گفت چرا برا مرخصی اومده بود دیگه شد دیگه اقامونم گفت رحمت خداس دیگه نگهش داریم

یعنی من دهنم باز مونده بود که زن همین الان خودت داشتی میگفتی نتونستی برا بچه هات رفاه ایجاد کنی همین چن لحظه پیش با بغض میگفتی طفلی بچه هام‌نفهمیدن اسباب بازی چیه و خرید چیه تلزه اون موقع باباشون پیششون بود🤯😤
چه نعمتی چه رحمتی بابااا؟ چرا اینقد راحت با زندگی یه نفر دیگه بازی میکنین؟
ولی دیگهفتم به من چه حرصم نخورم و‌قضاوتم نکنم چون خودش خوشحال بود.
یه دفعه یادم اومد وای خدا این دیگه خونه ما بیا نیست بیادم دیگه من نمیتونم بذارم که کار کنه
کلا بهش نگفتم قضیه رو و دوباره موند فقققط یه گزینه : زهرا خانوم 😖😫


پوشک شورتی لباس بچه غذای کمکی شیر خشک شیرمادر بخیه زایمان دار‌و
مامان هانا🧚🏻‍♀️ مامان هانا🧚🏻‍♀️ ۳ سالگی
الان که تاپیکا رو میخوندم دلم خواست یه چیز از تجربه خودم بگم به مامانایی که دارن بچشون رو از پوشک میگیرن.
من خیلی خوب دخترم رو از پوشک گرفتم در کمتر از یک هفته کاملا همکاری کرد. اما نکته اش این بود که اصلا دعواش نکردم. اصلا استرس بهش ندادم. حتی وقتی خونه رو چند بار کثیف کرد و می‌خواست گریه کنه آرومش کردم گفتم اشکال نداره عزیزم الان تمیزش میکنیم و با ارامش بهش گفتم خونه جای جیش نیست جیش باید بره توی دسشویی.
آنقدر خوب یاد گرفت که حتی شبا هم خودش بیدارم میکنه میگه خیلی جیش دارم مامان.
اما.... چند روز پیش که قرص اورژانسی خورده بودم و خیلی عصبی بودم و غذام هم رو گاز بود وقتی هانا رو بردم دسشویی و هی بازی گوشی کرد و من با حرص گفتم نمیخواد دسشویی کنی بیا بریم و گریه کرد و محلش نذاشتم. و چون هورمونهام به ام ریخته بود چند روز بی حوصله بودم. بخاطر این قضیه دوبار پشت سر هم تو خونه جیش کرد. چون دیگه دلش نمی‌خواست بره دسشویی و نمی‌گفت. فقط بخاطر یه بار دعوا کردن و بی‌حوصلگیم بعد از اینکه کامل یاد گرفته بود.
اینهمه تایپ کردم که فقط بهتون برسونم که چقدر بچه حساسه و چقدر باید حواسمون باشه به رفتارمون.
مامان کولوچه😍 مامان کولوچه😍 ۳ سالگی
مامانا یه تجربه برای پوشک گرفتن بچم گفتم به شما هم بگم شاید کمکی کنه،اول اینکه اصلااااا عجله نکنید و بزارید بچه تا نزدیکای دوسال نیم بشه،چون بچه وقتی سنش کم باشه از تشویق و تنبیه هیچی نمیفهمه و کار سخت میشه،من بچمو دوسالگی از پوشک گرفتم و اوایل هم واقعا خوب بود ولی بعد مدتی پسرفت کرد و هی نم میزد که واقعا دوران سختی بود چون ادم عصبی میشه،تحمل کردم تا به سن دوسال و پنج ماه رسید،یهو انگار معجزه شد،قشنگ جیش داشت میگفت و برای تشویق بهش برچسب میدادم که خوشش میومد و دوست داشت هی بره دسشویی تا جایزه بگیره(از اول هم برچسب جایزه میدادم ولی درک انچنانی از تشویق نداشت)الانم شکر خدا خیلی خوبه شاید هفته ای یه بار یا دوبار نم بده که اونم کاااااملا طبیعیه،من از دکتر پرسیدم گفت بچه ها تا سه سال و نیم ممکنه نم بدن چون حواسشون به بازی هست یادشون میره،اینک بگم ممکنه ۱۰ درصد از بچه ها که دوسالگی ترک پوشک کردن کاملا موفق باشن،۹۰ در صد مثل من به مشکل میخورن،پس اصلا عجله نداشته باشین و سعی کنید از دوسال به بعد ذهن بچه رو اماده کنید