۹ پاسخ

کمک در حد نیاز خوبه ،گاهی کمک بهشون خوبیش به زندگی خودت برمیگرده ولی سواستفاده و پررویی رو باید کنترلش کنی که نشه وظیفت ،توام بچه ات بهونه کن چون واقعا با یه بچه نوپا کاراخودتم که انجام بدی مدال افتخار باید بهت بدن
نهایتش با احترام بدون بحث بگو در تواتم نیست اگه میتونید پرستاربگیرید

حتما وقتی شما نیستین چون دستش درد میکنه هوا میخورن 😐
اگه آدم قرار باشه غذا بپزه خونه خودش میپزه

من حتی تا حالا تو این پنج سال یه طرفم براش نشستم همیشه غذامپنو میخوریم میرسم اصلا بهشون رو نمی‌دم

من از اولم کار نکردم البته اونم من مریض بودم میومد خونم میخورد میخوابیدا.
ولی دو باد عمل جقتشم کنارش بودم غذاشو درست کردم بهش رسیدم ولی تا ابد نمیبخشمش

وای من هربار میرم خونشون خیلی بهم فرمان میده انگار بچه سبکیم دمدیقه میگه اینو بیار اونو بیار اینکارو کن،،همیشه هم خودشو میزنه به مریضی خیلی میره تو نقش

واقعا قطع عضوه؟

هرموقع رفتی بهش بگو دستت درد نکنه😂😂😂😂

وای ما یه همچین شخصی داریم تو فامیل😂 .. بعد تا وقتی دخترش هست تو چرا بکنی ... نمگم انجام نده پرا کمک کن ولی باید هردو انجام بدین نه تو تنها

مادر شوهر من صدات میرنه که بیا .
مثلا شام من درست کنم میگه سفره پهن کن جمع کردن با منه .
بعد میگه چایی بیار .
جالبش اینکه خونه مردم همینه خودش میشنه میگه الان مهدیه میاد کمکت فلان از من مایع میزاره

سوال های مرتبط

مامان آقا پسری👼🤍 مامان آقا پسری👼🤍 ۲ سالگی
دوباره اومدم با غر فراواان😪😭
همین امروز تصمیم گرفتم دیگه تا پایان عمرم بچه دار نشم واقعا ظرفیتش رو دیگه تو خودم نمیبینم،نمیدونم من تحملم کمه یا شرایط زندگی من خیلی بغرنجه همسرم که هیچ وقت نیست همیشه همیشه سرکاره،تمام بار مسئولیت خونه و بچه به اضافه ی کار بیرون از خونه رو دوش منه،حامی تازه یک هفته ای میشه که از سرماخوردگی شدیدی که خورده بود بهتر شده بود فردا میخواستم واکسن ۱۸ماهگیشو بزنم،امروز صبح بعد اینکه بیدار شد و صبحونه شو دادم بردمش خونه مامانم حتی خودم نتونستم یه قلوپ چایی بخورم ظهر که رفتم برش گردونم یک ساعت خوابیده بود مامانم استین بلند تنش نکرده بود و تو اتاق سردشون خوابونده بود و دوباره علایمش برگشته ابریزش بینی و عطسه😭😭داستان واکسن دوباره کنسل شد
خودم صبح پریود شدم داغونم هم جسمی هم روحی اومدم خونه در آشفته ترین حال ممکن بود حامی هم چون بدموقع خواببده بود نه خودش خوابید نه گذاشت من بخوابم تا الان خواستم فقط ظرفا رو بشورم ده بار نق زده و گریه کرده و با دستای کفی رسیدم بالاسرش خودم هیچی نخوردم خواستم شام بزارم باز انقد بهونه گیری کرد و حواسمو پرت کرد مرغم سوخت،بعضی لحظه ها دیگه کنترلمو از دست میدم و صدامو میبرم بالا😭واقعا دارم به فروپاشی روانی میرسم،از یک طرف عذاب وجدان از طرف دیگه جسم و روان بی جون خودم که نه فرصت دارم یک وعده غذایی درست بخورم نه حتی یک دستشویی با ارامش برم و نه همسرموکنارم دارم که کمی آرامش بگیرم😭واقعا از بچه دار شدنم پشیمون شدم احساس میکنم اصلا صبر و ظرفیت مادری رو نداشتم🥲
لازمه اضافه کنم تا همین ۴تا خطو بنویسم هم ۱۰بار صدام کرده و رفتم پیشش یا میتونسن حدس بزنین؟🤦‍♀️😮‍💨