۱۴ پاسخ

وای خیلیییییی🫠🫠

خیلی برام اتفاق میفته

واری اره بعضی وقتا

یا خدا
من خیلی اینجوری میشم

خيلي بده اوففف

منم تازگیا یکبار اینجوری شدم

ای وای 😖😖😖😖

منم خیلی میشم یهو حس میکنم از یه جای بلند میوفتم یهو بیدار میشم

ترسناک شد😑برای من خیلیییی زیاد این اتفاق افتاده
من قبلا یه جایی خونده بودم وقتی این اتفاق میوفته بدن از خستگی زود بخ خواب میره ولی مغز هنوز بیداره بخاطر همین اینطوری میشه

آره منم شدم شنیدم همچین حرفی جالبه خیلی

اره خونده بودم اینو ... از حکمت های خداس فقد🥹

منم چندباری اینجوری شدم🥲

دارک شد😢

من خیلی اینجوری میشم

سوال های مرتبط

مامان مهراد وهیراد مامان مهراد وهیراد ۲ سالگی
روتین جدید و فصل جدید توی زندگی ما جای خودشو باز کرده،،به غیر از همه فشارای این مدت و اتفاقات عجیب زندگیم،مدرسه رفتن مهراد خیل احساساتمو درگیر کرد

همه از اضطرابِ جداییِ کودک در آستانه‌ی مدرسه می‌گن، اما کمتر کسی از اضطرابِ جداییِ مادر حرف می‌زنه، از اون خلأ بزرگی که وقتی در رو پشت سرت می‌بندی و به خونه‌ی خالی برمی‌گردی، توی سینه‌ات حس می‌کنی

خونه ساکته، اما این سکوت، تنهاتر از همیشه‌ست؛،انگار قلبم خالی‌تر از خونه‌ست. یه حفره‌ی عمیق و سنگین، انگار تمام اون سال‌های شبانه‌روز کنار هم بودن و پیوندِ ناگسستنی‌مون رو با خودش بلعیده. مغزم پر از سؤال‌های بی‌وقفه‌ست: آیا من اونو برای روبه‌رو شدن با این دنیای ناشناخته آماده کرده بودم؟ آیا اون مهارت‌ها، اون اعتمادبه‌نفس، از پسِ این تنهایی برمیان؟

عجیبه،چطور اون موجودِ سه‌کیلویی، امروز با قدم‌هایی استوار به سمت دنیای خودش می‌ره و منو بین خوشحالی و بغض تنها می‌ذاره؟!

این دلتنگی به داداش کوچولو هم رسیده؛ بی‌قراره و دنبال همراه همیشگیش می‌گرده. پسر کوچولوم هم داره اولین جداییش رو تجربه می‌کنه، و من با قلبم، بی‌قراریش رو حس می‌کنم

می‌دونم این فقط اولین قدمه و قراره با گذشت زمان، این بی‌قراری‌ها کم‌کم جاشون رو به آرامش بدن،اما، گاهی فقط می‌خوام توی این حسِ غریب بمونم. کاش می‌شد تمام دنیا رو توی آغوش گرفت و بچه هارو توی امن‌ترین جای قلب نگه داشت، دور از تلاطم این دنیای بزرگ…

همیشه زیادی درگیر احساسات میشه و اینو نقطه ظعف خودم میدونم…
چه خبر از شما؟؟؟

شیرخشک پوشک زایمانی