۱۰ پاسخ

عزیزمممم😍😍😍

سلام عزیزم خوبی دخملا خوبن
چند روزیه نیستی

گلم چند وقته نیستی
امیدوارم خودت و گل دخترا در سلامت کانل باشید

خدایا از این دوقلوها قسمت منم کن
من دیوانه وار عاشق دوقلو ام
حد نداره ها 😍😍😍😍😍😍😍

مامان مهربون توهم برام دعا کن قسمتم شه🙏🏻💐

انشالله بچهاتو با دل خوش در آغوش بگیری عزیزم🥺

عزیزدلم خداروشکر برای وجودشون روز گل دخترات مبارک چشمام پر اشک شد از احساسات لطیف و قشنگت،با قلب مهربونت برای منم دعا کن که مادر بشم و این حس زیبا رو تجربه کنم

عزیزم😍🥹🎀

گلم بهم درخواست دوستی بدین لطفا من چوب خطم پره

عزبززززززم چقد من ذوق کردم .الهی سالم بغلشون کنی و خیرشون رو ببینی 👩‍❤️‍👩😍😍

روز دختر کوچولوها مبارک باشه🩷🩷🎊🎉

سوال های مرتبط

مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ مامان عزیزگولو🧚🏻‍♀️ ۲ ماهگی
با تعجب به این تاریخ نگاه میکنم و هرروز باورم نمیشه که فقط همینقدر مونده؛ همینقدر نزدیکی به اومدنت توی بغلم. باورم نمیشه اونهمه روزای وحشتناک بهمن و اسفند تموم شد؛ راه خیلی درازی که جلوم بود و هرروز برام ۱۰۰۰ روز می‌گذشت انقدر که سخت و پر از اتفاقات بد بود تموم شد بالخره و کمتر از یه ماه دیگه مونده؛ هم از اینکه این دوران پر از سختی و چالش داره تموم میشه خوشحالم هم ناراحتم میدونم دلم برای این روزا تنگ میشه، کاش حال روحیم توی بارداری بهتر بود کاش ساعت خواب بهتری داشتم، کاش استراحت مطلق نبودم و انرژی بیشتری داشتم، کاش از این دوران استفاده ی بهتری میکردم، نه اینکه فقط بگذرونمش....
نمیدونم این کمتر از یک ماه قراره چجوری بگذره و چقدر دراما داشته باشه و بعد زایمان قراره چقدر دوباره سخت و طاقت فرسا بشه برام... فقط امیدوارم خدا کمکم کنه و تو دوسم داشته باشی، هم تو هم بابایی. امیدوارم بداخلاق و غیرقابل تحمل نشم. شما دوتا تنها کسایی هستین که من دارم حتی پدر و مادرمم نمیتونم مثل خانواده بهشون تکیه کنم‌. امیدوارم فقط اوضاع آروم باشه؛ من واقعا آدم صبور و تحمل بالایی نیستم..
مامان صدرا❤️ مامان صدرا❤️ ۱۱ ماهگی
مادر شدن برای من یه سفر عجیب و غریبه! حالا که ۳۵ سالمه و توی ماه نهم بارداری هستم، هر روز بیشتر می‌فهمم که زندگی چقدر غیرقابل پیش‌بینیه.

نه ساله که ازدواج کردم و همیشه از اینکه نتونم خوب از پس تربیت یه بچه بر بیام، می‌ترسیدم. گاهی فکر می‌کردم شاید این کار برای من مناسب نیست و ازش فرار می‌کردم. اما حالا که به زودی قراره مادر بشم، احساساتم خیلی متناقض شده.

از یه طرف، دلم می‌خواد هر چه زودتر زایمان کنم و ببینم بچه‌ام چجوریه. اما از طرف دیگه، ترس از مسئولیت‌های بزرگ مادری منو می‌گیره. آیا می‌تونم مادر خوبی باشم؟ آیا می‌تونم بهش عشق و حمایت کافی بدم؟

این احساسات در هم تنیده، بخشی از زیبایی این سفره. هر روز به خودم می‌گم که مادر شدن یعنی یادگیری و تغییر. من الان توی این سفر هستم و آماده‌ام تا این مرحله جدید از زندگی‌ام رو تجربه کنم.

این متن رو برای خودم نگه می‌دارم تا روزی که بچه‌ام بزرگ‌تر بشه، بهش بگم که حتی مادرها هم گاهی از ناشناخته‌ها می‌ترسند، اما عشق و امید همیشه راه رو روشن می‌کنه.🥲🥲💙💙💙
منتظرتیم کوچولوی من🤰🤱
به امید روزی که همه ی خانوم های چشم انتظار مادر بشن🫂❤️