شب دوم و روز سوم از شیر گرفتن پسرم
اگه میشه پست قبلیمو بخونید و اگر تجربه ای دارید بهم بگید حتما ، خیلی نگران کمبود وزنشم.
دیشب تا ساعت دونیم تو خواب عمیق بهش شیر دادم ، ولی ساعت ۳ باز بیدار میشد مینشست و به جای شیشه شیرش نگاه میکرد و دوباره میخوابید ، باز ده دقیقه بعد بیدار میشد باز می‌خوابید ، خلاصه تا ساعت ۶ خوابش عمیق نبود ، گریه نمیکرد ولی هی غلط میزد و هی مینشست .... (مثل وقتایی که بچه ها تو خواب شیر میخوان )
براش اب و میوه اوردم ولی هیچکدوم رو قبول نکرد ، بالاخره گفت که شیر میخواد که منم گفتم شیشه شیرت خراب شده نمیتونیم شیر بخوریم ، یه گریه ریزی کرد و بالاخره خوابید ، خوابش که عمیق شد توی خواب شیرشو دادم و بالاخره تا ساعت ۱۱ کاملا عمیق خوابید. بیدار که شد بازم یکبار درخواست شیر کرد که گفتم نه و اونم بیخیال شد .
پس کی یادشون میره دیگه 😑
دیشب یه پستی دیدم یه مامانی قبل خواب به بچه اش موز و خرما داده بود و گفته بود باعث شده که کاملا سیر بشه و تا صبح بیدار نشه ، منم به زور به پسرم دادم موز و خرما و شیر دقیقا قبل خواب اما تاثیری نداشت 🤷🏻‍♀️

۳ پاسخ

بخاطر گرسنگی بیدار نمیشه خیالت راحت
بخاطر عادت بیدار میشه
یه ده روزی تحمل کن
من پسرمو دوماه پیش از شیرشب گرفتم
نهایت تا ۱۰ روز نق میزد
بعدش راحت شدم

بعد از ۱ ماه سرمای بدی خورد گلوش خشکی میکرد خودم نصف شب بهش شیر میدادم باز عادت کرد

دوباره شیر شب و قطع کردم
چند شب اول باز گریه و نق داشت تا صبح
دیشب شب پنجم بود خیلی راحت تر خوابید
فقط یه بار بیدار شد اب خورد خوابید باز

تحمل کن راحت میشی

البته من شیر روز و دارم میدم هنوز
بچم با سینه میخوابه

دقیقا چیزهای مقوی بده که اصلا بیدار نشه راحت بخوابه الهی قربونش برم من همین الان غصه میخورم چجوری دخترمو از شیر بگیرم منکه شیر خودمو میخام بدم😫🥺

