چند روز پیش سارارو بردم پارک یچیزایی دیدم و شنیدم که حقیقتا برگام ریخت....




رفته بودیم یه پارک تقریبا خلوت موقع ظهر
سارا داشت سرسره بازی میکرد

ی پسر بچه و مامانش هم اومدن که پسره از این ماشینا سوار شده بود مامانشم هل میداد

اومدن پسره رفت تاب بازی کنه

سارا ماشینو دید بدو بدو رفت پیش ماشین من چند باری گفتم سارا نرو برا تو نیست دست نزن

دیدم مامان پسر اومد به سارا با اخم نگا کرد گفت دست نزن بعد ماشینو با خودش برد
یکم بازی کردیم و برگشتیم خونه


فرداش دوباره رفتیم پارک بازم خلوت بود و بجز ما ی پسر بچه با مامانش و عمش اومده بودن

این پسره هم سه چرخه اورده بود با خودش من دیگه دیروز دیدم خانومه اونطوری اخم کرد اینبار دیگه سارارو نزاشتم بره سمت سه چرخه و گفتم برا مانیست مامان نباید دست بزنی

دیدم خانومه سه چرخه رو اورد گفت سارا جون بازی کنه
سارا با ذوق سوار شد و ی ذره بعد پیاده شد رفت پیش پسره که سرسره بازی کنن

موقع سرسره رفتن دیدم خانومه به پسرش گفت مامان جون خانوما مقدم ترن بزار سارا جون اول بره


واقعا چقدر از لحن حرف زدن اون خانوم خوشم اومد که از همون اول داشت به پسرش یاد میداد که با دخترا چطوری رفتار کنه
و ناخوداگاه مقایسه کردم با خانوم دیروزی که چقدر رفتار مادرا میتونه الگو باشه برای تربیت بچه ها و رفتارشون در اینده


به بچه هاتون محبت کردن به دخترارو یاد بدین تا در اینده بلد باشن چطور با دخترا رفتار کنن
به بچه هامون یاد بدیم چطور محبت کنن و عشق بورزن و با محبت رشد کنن⚘️🌱


بارداری فرزندپروری پوشک بچه شیرخشک پستونک مادر بچه سونو انومتلی پوسک شیرخشک جنین پوشک عرزندپروری

تصویر
۱۳ پاسخ

دقیقا بیشتر مشکلات ما دهه ۷۰ اینکه خانواده همسر یاد ندادن ب پسراشون ک چطور با احساس رفتار کنن اکثر مشکلات زناشویی هم بخاطر کمبود محبت بیشترش بنظرم

یچیزی هست میگه اگه میخوای بچتو ادب کنی خودت ادب شو.
حالا اینم نتیجه همین ادب مادرشه
منم تو پارک چیزای عجیبی میبینم
بحث تعریف از خودم نیست ولی مثلا دختر خودم میره تاب بازی همیشه بهش میگم نوبت بقیه بچه هاهم هست اوناهم باید بازی کنن چون از روز اول براش تکرار کردم الان یاد گرفته دیگه یکم بازی میکنه خودش میگه نی نی و میاد پایین
ولی در عین حال یه دختر ۱۲ ساله دیدم خیلی تخس و بی ادب که این نتیجه تربیت اون مادر بود، ده تا بچه تو نوبت تاب بودن و از تاب پایین نمیومد بااینکه ماله بچه های کوچیک بود مادرشم چیزی نمیگفت
منم فقط گفتم یه تاب چیزی نمیشه بچه ما بازی نکنه ولی به بچه ات جااینکه در مقابلش سکوت کنی یاد بده اینجا یه فضای عمومیه و متعلق به همه ست نه اینکه مغرورانه بشینه و فکرکنه چون مادرش اینجا وایساده کسی بهش چیزی نمیگه، آینده بچه خودت رو اینطوری خراب میکنی فکر نکن آباد میشه.

