پارت هشتاد و پنج
قبل اینکه بریم خونه مادرشوهرم رفتیم ستاد دیه!
کاغذ بازیا رو کردیم و یه سری مدارکمو بردم اونجا و ستاد دیه صد و خورده ای از چکارو قبول کردن که بدن..
ولی انقدر زیاد بودن که انگار چیزی ازش کم نمیشد..
رفتیم خونه مادرشوهرم و بعدم حمید اومد..
نه دوس داشتم ببینمش نه دلم میخواست باهاش حرف بزنم!
یه سلام سر سری کردم و هیچی نگفتم..
فیلمای لنا رو از گوشیش اورد بهم نشون بده..
وقتی دیدم فقط اشکام میومد..
بچم لاغر شده بود..
دلم براش پرمیکشید..
بلیط گرفت برا تهران و عصرش راهی شدیم..
بگذریم که چقدر این مسافت طولانی گذشت و چقدر من تو راه اشک ریختم برا روزا و شبایی که از سر گذروندم..
اصلا هم با حمید حرف نمیزدم..
عین دوتا غریبه کنار هم نشسته بودیم..
توان دعوا کردنم نداشتم باهاش..
دیگه نه مغزم کشش داشت نه روحم..
فقط دلم میخواست برسم و بچمو بغل کنم..
رسیدیم تهران و رفتیم خونه..
بچمو دیدم انگار دنیا رو بهم دادن..
اولش همه چی خوب بود..
لنا بغلم نشسته بود یهو زد زیر گریه..
به هق هق افتاد بچم..
احساس کردم دلتنگی تمام این ۲۲ روز رو با این اشکاش خالی کرد..
قلبم براش از جا کنده شد..
لنا گریه من گریه..
این عکسا مال همثن موقع هستش..
فرزندپروری پوشک انومالی

تصویر
۲۳ پاسخ

بچها میاین به ریحانه کمک کنیم چکاشو جمع کنه

نمیشه حق ارث حمید الان از پدرشوهرت بگیری...هرچی سهمشه بفروشی بدهیهاتو بدی....

من اتفاقی پیجتونو دیدم و خیلی دلم گرفت برای این روزایی که گذشت و کاش انقدر داشتم که پولتونو کمک میکردم و دلتونو آروم ...
چه روزگار نامردیه و چقدر شما محکم
خدا برات از در غیبش بسازه و نور امیدشو براتون بذاره و گره های زندگیتون باز بشن و از ته دل خوشحالی کنین و بیاین برامون از راحت شدن کاراتون بگین ،تروخدا هرکسی که آدم خیر سراغ داره دریغ نکنه دل یه مادر شاد میشه کمکش کنن

الهی خدا شوهرت لعنت کنه با عکست کلی اشک ریختم خدا لعنتش کنه با کارش باعث شد این دختر کوچلو معصوم اینقدر چشم انتظار مادرش باشه خدا لعنتش کنه

ریحانه جون
میگم از اون پسره ک اسمش یادم نیست گفتی پیام داده چ خبر
دوم اینکه مگه نگفتی حمید ماشین و اینا داشته چرا نمیفروخت برات اخع

یه سوال عزیزم .اگه دوست داشتین جواب بدین...اگه از همسرتون طلاق بگیرین وطاها هم به خاطر شما از همسرش جدا شه باهاش ازدواج میکنید..

😞😞😞😞😞

خداااایا خوودت کمکش کن

چند شب پیش خواب میدیدم کنار خونمونه خونتون خخ

😭😭😭😭

به نظرم برو سر کار خودتو راحت کن

چقد شبیه مامان امیری علی هسین

بنظرم برو سرکار خودت هم ازقسطا بده حمیدهم مجبور بده اینجوری زودتر راحت میشی

کاش پول داشتم کمکت میکردم اخه یه میلیاردونیم انقدهم نیس ک انقد اذیت بشی

ای جونم عزیزم ذوق لنا کوچولو رو🥲🥲

وای خدا😭😭😭

اخ لنا
تو با این سن کمت چه غم هایی رو به دوش کشیدی دخترم😭

الهی بگردم برای لنا کوچولو بچم چقدر اذیت شده!!!الهی خدا درهای رحمتشو باز کنه مشکلت حل بشه ب زودی دلت شاد بشه

پارت۸۴ نیست چرا

اخی عزیزم🤲🤲

ای کاش میشد کمی مرد بودن و لایق بودن رو به همسرت یاد داد
خیلی ها فداکاری کنی برای کسی که قدرت رو نمیدونه
امیدوارم ی روزی از دستش راحت بشی و طعم خوشبختی رو بکشی

