۱۱ پاسخ

وای ببخشید خندم گرفت منم خیلی تجربش کردم 😂😂 میخوای زمین دهن وا کنه بری زیر زمین

خجالت نکش عزیزم مردمم یکی مثل منن که خودش بچه داره و این دوران گذرونده😅بیشتر خاطرات خودشونو مرور می‌کنند تا قضاوت شما😁

وای من اون لحظه میخوام خودمو بکشم فقط

پسر من همین لباس داره زرشکی

خجالت نداره عزیز من بچه هس


بخدا همه بچه داشتن این موجودات عجیب رو می‌شناسن

اوف دلت میخواد اون لحظه زار بزنی و یه دست خودت رو کتک بزنی

😂😂 دختر منم تو خونه بخدا یه دونههههه مغزیجات نمیخوره یه دونه حتی
دیشب خونه مادرشوهرم سیر رو دیده فک کرده بادومه گریهههه که من بادوم میخوام ساعت یک شب 😑🤦‍♀️

من که دیگ سر این گریه کردناش اصلا تنهایی بیرون نمیبرمش

فداش بشم زنده باشه پسرقشنگمون

وای از دست این بچه‌ها منم تجربه کردم ولی جایی که بقیه نگاه کنن یا بخندن با عصبانیت بلند میگم انگار خودشون بچه ندارن که مثل ندیده ها نگاه میکنن

😅🤷🏻‍♀️

سوال های مرتبط

مامان لنا سادات مامان لنا سادات ۲ سالگی
پارت هشتاد و پنج
قبل اینکه بریم خونه مادرشوهرم رفتیم ستاد دیه!
کاغذ بازیا رو کردیم و یه سری مدارکمو بردم اونجا و ستاد دیه صد و خورده ای از چکارو قبول کردن که بدن..
ولی انقدر زیاد بودن که انگار چیزی ازش کم نمیشد..
رفتیم خونه مادرشوهرم و بعدم حمید اومد..
نه دوس داشتم ببینمش نه دلم میخواست باهاش حرف بزنم!
یه سلام سر سری کردم و هیچی نگفتم..
فیلمای لنا رو از گوشیش اورد بهم نشون بده..
وقتی دیدم فقط اشکام میومد..
بچم لاغر شده بود..
دلم براش پرمیکشید..
بلیط گرفت برا تهران و عصرش راهی شدیم..
بگذریم که چقدر این مسافت طولانی گذشت و چقدر من تو راه اشک ریختم برا روزا و شبایی که از سر گذروندم..
اصلا هم با حمید حرف نمیزدم..
عین دوتا غریبه کنار هم نشسته بودیم..
توان دعوا کردنم نداشتم باهاش..
دیگه نه مغزم کشش داشت نه روحم..
فقط دلم میخواست برسم و بچمو بغل کنم..
رسیدیم تهران و رفتیم خونه..
بچمو دیدم انگار دنیا رو بهم دادن..
اولش همه چی خوب بود..
لنا بغلم نشسته بود یهو زد زیر گریه..
به هق هق افتاد بچم..
احساس کردم دلتنگی تمام این ۲۲ روز رو با این اشکاش خالی کرد..
قلبم براش از جا کنده شد..
لنا گریه من گریه..
این عکسا مال همثن موقع هستش..
فرزندپروری پوشک انومالی