بچه خیلی رو مخ بود، چند دقیقه قبلش هم مادرا هی بهش گفتن پاشو ایناهم بازی کنن مادرت کجاست میگفت مامانم نیومده، بعد دو دقیقه مادرش اومد، اون دختر با عصبانیت و خشم بدی داد میزد رو مادرش به حالت دستوری که هلم بده محکم تر مگه جون نداری و...
در یک لحظه هم دروغ گفت هم به مادرش بی احترامی کرد هم حق دیگرانو ضایع کرد

دقیقا من همچین حرفی زدم ک مامانای پسردار یاد بدین اینا گفتن تو پسر ستیزی و فقط دخترا مهمه و تو یه فمینیستی اینا بهم گفتن 😁😁درحالی ک خودشون زن بودن خوب معلومه اول زن مهمه چون اگه مردا بلن باشن با خانوما چطور رفتار کنند نصف بیشتر مشکل جامعه حل میشه 😑

چه لذتی بردم از رفتار مامان دومی😍
منم زیاد توی پارک رفتار عجیب میبینم

از الان نشونش کن برای دخترت ، زن ابن پسر خوشبخت میشه با این تربیت مادرش 😜

دقیقا کاملا موافقم

آفرین درستش اینه منم همیشه ب دوتا پسرام سعی دارم اینو یاد بدم در آینده چجوری دل خانومشون رو نشکونن چجوری خامی باشن و مرد باشن🥲❤️نسل گذشته این چیزا رو یاد ندادن آخه

پسره همسن ساله بچهای ما بودخدایی من به پسرم بگم این کارونکن حتما بایدانجام بده با نازو خوشی داد هیچی متوجه نمیشن

چقد قشنگ بود رفتار مادره...
چقد خوبه ک هممون اینجوری باشیم🩵

👌👌👌👌کامل درسته😍😍😍

منم پسرم پارک یا بیرون میبرم حواسم هست بچه هارو اذیت نکنه
اگر هم کاری کنه معذرت خواهی میکنم
چون اون بچه من که بچه نیستم
چند روز پیش بردمش مسجد یه خانم دست پسرم گذاشت لای در هیچی نگفتم و فقط پسرم اروم کردم
خانم حتی معذرت خواهی نکرد

دقیقا
چقد خوبه🥹🥹🥹

🌹🌹🥹🥹🥰🥰

سوال های مرتبط

مامان مَهزاد و گیسو مامان مَهزاد و گیسو ۲ سالگی
خانوما بیایین اینجا
یکی از فامیلا که نزدیک هم هستش و خیلی مشتاق رفت آمد با ما هستن یه پسر ۷ ساله دارن که این پسر بچه به شدت بی ادب و بد دهن هستش خیلی ام شلوغه ینی میاد خونه ما همه وسایلای دخترمو دست میزنه خراب می‌کنه خیلی‌ها شون رو مشکنه و مادر بچه اصلا بهش نمیگه نکن یا بگه بچه بیا بشین، این کارشون هم روی اعصاب منه،
از هر راهی رفتم که قطع رابطه کنن نشد که نشد، دو شب پیش خونه ما بودن بچه سوار چرخ دخترم شد گفتم نشین تو بزرگی این می‌شکنه از چرخ اومد پایین برداشت بلند کرد محکم کوبید زمین فرمون چرخ شکست، یا توپ بزرگ رو میکوبید به تلویزیون گفتم نکن گریه کرد که این نمیزاره من بازی کنم، حالا خیلی از اخلاق های اونو دخترم تکرار می‌کنه چون همبازی نداره اون میاد با اون بازی می‌کنه مثل الگو شده برای دخترم،


