۹ پاسخ

هزااار بااار

ارع دقیقااا اللنم تو همین حالم دلم میخاد اصن خودمو بکشم

اره گلی شده ولی از وقتی بچه ام دنیا اومده نتونستم ی دل سیر گریه کنم همش بغض🫠

بیشتر وقتاااا💔
امان ازبی کسی

زیاد خواهر زیاد
انقدر که گاهی مجبور میشم قورت بدم قورت بدم و الان شده بغض و درد تو گلوم

آره عزیزم شده یواشکی هم اشک ریختم ولی تا صدای پسرم رو شنیدم اشکامو پاک کردم و با روی خوش میرم سمتش 🥲❤️
۳۷.۴ تب محسوب میشه
پسر من هروقت ۳۷ درجه تبش شد میره بالا دیگه صبر نمیکنم استامینافونش رو میدم

من چند وقته همین حالم

خیلی وقتا 💔

خيلى شده مخصوصا از بعد زايمانم
حتى بعضى وقتا خودم رو ميزنم از بس حالم بد ميشه

سوال های مرتبط

مامان محمدحسن💚 مامان محمدحسن💚 ۲ سالگی
توی چه چیزی اگر بچه اتون گریه کنه خیلی ناراحت میشین و اصطلاحا دلتون میسوزه؟
من سر خوراکی خیلی دل نازکم
نه فقط بچه خودم هربچه دیگه ایی حتی ادم بزرگ ببینم چیزی دلش بخواد و نتونه بخوره واقعا تا مدت ها بهم میریزم😇
امشب اومدم خونه بابام چون اثاثم جمع کردیم،همسرم بالا نیومد من فراموش کردم برای محمدحسن خوراکی بخرم، ساعت ۱۲ شارژر همسایه روبرویی خواستم بگیرم،محمدحسن بچه هاشو دید که داشتن خوراکی میخوردن، کا چنددقیقه حرف زدیم اما این بچه هیچیم نگفت فقط داشته نگاه میکرده،اومدیم داخل جوری اومد بغلم چسبید بهم و گریه کرد که منم گریه کردم 😥انگار یه عالمه بغض توی گلوش نگه داشته بود .همش میگفتم مادرت بمیره بچرو زدم زیر بغلم بردمش سوپر بالای خیابون خرید کردیم اومدیم اما چه رفت چه برگشت گریه کردم! همش میگم چقدر بچم
حیا داره به خودمم نگفت چی میخواد،دل کوچولوش لرزید گریه کرد.
اگه یه روزی من نباشم غصه هاشو به کی بگه؟
اصن محمدحسن جدیدا روانمو خیلی پریشون کرده،بغض میکنه ،تو اتاق اروم گریه میکنه،همش. میاد دستمو میبوسه😭
چیه این مادر شدن خدایا
مامان آیه‌ 🐣 آوا مامان آیه‌ 🐣 آوا ۳ سالگی
آیا زبون درازی کردن و حاضرجوابی کردن هم جزو چالشهای سه سالگیه یا جزو بی تربیتی بچه ؟
بطور مثال بهش میگم مامان جان این کارو می‌کنی دردت میگیره، سریع بی وقفه با حالت پررویی میگه خودت دردت میگیره.😐😑
میگم آیه تو خیابون نباید جیغ بزنی، سریع میگه دلم میخواد ( یه وقتا میگه به تو چه)😐😑😔
یه وقتا میگه زهرمار، کوفت ،دلم میخواد .
و اینا حاصل بردن بچه به پارک و خانه بازی هست.
تو خونه هیچکس باهاش دهن به دهن نمیشه که پررو بشه و بقولی روش به روی ما باز بشه .
تو خیابون یهو بی دلیل شروع می‌کنه به بدقلقی و جیغ زدن بدون اینکه چیزی بخواد یا گرسنه باشه یا خوابش بیاد.
تو خیابون شلوغ و پر رفت آمد میگه خودم تنهایی از خیابون رد بشیم، هرچی میگم دست من رو میگیری یا دست بابارو، فقط جیغ میزنه که خودم تنها رد بشم .
اصلا یه حال افتضاحی دارم که حس میکنم تنها ترینم تو دنیا .
ساعت چهار و نیم صبح با جیغ بنفش بیدار شده که من استخون می‌خوام😐😐😐😐😑 حالا استخون چی؟ برای شام که مرغ آبپز کرده بودم ، یکم مرغ گذاشتم بمونه به استخون که بشینه سرش گرم بشه اون مرغهارو جدا کنه بخوره ، بهونه اونا رو می‌گرفت ،یکساعت تمام جیغ و داد .

واقعا درمونده‌ترینم 😔😔😔😭😭😭😭😭😭
کمکم کنین لطفاً .