۷ پاسخ

الان ک‌بزرگتر شدن بچه ها برای خواب عصر بیشتر مقاومت میکنن
مخصوصا وقتی خونه خودمون نباشیم.
منم جایی برم خونه مامانم یا مادرشوهرم عصر نمیخوابونمشون

بچه هات با کارتون ساکت نمیشن؟
این چند روز صبج و عصر ببرشون پارک تایمی هم که خونه مامانتی گوشی بده کارتون ببینن.
این چند روز بگدره بری خونه خودت

میفهممت
خیلی شرایط سختیه
خیلی سخت

ولی در کل من همیشه وقتی پسرم اینجوری اذیت کنه پدر مادرم و واقعا حق به اونا میدم خوب مارو بزرگ کردن وظیفه ایی ندارن در قبال بچه هامون که حالا بخان اذیتم بشن

من یبار خونه بابامینا بودم داداشم طبیقه بالا میشینن خیلی جالبه من اندازه دنیا داداشم و دوست دارم بعد پسرم منو بچه اون یه سال فاصله سنی دارن با هم دعواشون میشه داداشم وقت شام پسر شو آورده پایین برگشته تو صورت من میه زنگ بزنه شوهرت بیاد ببرتتون میخایم بریم بیرون بچه رو میخایم شب بزاریم اینجا بمونه .اون لحضه واقعا نفهمیدم چی میگه بعدا فک کردم میگم ببین واقعا رفتارشو

چرا نمیری خونت

خوب چرا نمیری خونتون

سوال های مرتبط

مامان محسن و حسین 🩵 مامان محسن و حسین 🩵 ۲ ماهگی
مامان هومن مامان هومن ۲ سالگی
مامانا بچه هاتونو چجوری میخوابونین؟ از اول رو پا عادت کرده الان خیلی خیلی اذیت میکنه کلیییی گریه میکنه نه خودش میخوابه نه روپا خوابش میادا معلومه ولی نمیخوابه چند شبه میریم رو تخت که بخوابیم میگه خودم میخوابم بعد هی حرف میزنه بهونه میگیره بعد میگه خسته شدم بنداز روپا روپامم گریه میکنه تا بخوابه هم خواب ظهرش هم شب روان دیگه نمونده برامون دیشبم کلا تصمیم گرفت نخوابه میگفت نمیخوابم فردا میخوابم ساعت ۱ با گریه و کلی دوز و کلک خوابوندم ۱ میخوابه تا ۱۰ صبح ظهرم ۳ تا ۵، امروز ظهر اصرار نکردم ولش کردم نخوابید بخدا از ساعت ۵ چشماش خمار بود ساعت ۹ چراغارو خاموش کردم قیامت کرد نه روپام خوابید نه خودش فقط بکوووب گریه کرد اونقد که دیگه هق هق افتاد تا الان که ذهنم رسید ببرم ماشین بخوابه همین سر خیابون رسیدیم خوابید از فرط خستگی داشت میمرد چیکارش کنم به چه روشی بخوابونمش؟ قطزه خواب بدم؟ خیلی اذیتیم😭
#فرزندپروری   #پوشک   #شیرخشک
#تب      #واکسن
جیش  از پوشک گرفتم شیر نمیخوره پسرم بچه نوزاد   اسهال
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
پارت هشتاد و پنج
قبل اینکه بریم خونه مادرشوهرم رفتیم ستاد دیه!
کاغذ بازیا رو کردیم و یه سری مدارکمو بردم اونجا و ستاد دیه صد و خورده ای از چکارو قبول کردن که بدن..
ولی انقدر زیاد بودن که انگار چیزی ازش کم نمیشد..
رفتیم خونه مادرشوهرم و بعدم حمید اومد..
نه دوس داشتم ببینمش نه دلم میخواست باهاش حرف بزنم!
یه سلام سر سری کردم و هیچی نگفتم..
فیلمای لنا رو از گوشیش اورد بهم نشون بده..
وقتی دیدم فقط اشکام میومد..
بچم لاغر شده بود..
دلم براش پرمیکشید..
بلیط گرفت برا تهران و عصرش راهی شدیم..
بگذریم که چقدر این مسافت طولانی گذشت و چقدر من تو راه اشک ریختم برا روزا و شبایی که از سر گذروندم..
اصلا هم با حمید حرف نمیزدم..
عین دوتا غریبه کنار هم نشسته بودیم..
توان دعوا کردنم نداشتم باهاش..
دیگه نه مغزم کشش داشت نه روحم..
فقط دلم میخواست برسم و بچمو بغل کنم..
رسیدیم تهران و رفتیم خونه..
بچمو دیدم انگار دنیا رو بهم دادن..
اولش همه چی خوب بود..
لنا بغلم نشسته بود یهو زد زیر گریه..
به هق هق افتاد بچم..
احساس کردم دلتنگی تمام این ۲۲ روز رو با این اشکاش خالی کرد..
قلبم براش از جا کنده شد..
لنا گریه من گریه..
این عکسا مال همثن موقع هستش..
فرزندپروری پوشک انومالی
مامان پانیساوالیسا🧸 مامان پانیساوالیسا🧸 ۳ سالگی
سلام حالتون چطوره؟!💕
من امروز دیگه رد دادم از دست این دوتا بچه 🫠
پانیسا از صبح لب به هیچ چیزی نزده حتی آب 😩
خستم کردن الیسا هم فق نق میزنه ها
گریه گریه نمیدونم چشه رفلاکسش عود کرده گریه میکنه بالا میاره 🥲
با این حال از بس پانیسا هک نق میزد گریه میکرد ببند شدم بچه ها تنهایی بردم خانه بازی ولی پانیسا آنقدر بد خلقه که نیومد دم خانه بازی نشست رو زمین اومدیم خونه مربا ی آلبالو رو خالی کرد روی مبل ها💔
این وسط مسطا الیسا هم کم نمیزاشت فقط ۱۰ وست لباس عوض کردم دیگه داشتم میمیردم که خواهر شوهرم رسید سر زده اومد خونمون بازم خداروشکر یکی رو گردن گرفت بردش بیرون گشتن براش لپ لپ خرید اومدن الیسا هم از بس نق زده و گریه امروز صداش گرفته واقعا حالم بد شدهه🫠
الیسا رو بلاخره خوابوندم پانیسا هم با عمش در حال بازیه
شما چه خبر؟!
صبرم واقعا این روزا دیگه داره تموم میشه کم مونده منم بزنم زیر گریه 🙂
شما چه خبر
با این سن بچه ها چه میکنید؟!
بارداری زایمان آنومالی فرزند پروری دختر پسر پوشک شیرخشک انومالی بارداری زایمان آنومالی فرزند پروری دختر پسر پوشک شیرخشک انومالی بارداری زایمان آنومالی فرزند پروری دختر پسر پوشک شیرخشک انومالی