سوال های مرتبط

مامان سبحان🧿❤️ مامان سبحان🧿❤️ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ، پارت ۱
تجربه من از زایمان طبیعی
۲۶ اردیبهشت شنبه ساعت ۵ بود شوهرم از سر کار آمد بهش گفتم بریم بیمارستا معاینه بشم ببینم چند سانتم شوهرم گفت ول کن بعدا میریم با اسرار خودم رفتیم رفتم داخل گفت برو یه چیز شیرین بخور بیا ان اس تی بگیرم بعد خودم گفتم معاینه کن گفت درد داری الکی گفتم آره ، بعد رفتم آمدم ان اس تی کرد گفت ۲ دقیقه یه بار انقباض داری و معاینه کرد گفت ۲ سانت بازی با اینکه اصلا درد نداشتم معاینه زیاد درد نداشت قابل تحمل بود بعد زنگ زد دکتر گفت خطرناکه درد داره نگه دار بستری شه منم استرس گرفتم گفتم نه میرم فردا بیام درد ندارم گفت نه خطرناکه گفتم شب میام گفت نه انقباض داری میری رضایت بده برو هرچی خدای نکرده شد پای خودت ، شوهرم گفت بریم ولی اونجوری گفت من ترسیدم گفتم باشه میمونم شوهرم فرستادن بره وسایل بستری را بخره بیاد منم شدیدا استرس گرفتم زنگ زدم مامانم آماده شو شوهرم بیاد دنبالت منو نگه داشتن ، بعد شوهرم رفت آمدن،
بقیه اش تایپک بعد🌹
مامان آقا فریاد🩵🧸 مامان آقا فریاد🩵🧸 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت یک🧸

طبق چند تاپینگ قبلی من علائم زیاد داشتم ولی امید نداشتم

من دقیقا ۴ روز قبل زایمانم اسهال شدم و یکی از علائم حاملگی برای پاکسازی روده برا زور زدن.

اونروز شوهرم گفت بیا بریم بیرون جایی ک در نظر داشتیم رفت و برگشت ۱۵۰ کیلومتر بود.ما رفتیم تو راه شکم هی درد پریودی خفیف میگرفت ولی من هی میترسیدم ی شهر دیگه زایمان کنم😂

اون روز ب خوشی گذشت ولی درد من بود با این فرق ک منظم نبود و کمر درد اضافه شد

دکتر من گفت هفته دوبار ان اس تی بده.
جمعه بود درد داشتم.با ترشح موکوسی ۴ بار.
شوهرم گفت بریم زایشگاه.گفتم نه شنبه میرم.گفتم دردم منظم نیست الکی علاف میشم.بچه تکون زیاد میخورد

شنبه شد صبحش شوهرم گفت بپوش بریم زایشگاه ان اس تی بگیر. گفتم صبر کن بزار ناهار درست کنم.همچنان درد داشتم یکم بیشتر شده بود ولی مرتب با تایم هر ۲۰ دقیفه.

رفتم زایشگاه .ان اس تی دادم کمی انقباض نشون داد.دکتر همونجا فرستاد سونو اورژانسی رفتم گفت اوکیه.
ساعت ۸ شب بود دکتر گفت تحت نظر باش اگ هم میخوای رضایت بده برو زنگ زدم شوهرم طفلک گفت بمون گفتم نه بیا ترخیسم کن