۲۰ پاسخ

دمت گرم انقدر طاقت اوردی من بودم این پنج روز اونجا زهرمارش میکردم انقدر زنگ میزدم میریدم تو اعصابش😂😂

من اگه بودم مطمئنن ی دعوا بعدش راه می‌افتاد برا اینکه بعد دعوا از دلم در نیاورده و میخواد بره
ی دعوا هم برا خبر نگرفتنش🤣

جوابشو بده ولی سنگین رفتار کن کوتاه جوابشو بده

اینجور‌‌ مردا تا زنا رو نکشن خودشون هیچیشون نمیشه😵‍💫 امروزم زنگ نمیزنه

منم وقتی شوهرم دوره آرامش دارم خیلی خوبه شوهرت خونه نباشه

منم خیلی کینه ایی هستم یه بار سر یه موضوعی ناراحتم کرد میزان ۶ ماه تا میومد یه حرفی باهام بزنه بهش اخم میکردم ساکت میشد هیچکس مثه من نمیتونه باشه🤣🤣🤣

چقد هم زیبایی سحر جانم🥰

قطعا زندس

سلام سحر جانم خوبی؟
تو پیامات دیدم مال مازندران نیستی
کدوم شهری اصالتا؟
منم عروس مازندرانی ها شدم.منم تنهام

زنگ زد مارو در جریان بذار ببینم حست چقدر درست بوده😂😂

واي ماشالا بهت من خيلييي سست عنصرم
پريشبا دعوا كرديم انقد من عصباني بودم حسابي زدم روو بازوش ك كبود كرد بعد صبح بهش گفتم اشتي كنيم من نميتونم 😂

من هیچ وقت شوهرم نیومد منت کشی هیچ وقت

ما شوهر من می‌رفت ی شهر دیگ
🤕🤕🤕

توام نزنگ اصلا و جواب نده چقد خورد کوچیک کنیم خودمونو

عشقم درخواست میدی من پرم
میخوام داشته باشمت

اگه زنگ زد جواب بده🫠قهر طولانی هر دوتاتونو سرد میکنه
دیگه یه بچه هم داری بچتم بابا میخواد🥲اگه مشکلتون زیاد حاد نیس باید هر دو طرف یکم کوتاه بیان🫠

چطور تونسته از بچه خبر نگیره
حالا تو خودت هیچ
پس بچه چی؟؟؟🙁

چجور تونسته ۵ روز بیخبر باشه ازتون🥺🙁 جواب بده ولی سنگین باش

من بودم زنگ میزدم ولی مثل همیشه حرف نمیزنم …یکم سر سنگین ….

زنگ زد جواب بده چ فایده داره تنش طولانی بشه

سوال های مرتبط

مامان هانا مامان هانا ۱ سالگی
سلام مامانا شب بخیر من خیلی حالم بده آنقدر گریه کردم سردرد گرفتم از پریشب هانا بی دلیل تب کرد خیلی بی قراری میکرد اذیتم می کرد البته دندون آسیاب هم در میاره میگه دوقلو ها رو بغل نکن مدام امروز اونا رو می زد سر شب دیگه واقعا طاقتم تموم شد شروع کردم به گریه کردن به خدا با صدای بلند گریه می کردم بچه ها خواب بودن
بعد شوهرم معمولا تا ساعت 10اینا نمیاد خونه سر کار عصر هم مادر شوهرم دوبار زنگ زده بود من گوشی سایلنت بوده جواب نداده بودم اون هم زنگ زده شوهرم که زنگ زدم حنا جواب نداده خودت خونه ای یا سر کار نگران شده بوده دیگه امشب شوهرم زود اومده خونه از در وارد شد دید من اینطوری گریه می کنم خیلی ترسید بعد که فهمید به خاطر گریه واذیت بچه ها گریه میکنم اول که گفت عقلت رو از دست دادی این کارا چیه بچه هست بدون گریه ومریضی بزرگ نمیشه منم این حرف قبول دارم ولی من هم خسته شده بودم حالا میگه پاشو بریم خونه مادرم چند روز بمونیم حالت بهتر بشه وقتی هم اومدیم یکی از قل ها رو بزاریم پیش مادرم یک هفته بعد بریم دنبالش شما باشین قبول می کنید بچه رو بزارید بیاید فکر کنم راست میگه من خیلی کار بچه گونه انجام دادم به خدا آنقدر کردم نفسم بالا نیومد