خدا ازت نگذره حمید کاشکی حداقل الان سر عقل میومد

قربون جفتتون بشم من ♥️😭🫂

سوال های مرتبط

مامان omide zendegim مامان omide zendegim ۳ سالگی
قسمت دو
شب اول تموم شد و من شب براش پوشک شورتی پوشوندم باز( دخترم حس می کنه اونا شورت هستن پوشک نیستن)
اما صب پنجشنبه که بیدار شدیم دیگه حتی یک خطا هم نداشت همه دسشویی هارو اعلام کرد( البته همه دسشوییشام تو شرتش یه کوچولو خیس بود) ولی میگف جیش دارم میرفتیم میدیم که لباس زیرش یکم کثیف شده ولی در حدی که شلوارش خیس نمیشد.
شب رفتیم خونه مادرشوهرم راحت دوبار جیش اعلام کرد یبارم گف پی پی دارم رفتیم و کارشو کرد( خونه مادر شوهرمم پوشک شورتی پاش بود ولی تو اون نمیکرد)
امروز جمعه با اینکه سرما هم خورده از دیروز
اصلا خطا نداشت
همه رو گفت ولی چن بتر باز لباس زیرش یکمی خیسی داشت که به روش نیاوردم.
حتی من عصری کلاس بودم راحت با باباش دوبار رفته دسشویی.
اها ولی پی پی رو با هم اتاق بودیم نمیدونم میخواست بگه یا نه من حالتشو دیدم گفتم بریم دسشویی پی پی داری
گف اره و رفتیم راحت نشست رو قصری کارشو کرد.

روز اول فک کنم من خیلی مضطرب بودم هی می گفتم بریم بریم بچه هم اصطراب گرفته بود. از روز دوم خیلی کم یاد اوری کردم.
مامان علیسام و آرسام مامان علیسام و آرسام ۲ سالگی
چند کلام درد و دل ...

میدونم اینجا همه مشکلات خاص خودشون رو دارن ولی آدم یه حرفایی رو اینجا فقط میتونه بگه ، این روزا اوضاعم یجوریه هزار بار هم بمیرم و زنده بشم بازم سختی این روزا یادم‌ نمیره
از ساعت ۸ بیدار شدم تا الان نتونستم صبحانه بخورم خونه زندگی داغون علیسام میگه فقط با من بازی کن صبحانه و قطره بچه هارو دادم عوض کردن لباس و پوشک ، علیسام گفت پی پی دارم میریم دستشویی هاااااااا تا سوال میپرسه چرا این اینجوریه چرا اون اونجوریه تو حالت عادی خیلی خوب باهاش حرف میزنم همه سوالاشم جواب میدم فقط یه آرسامِ ۸ ماهه هم تو خونه داره جیغ میزنه و گریه میکنه چون فکر میکنه ما رفتیم و تنها تو خونس هر چقدر هم باهاش حرف میزنم صدام‌ نمیرسه بهش علیسام نمیذاره یعنی
آخر سر مغزم‌ نمیکشه یه جیغ میزنم سر علیسام میشورم و میایم بیرون
آرسامو بغل میکنم تا گریه نکنه تو دلم میگم اینجوری که علیسام ناراحت میشه بازم هر دو رو بغل میکنم و لگد های از سر خوشحالیشون دقیقا میوفته رو خط بخیه م
الان علیسام خوابیده و من بازم گریه ...
کاش یکی کمکم کنه ...
مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
این حمید بیشعور اومده خونه هیچوقت حوصله بچه رو نداره لنا هم هی بابا بابا میکنه اونم حوصلش نمیکشه درست جواب بچه رو نمیده
وقتی هم خونس لنا پیش من نمیاد چون کمتر باباشو میبینه وقتی میاد خونه بیشتر پیش اونه. ما جدا میخوابیم من تو اتاق خوابم اونا تو پذیرایی
لنا مدام میگه قصه بگو برام اونم چندبار قصه گفته بعد دیگه هی غر زده هی غر زده سر بچه گفته من چه گناهی کردم گیر تو افتادم
من اگه ادمم کشته بودم تا الان تاوان داده بودم خدایا مرگ منو برسون کاش بمیرم راحت شم تو بی بابا بشی
انقد غصه به دل بچم کرده که لنا بغض کرده بی صدا کلی گریه کرده فقط صدای فین فینش میومده از بس غصه به دل این بچه کرده
بهش گفتم ح‌صله نداری میای خونه چیکار نیااا خونه انقد این بچه رو زجر نده میگه من زجر میکشم میگم تو خودتو با بچه مقایسه میکنی به درک که زجر میکشی چرا انقد غصه به دل بچم میکنی گناه داره نیا خونه که اینجوری باهاش رفتار کنی.
اه دلم میخواد بمیرهه از ته دلم ارزو میکنم شب که میخوابه صبح چشم باز نکنه دیگه