۱۳ پاسخ

این روزام میگذره شوهر من که دیشب برگشته بهم میگه چرا بچه رو بردی دکتر گفتم خب خس خس داره موقع نفس کشیدن بردمش میگه چرا داد زدی خوشی هاتو میری بیرون میکنی دادت میاری خونه خیلی سختم شد گفتم من از صبح ساعت شیش که بچه بیدار شده لج گرفته نخوابیدم تا الان که ۱۲شبه بغل هیچکیم نمیره موقع لج همش راهش بردم از کمردرد و کتف درد دارم میمرم که تو هم اخرش اینو بگی بهم درصورتی ک خوشیا فقط برا تو هست

خدا هزاران بار بهت قوت بده عزیزدلم
منم۳۰ روز دخترم دستگاه بود با وزن ۱۳۲۰ بدنیا اومد هیچی بلد نبودم تا الان هنوز سختمه ،، خدا بهت توان بده من میفهمم چی‌میگی عزیزم
خداروشکر که اون روزای بیمارستانی گذشتتتتت
۲۰ روز nicu بود و سختی های رفت و آمد و kmc کردن نوزاد با اون همه درد عمل سختی که داشتم و ۱۰ روز هم باز توی دستگاه ولی توی بخش که پرستاری با خود مادر هست و‌بعد هم با وزن ۱۶۰۰ گرم مرخص کردن و سختی ها و مراقبت هاش توی خونه بعد کولیک و التهاب معده و روده و ... و آلرژی ،، خدارو هزار باااااااااااااااار شکر
الهی بهت توان میده عزیزم

عزیزم خدا سلامتی بهتون بده ❤️انشاالله بچتو با ناز پدر ومادر بزرگش کنی

تو هم همه رو به کتفت بگیر و با بچت فقط،کیف کنو کار خونه رو ول کن استراحت کن بخدا کسی مهم نیس براش چقدر خسته ای،
به مادرو خواهرتم روشون بیار بفهمن

آخه😔😔

قربونت برم ناراحت نباش تو اینکارا رو بخاطر بچت کردی مطمئن باش یکم بزرگتر شه بهتر میشه کولیکش وقتی برات ادا دربیاره همه این سختی‌ها یادت میره
برای کولیکشم شربت گریپ میکسچر ایرانی بده عالیه

عزیزم درکت میکنم الان هم شرایط جسمی خوبی نداری هم روحی ولی بچت باید امید روزای سختت باشه تو روزای سخت آدم همیشه تنهاست پس تموم خستگیاتو به جون بخر با شوق ذوق مواظب بچت باش انشالله این روزام تموم میشه با بزرگ شدن بچت قدکشیدنش میگی ارزششو داشت اگه بهت نزدیک بودن واقعا نیومدم کمکت میکردم

عزیزم همه این روزا میگذره و فراموش میشه به سرعت از همسرت بخاه کمکت باشه کنارت باشه بچت بزرگ میشه میره تو میمونی و رنجی که تو دلت مونده هر کسی شرایط سختی داشته موقع زایمان یکی شیر نداره یکی بچش زود بدنیا میاد یکی حرف اطراف اذیت میکنه منم مثل شما روزها ناراحت بودم بعدش تصمیم گرفتم رو پا خودم وایستم بچمو خودم بغل کنم هیچ کس نمیتونه دردایی که مادر کشیده درک کنه درکت میکنم به خاطر بچه ات خوشحال باش عشق بورز و کذشته رو رها کن همه ی بچه ها کولیک و رفلاکس و هزار تا چیز دیگه دارن منم مثل شما با روشهای دیگه بچه امو اروم کردم خدایا شکر گذشت اون روزا و همه چی به قبل برگشت مال شما هم برمیگرده

خدا وقت مادز نمونه،بچه ات به داشتن همچین مادر قوی افتخار میکنه،همسرت چی؟ کمک نمیکنه؟ همین حرفا رو بهش بزن ازش‌بخواه تا کنارت باشه و توی نگهداری بچه سهم داشته باشه

یکم دیگ تحمل کنی بهتر میشه عزیزدلم
کولیک خیلی اذیت کنندس ولی به ماه های بالاتر ک برسی تازه میفهمی مادر بودن چ کیفی میده

عزیزم دلم دورت بگردم 🥺
اصلا غصه نخور بخدا منم روزای اول خیلی سختی کشیدم واقعا بچه داری خیلییییی خیلییییی سخته من انقد بی خواب بودم انقد خسته میشدم با اینکه خواهر و مادرم بودن ولی بازم انقد خسته میشدم که از حال میرفتم بخدا یهو از حال میرفتم و تن و بدنم سست میشد
همه‌این روزا میگذره الان بچه من اروم شده خداروشکر کولیکش کم شده نسبت به روزای اول خیلی خوب استراحت میکنم و میخوابم منم هر روز با خودم میگفتم کی این روزا میگذره
کاملا درکت میکنم چقد سختته و خسته میشی🥺

خدا توان مضاعف بده بهت الهی امین❤️

درکت میکنم منم با شکم پاره بالاسر بچم بودم بستری بود واقعا سخته...

سوال های مرتبط