۱۲هفته گفتن یه شریانت مقاومت داره و جفتت پایینه ۱۸ هفته جفت رفت بالا ولی گفتن طولت کمه باید سرکلاژ شی و استراحت مطلق ۲۴هفته گفتن بچه تک شریانه باید ۲تا اسپرین بخوری ۲۸ هفته گفتن آبش خیلی کم شده ۳۲هفته گفت اب خوب شده بند ناف ولی دور گردنشه ۳۵ هفته شد دو دور بند ناف ولی همش تموم شد چند روز دیگه خدا بخواد زایمانمه از من مطمعن باش کسی بیشتر اذیت نشده همه مشکلات بارداری پر خطر رو داشتم تموم میشه هیچی همیشگی نیس
بازم خداروشکر که تا اینجا اومدی
وقتی خدا تا اینجا کمکت کرده ازینجا به بعدم حواسش بهت هست توکل کن به خدا استرس و ناراحتیم از خودت دور کن که از همه چی بدتره
میدونی چند نفر الان حسرت همین روزایی که تو ازش مینالیو دارن
شما داری ظاهر زندگی دیگران و با باطن زندگی خودت مقایسه میکنی مطمئن باش خیلیا مشکلات دارن ولی با سیلی صورت خودشون و سرخ میکنن تا بقیه نفهمن
ما ایرانیا تا ثابت نکنیم که از طرف مقابل بدبخت تریم ول کن نیستیم
عزیزم من درکت میکنم و حتما برای سلامتی خودت و بچت دعا میکنم،شماهم حق داری ناراحت باشی گلایه کنی گریه کنی اماااااا یادت نره که این خداوند که صلاح زندگی شمارو میدونه پس توکلت به خدا باشه و از خودش بخواه تا مشکل رو حل کنه و یادت باشه که سونو هیچ وقت۱۰۰٪ درست نیست نه برای سلامتی که میگه و نه بیماری ها_ اینقدر علم پیشرفت کرده که همه چی قابل حل هست🧡💚🤍
عزیزم همه از دور همینیم. منم به نظر بقیه حاملگی راحتی دارم ولی فقط خودم از دلم خبر دارم از روز اول کلی بد بیاری داشتیم. الآنم هی باید جوش بزنم
عزیزم ذهن خودتو درگیر حرف سونو و ازمایشات نکن، از الانم ماتم اتفاقی که هنوز نیفتاده نگیر، من انقد دیدم تو همین گهواره تو سونو کلی عیب رو بچه گذاشتن اخر صحیح و سلامت دنیا اومده، ورم کلیه هم با پیگیری قابل حله اصلا خودتو بابتش ناراحت نکن.
هیچ وقتم اینجوری فک نکن، واقعا نمیشه ظاهر زندگی کسی رو با باطن زندگی خودت مقایسه کنی، شخص منو همه تو فامیلم میگن خوش بحال فلانی، اما هیچ کس خبر نداره من نوعی الان شش ماه هر شبمو با گریه دارم میگذرونم، دل ادم سفره که نیست راحت بازش کنه، مسابقه کی از همه بدبخت تره هم نیست، فقط گفتم که بگم هر کس گره ای تو زندگیش هست. همه یجوری درگیرم. توکلت بخدا باشه، ان شاءالله بخیر این روزا رو بگذرونی و حال دلت همیشه خوب باشه و خوب بمونه و خدا به خودت و خانوادت سلامتی بده
اخاخ من بدترم انقد حرصم میگیره نه دل کسی رو میشکنم نه کاربه کسی دارم به خدا ازاول بارداری درگیر بیمارستان و تهوع و قند و دل درد و کمردردم
عزیز دلم
منم این دفعه برعکس بارداری قبلم کلی استرس کشیدم حرص خوردم عصبانی شدم بعضی از ادمای دورم که انتظار نداشتم اذیت کردن اما بچه ها گناهی ندارن نمیدونم روی پسرم این همه عصبانی بودن حرص خوردن چه تاثیری میخواد بزاره اما از خدا میخوام سالم و سلامت زایمان کنم
هر کسی تو زندگیش یه مدل سختی میکشه
ظاهر زندگی دیگران رو با باطن زندگی خودت مقایسه نکن
تو از مشکلات اونی که فکر میکنی بارداری راحتی داره و سریع باردار شده خبر نداری
عزیزم من خیلی راحت باردار شدم (ناخواسته بود) بعدش هم راحت بودم ولی الان آنقدر کمر دردم که راه رفتن برام سخت ترین کار دنیاست .