تصمیم داشتم به مامان بچه به صورت تیکه یا طعنه بگم ادب هنوز رایگانه به بچت یاد بده، ( آخه مامانش خیلی آدم خسیسی هستش برای پسرش اسباب بازی نمیخره که بچه یاد بگیره با اسباب بازی چطوری بازی کنه)
یا چطوری بهش بگم نمیخام رفت آمد کنم باهاتون؟؟ واقعا رفتار بدی دارن اصلا دلم نمی‌خواد بچم اون کارا رو یاد بگیره،
مامان هیما💕 مامان هیما💕 ۲ سالگی
رفته بودم باغ کتاب هیما رو بردم خانه بازی
همزمان با ما یه پسر بچه اومد ۲ سالش بود تقریبا هم سن هیما
از وقتی اومدم قشنگ نشست یه جا شروع کرد به بازی کردن با اسباب بازی‌ها از جاشم تکون نمی‌خورد مامانشم که یه دور رفت پیشش نشست به مامانش گفت برو می‌گفت نیا پیش من
حالا هیما دائماً دست منو گرفته بود و به من می‌گفت بیا با همدیگه باید بازی کنیم و اصلاً تنهایی بازی نمی‌کرد!
به مامانش گفتم چیکار کردی انقدر راحت با خودش بازی می‌کنه گفت هیچ کار خاصی نکردم ولی از بچگی کلاً خیلی مستقله و خودش بازی می‌کنه به منم میگه دخالت نکن ی می‌گفت من خودم برای اینکه احساس کنه که من پیششم هی میرم پیشش می‌شینم ولی پسرم دائما خودش دوست داره با خودش بازی کنه منم کلی می‌تونم آشپزی‌های رنگی و جالب انجام بدم!!!
یعنی عمیقاً بهش حسودیم شد و اونجا بود که فکر کردم یعنی فقط هیما اینجوریه؟! الان مثلاً نمی‌ذاره من روی مبل بشینم میگه باید روی زمین بشینی کنار من تا من یکم بازی کنم تازه اینکه خیلی خوبه معمولاً همش میگه بغلم کن یا بیا باهام بازی کن🥲
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۳ سالگی
یه سوال چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن هر جور دلشون میخواد با بچه ات رفتار کنن 😐
رفتیم مهمونی چند تا بچه قد و نیم قد نوه های جاریم و با ما خونه ابجیم دعوت بودیم یه جوری قربون صدقه بچه هاشون میرن که انگار ناف آسمون باز شده فقط بچه اینا اومده پایین خدایی بچه هاشون مهربون و تو دل برو هستن دوست شون دارم ولی نه اینکه بخوام قربون صدقه بچه هاشون برم نیازی به محبت اونا برای بچه خودم ندارم ولی از عمد دختر جاریم جلو همه میگه به پسرش که ببین عمو مصطفی چقدر دوستت داره ( منظورش شوهر من که عموی خودش میشه ) ببین میگه چه پسر خوبی هستی ، با ادبی موهاش چقدر خوشگله قشنگ دو تا هندونه میزاره زیر بغل شوهرم که یعنی قربون صدقه اش بره بعد همیشه خدا ادعای عقل کلی و با سوادش میشه با پسرش سر گوشی من که دست پسرش بود بحث داشتن بعد یکی دو بار به پسرش گفت مامان گوشی مامانش هست بهش بده پسر منم دو سال کوچک تره نمیتونه حرف بزنه جیغ میکشید یدفعه برگشته به پسرش گفت بهش بده صدا شو در نیار منظورش بچه من بود اصلا من هیچی نگفتم اگر من این حرف و میزدم خدا شاهده جاریم و دخترش می پریدن به من چرا کسی به خودش اجازه این حرفا میده به بچه هاش بزنه یا اینکه خواهر خودم و دامادمون جلو اونا و بچه هاشون بچه من و دعوا میکردن که جیغ نزن یا فلان چیز و بهشون بده برای اینکه نخوان به اونا چیزی بگن اونا هم دو تا پسر داشتن یکیش سه سالش هست اصلا بچه من متوجه نیست به یه بهونه پسرمو صدا میزدم کسی به خودش اجازه نده چیزی به بچه ام بگه