۵ پاسخ

عزیزم این حالتو درک میکنم پریشانی و ناامیدی خستگی همش میاد سراغ ادم چون بچهات کوچیکن مخصوصا سن بزرگه پسر منم سه سال و نیمشه بشدت ده روزی هست شیطنتش زیاد شده پدرشم کم تحمل زود از کوره در میره پسر منم وابستشه همیشه من باید بینشون باشم چون پسرم عادت داره مارو میزنه با شوخی هرچی
این روزام میگذره بیشتر باید رو حال خودت تمرکز کنی این حال بدت بشدت روی زندگیت همسرت بچهات تاثیر میزاره درسته خیلی خشته میشی ولی خداروشکر ک تو معلمی و بد میتونی باز کار کنی اگ بتونی ی تبلیغ چیزی کنی ک تدریس خصوصی کنی یا ی کاری ک نخواد زیاد بچهات تنها بزاری انجام بدی ،دختر بزرگت بزار مهد یکم رها کن همسرت و روی رفتاراش زوم نکن اول حال خودت و خوب کن تا رو اونام تاثیر بزاره
ب طلاق هم فکر نکن اینجوری مدام دنبال راه فراری ن خوب شدن ،

تحمل کن یکم بچه هات بزرگتر بشن بزارشون مهد خودتم طلاق بگیر کار کن راحت زندگیتو کن برین به شوهر بدرد نخور

عزیزم بزرگه رو بزار مهد چندتا کلاس خصوصی بردار پول جمع کن طلاقتو بگیر دسته خالی طلاق نگیز

حضانت بچه ها تا ۷ سالگی با خودتونه، از طرفی اگه ثابت کنید کار نداره از پس مخارج برنمیاد میتونید کلا حضانت بچه ها رو بگیرید

اول آروم باش خودت برو مشاوره یکم حالت بهتر بشه
بعدشم تا میتونی برای خودت سرمایه جمع کن تا بچه هات بزرگ میشن وایننکه ماهم با بچه ها از این مشکلات داریم خیلی سخته بچه پشت سرهم

سوال های مرتبط

مامان سلوا مامان سلوا ۴ سالگی
سلام .. واااایی دیگه نمیدونم از دست رفتارای سلوا چیکارکنم. دیشب گیرداد برادرزادم پیشش بخوابه اونم نموند رفت خونش 2 ساعت فیکس گریه که بگو بیاد هرچی میگم خب عزیزمن باباش نمیزاره باید خونش بخوابه میگه نه بالاخره خوابش برد به سختی ساعت 6 باز گریه اومده که کولر خاموش کن پنکه رو خاموش کن خاموش کردم بازم گریه که چرا اصلا روشن بودن اینا آخرشم بهم گفت بیشعور! رفت تو اتاق دیگه باز گریه رفتم چیه مامان میگه خفه شو باهام حرف نزن!! باز گریه مامانم رفت دنبالش برد باز خوابوندش .. نمیدونم چرا بامن چپه من تا جای که راه داشته باشه باهاش کنار میام فقط وقتایی که جیغ میکشه و بهانه الکی میاره و گریه میکنه عصبی میشم سرش داد میزنم اونم بیشتر واکنش بقیه رومخمه واسه خودم بود میزاشتم گریه کنه تا وقتی گذاشت برم نازشو بکشم ولی اینجا بچه گریه و جیغ بقیه هم این چرا اینجوری شده ببرش روانپزشک جنی شده ببرش پبش دعانویس چقد لجبازه چقد بی ادبه چقد چقد چقد ... بیشتر دیونه میشم ... تا خونه پیدا کنم برم سرخونه و زندگیم هم خودم هم بچم روانی میشیم
مامان زیبا مامان زیبا ۳ سالگی
خانوما ی سوال دارم من ی همسایه دارم که بچه هامون چند روز باهم فرق دارن ی سنن .این خانوم خیلی خانوم خوب مهربون گرچه عقایدامون فرق می‌کنه ولی باهم خیلی جوریم.اما بچه هامون باهم نمیسازن این دوتا بچه وقتی باهم بازی میکنن همش دختر همسایه به ی نحوی میخواد بیاد بهم بگه دخترت با من بازی نمیکنه یا حرف نمیزنه همش منو دخالت میده دختر منم این اخلاقش خوشش نمیاد همش حرصو جیغ می‌کشه و اینکه من زیاد دوست ندارم چون دخترم همش اعصبانی میشه بخاطر کارای اون دختره برم باهاشون بیرون یا خونشون ولی مادر این دختره منو خیلی دوست داره و میگه بچه هستن ول کن من نمی‌دونم چیکار کنم.امروز مثلاً اومدن پیشم دختر همسایمون همش با ناراحتی گریه که دخترت باهام بازی نمیکنه یا چیزای دیگه بعد آخرم ی گلدونم زد شکوند من ولی اصلا به روم نیووردم که ناراحت شدم باخنذه رد کردم ولی خیلی رومخ من هست این بچه گرچه خودم می‌دونم بچه اونم مثل دختر منه ولی همش بهانه جو لجباز هست نمی‌دونم چه برخوردی داشته باشم لطفاً راهنماییم کنین؟...