هرکسی یه جور اذیت میشه عزیزم ، خیالت راحت
وای ما سه بارداری داشتم هیچ کدام بدون نگران استرس ناراحتی نبوده
امید به خدا باشد
اکثر بارداری ها این روزا سخته بعد هم بیشتر سونو و آزمایش ها اکثرا استرس بیهوده میده به آدم
من که خودم لحظه لحظه اش را شمردم تا امروز ولی خداراشکر انشاالله بقیه مسیر هم طی میشه خیلی دعای معراج بخون اثر خوبی داره
چرا فکر میکنی بارداری بقیه راحت تره؟
حسرت چی و میخوری بابا ادم باید خودش به خودش اعتماد به نفس بده
برای خودت تا دیر وقت بخواب
صبحانه و نهار و شام مرتب بخور عصرانه آماده کن با تو دلیت خلوت کن دونفری صحبت کن باهاش درد و دل کن اون همه چی و میفهمه شاید واکنش هم نشون بده بهت
من خودم از اول حاملگیم دقیق تا ۴ ماهگی
صبحانه و نهار و شام
اش و شعله و سوپ میخوردم
فکر کن ۴ ماه تحمل کردم و امید داشتم بعد ۴ ماه خوب میشم و خوب هم شدم
فکر کن ۴ ماه تمام
صبحانه شعله
نهار اش
شام سوپ
برای شوهرم غذا های رنگ و وا رنگ درست میکردم ولی خودم نمیتونستم بخورم
خیلی حرفه ۴ ماه کم نیست
و خداروشکر الانم ۴ هفته دیگه مونده سختی های خودشو داره بارداری نا امید نباش عزیزم
عزیرم الهی شکر خدا بهت یه فرشته کوچولو داده شکر کن...بعدم چرا فکر میکنی همه بدون مشکل هستن ...من بارداری دومم و از اولش با لکه بینی و ترس از سقط گذشت دیابت دارم و کلی استرس توی ماه های گذشته آخریشم شب عیدی بود که یه بمب خورد بغل ماشین همسرم که با معجزه زنده موند و بیرون آوردنش...مشکلات اقتصادی که همه داریم و هم بهش اضافه کن هیچوقت فکر نمیکردم انقدر تنش و تحمل کنم ...در حدی که قندم پایین نمیومد..پس شکرگزار باش ...
مال منم کلاباناراحتی سرشده بچه اولمه مامانم سه ماهه بارداربودم فوت کرد وحسرت نوه تودلش موند47سالش بود 😔
عزیزم من مادرم سرطان داره حالش خیلی بده بارداریم همه اش با ناراحتی مادرم سپری شده 😭 الان هم که خودم به خاطر استرس و حال بد سیستم ایمنیم اومده پایین عفونت شدید گرفتم دکتر گفت دچار زایمان زودرس میشم
وای من چی بگم بخدا دیگه نمیکشم این همه سختی کشیدم دارن زایمانم میکنم اخرم معلوم نیس بچم بره دستگاه یا بیاد😭😭
عزیزم خداروشکر اخراشه دیگه تحمل کن . منم خیلی سخت گذشت استراحت مطلق اعصاب خوردی همش دلم گرفته اس بیشترشم گریه کردم ولی یه روزایی هم خوب بود توکل به خدا میگذره❤️😘
منم سخت داره میگذره از همون اول استرس و ناراحتی هر بار میرم دکتر با ترس و لرز میرم😔
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.