شیشه شیرو نزار ببینه از دسترسش بردار

سوال های مرتبط

مامان کسری مامان کسری ۱ سالگی
تجربه از شیر گرفتنمو میخوام بنویسم .
وزنش کم بود ، به هیچ عنوان زیر بار غذا خوردن نمیرفت ، و شبها تا صبح خیلی بیدار میشد برای شیر ، به این دلایل تصمیم گرفتم شروع کنم از شیر بگیرم .
امروز روز دوم بود ، روز اول شیشه شیرش رو رنگ سیاه زدم بهش نشون دادم ، تعجب کرد اول ، شاید یکم چندشش شد ، دو سه باری که درخواست شیر داشت با دیدن شیشه اش منصرف میشد اما دیگه نزدیک ظهر حاضر بود توی همون شیشه هم شیر بخوره و میبرد نزدیک دهنش که دیگه ازش گرفتم و گفتم شیشه خراب شده ، کپک زده .... طبیعتاً گریه کرد ، بی قراری کرد زیاد ، حاضر نشد غذا بخوره که دیگه مجبوری با باباش به زور بهش چندتا لقمه دادیم ( مخالف غذا دادن زوری هستم ولی نتیجه اش تا الان فقط شده بود شیر خوردن و بدغذایی ) . دیگه یکم که سیر شد بی قراریش کمتر شد.
شب موقع خواب از قبل چون عادتش داده بودم بدون شیر بخوابه راحت خوابید اما اینکه هر دو ساعت برای شیر بیدار میشد شده بود معضلم که تصمیم گرفتم فعلا چند روزی قبل از بیدار شدنش توی خواب عمیق خودم بهش شیر بدم که دیگه اصن بیدار نشه ، بنابراین ساعت گذاشتم که خودم زودتر بیدار شم و تا خوابش عمیقه شیرش رو بدم .
روز دوم هنوز سراغ شیر خوردن رو میگیره ، اما دیگه خیلی سیریش نمیشه میتونم با غذا سرگرمش کنم ، هر سه وعده و میان وعده رو میخوره اما واقعا حجم کمی میخوره که برام نگران کنندس!
میترسم با از شیر گرفتن لاغرتر شه .....
و ترس دومم اینکه میترسم این پروسه یکی دوماه طول‌ بکشه ، چون درحال خوندن تجربیات بقیه بودم و دیدم چند نفری نوشتن هنوز بعد ۲۰ روز یا یک ماه درگیر بی قراری و بی خوابی بچه‌ان 😩
مامان کسری مامان کسری ۱ سالگی
خب اخرین قسمت از تجربه از شیشه شیر گرفتنم رو بگم و به خدا بسپارمتون .
روز پنجم و شب چهارم ، در طول روز که فقط دوبار سراغ گرفت صبح که از خواب بیدار شد و شب قبل خواب ، که با یه نه قانع میشد بچم 💔 .
طبق معمول برای شب قصد داشتم توی خواب عمیق شیرشو ادامه بدم که خودش اصلا توی خواب وول نخورد و بی قرار نشد در نتیجه منم بیدار نشدم اصن و صبح در کمال تعجب دیدم که عه ! دیشب کلا شیر نخورد شکر خدا 😃 .
ساعت ۶ صبح یکم بیدار شد که با صدای سشوار و کمی بی محلی من دوباره خوابید .
دیروز فهمیدم مثل اینکه اسم روشی که انجام دادم ۴ در ۴ هست ، البته من دقیقا طبق اون نرفتم فقط شبیهش بود .
خلاصه از پروسه شیر گذشتم و به پروسه حالا چی بدم که بخوره وارد شدم 😩.
دیگه همین .( البته یه تجربه شخصی بگم تا وقتی بچه اتون همه ی دندوناش درنیومده برای از شیر گرفتن اقدام نکنید چون بابت دندون دراوردن شبا ناخواسته بیدار میشن و تنها چیزی که ارومشون میکنه شیره وگرنه هی باید راه ببرید و تکون بدید روی تاب و پا و ...)
مامان محسن مامان محسن ۱ سالگی
من الان روز دوم از شیر گرفتن رو گذروندم رسیدم به شب دوم😥خدا امشبو بخیر کنه🤲روزا خیلی بهونه گیری نمیکنه دیشب که حسابی خمار خواب بود و منم سینم داشت میترکید بهش شیر دادم و خوابید و دوبار بیدار شد شیر میخواست ندادمش،نخوابید گریه و جیغ و داد و منم عی تو خونه راه میبردمش و باباشم کمکم بود تا ساعت ۵صبح که کاملا بیدار شد و نخوابید منو باباشم حسابی خوابمون میومد،باباش خوابید من تا ساعت ۹صبح با بچه بازی می‌کردم و صبحونشو دادم و گزاشتمش تو گهوارش انقدر تاب دادم تا خوابید منم خوابیدم،ساعت ۱۲هممون از خواب بیدار شدیم به بچه غذاشو دادم و دیگه نخوابید تااااااااا ساعت ۸ امشب،۸خوابید ۹ونیم بیدار شد از اونجایی که بدن من حسابی درد میکرد و شیر تو سینم جمع شده بود یکمی به باباش غر زدم و اون بچه رو برداشت برد بیرون،امشب یکمی از شیرمو خالی کردم امشب قصد ندارم بهش شیر بدم تا برای عادی بشه به سینم ماژیک قرمز زدم و هر سری اومد گفتم هاپو خورده و اوف شده و یکم ادا گریه درمیاوردم و بچم بغلم میکرد🥲🥺و یدونه دستمالو خیس کردم گذاشتم تو فریزر هر چندساعت یکبار میزارم رو سینم،و اینکه بچه هربار که بهونه شیر رو گرفت ببریدش و یه چیزی بهش بدید بخوره و در طول روژ اب دادن خیلی مهم که بدنش کم اب نشه میگن سیته رو زیر آب یخ بگیری بهتره شیر زودتر خشک میشه و کمتر اذیت میکنه تا الان فرصت نکردم که امتحان کنم یا برم دوش بگیرم