۳ پاسخ

ادامه اش

عزیزم بقیه اش هم بزار منتظریم

هفتتون پایین بود زایمان کردین بچتون دستگاه نرفت؟؟

سوال های مرتبط

مامان سلنا مامان سلنا ۲ ماهگی
# زایمان
خانوما خلاصه میگم چون وقت ندارم نینی بیدار میشه
من ۳۹ هفته و پنج روزم بود ک شبش خونه بابام بودم داشتم اماده میشدم برم خونه خودم چون نزدیک بودیم پیاده ب همسرم گفتم بیاد دنبالم کمی پیاده روی کنم یهو دیدم یه چیزی ازم ریخت فهمیدم کیسه آبه چون داغ بود زیاد بود ب مامانم گفتم اونم گفت باید بریم بیمارستان اولش گفتم ن فردا میرم. چون میخاستم فردا برم زایشگاه و بیمارستان برای چک کردن نینی دیگه ب همسرم زنگ زدم گفتم ماشین بیاره ک بریم بیمارستان ب مادرت اینا چیزی نگو فعلا وسایلام رو چون قبلا خونه مامانم اورده بودم ک بعد زایمان اینجا میموندم برداشتم منو مامان. همسرم رفتیم بیمارستان اونجا ک رفتم ماما اومد معاینه کرد گفت یه سانتی و چون کیسه اب ترکیده درد نداری باید بستری شی بعد دکتر اومد معاینه گفت نینی مدفوع کرده باید سریع عمل کنی منو میگی وا رفتم از یه طرف استرس ک مبادا برا نینی اتفاقی بیفته از یه طرف فکر میکردم زایمانم طبیعی میشه و هیچ مطالعه وتجربه ای از سزارین نداشتم دکتر گفت چون این بیمارستان کوچیکه و ما امکانات نداریم باید بری شهر یه نامه فوری هم داد ک عمل کنم خیلی سریع راه چهل دقیقه رو تو بیست دقیقه رفتیم تو راه مامانم ب بابام زنگید ک بیاد و همسرم ب مادرشوهرم اینا هرچی گفتم زنگ نزنن ولی زنگ زدن دیگه رفتیم اونجا قسمت زایشگاه
ادامه پایین میذارم
مامان طاها و هلنا مامان طاها و هلنا ۱ ماهگی
مامان کایان 🩵🚙 مامان کایان 🩵🚙 ۱۵ ماهگی
زایمان(سزارین ) پارت دوم
بعدش زنگ زدن دکترم ساعت ۱۱شب بود که گفتن وضعیت مو ۳۷هفته بودم دکتر گفت بدین با خودش حرف بزنم با خود دکترم حرف زدم گفتم وضعیت مو که گفت دیگه نرو خونتون بمون بیمارستان بستری شو گفتم نمیخوام نزدیک بیمارستان فامیل زیاد داشتیم رفتیم خونه یکیشون دکتر گفته بود تا وقت نامه امم هر روز برم آن اس تی جمعه ۲۶اردیبهشت ساعت ۱۰از بیمارستان زنگ زدن که بیا آن اس تی گفتم صبحانه بخورم بیام یهو احساس کردم ازم نصف استکان آب ریخت رفتم سرویس دیدم یکم آب با ترشح بزرگ سفید با رگه های قهوه ای اومد نگران شدم زیاد رفتم بیرون به شوهرم و فامیلمون گفتم گفتن شاید کیسه آب باشه رفتیم بیمارستان سریع آن اس تی گرفت خوب نبود معاینه کرد همون یک سانت بودم تست آمینو شور گرفت مثبت شد و من از استرس مردم نامه رو گرفتن و پرستار اومد گفت کیسه آبت سوراخ شده و ۳۷هفته و ۱روز بودم گفت واسه هزینه مشکلی نداری و شاید بچه بره دستگاه گفت زیر ۳۷میره ولی ۴۰هفته هم داشتیم رفته گفتم نه واسه هزینه مشکلی ندارم سریع پرونده تشکیل دادن زنگ زدم مامانم گفتم بیا سریع می‌خوانن ببرن عمل بعدش گوشیم همراهم بود به شوهرم زنگ زدم پشت در بلوک زایمان بود گفتم می‌خوان ببرن عمل بعد دیدم خودشون صدا زدن شوهرمو که برو پرونده باز کن سریع
مامان 𝒓𝒂𝒅𝒗𝒊𝒏🐣 مامان 𝒓𝒂𝒅𝒗𝒊𝒏🐣 ۶ ماهگی
⭕️تجربه زایمان پارت 2

اونجا ک گفت خطر داره یکسانته کیسه روبزنیم میدونستم اونجا بمونم بچم تلف میشه
تا شنیدم سریع سروم رو بستم و دستگاه ان اس تی رو از شکمم جدا کردم لباسامم عوض کردم زنگ زدم دکترم گفتم نامه سزارین میخوام گفت همین الان یکی بفرست مطب بیاد ببره فردا صبح سزارینت میکنم دیگه مامانم رفت نامه سزارین ازش گرفت
منم رفتم گفتم میخوام با رضایت شخصی برم بیمارستان خصوصی سزارین کنم دیگه گفت باید شوهرت بیادامضا بده و فلان زنگ زدم اومد منو دراوردن و رفتیم برا تشکیل پرونده تو بیمارستان خصوصی پرونده تشکیل دادم شب هم نموندم بیمارستان اومدم خونه دوش گرفتم اماده شدم ۷ رفتم بیمارستان گفتن ساعت ۱۲ میبرنت اتاق عمل موندم سوند رو وصل کردن برام کمی احساس سوزش داشتم حس میکردم الاناس ک دربیاد ادرارم بریزه😂😂
دیگه ۱۱ونیم منو بردن اتاق عمل اونجا دکتر بیهوشی اومد گفت میخوام برات بی حسی بزنم نترس
همینکه آمپول رو زد انگار ی قابلمه اب داغ ریختن روی پاهام فقط تا اونجا یادمه دیگه خوابم گرفته بود وقتی چشامو بازکردم تو ریکاوری بودم ساعت ۴ عصر بود دیگه اوردنم بخش و پسر کوچولومو دیدم

چون همشهریهام میپرسن الان دکترت کی بوده و کدوم بیمارستان بودی وهزینه ات چقد شده پایین میگم

15 دستمزد دکتر
28 بیمارستان
دکترم زهرا خسرویی
بیمارستان توحید
مامان فراز قشنگم🥹🧸 مامان فراز قشنگم🥹🧸 ۱۱ ماهگی
پارت۲
تا خود صبح من هی زمان میگرفتم همینجور ادامه داشت تا ساعت ۳ دیگه دردا میگرفتن و زمانشون طولانی شده بود تقریبا به ۳۰ ثانیه و ۴۰ ثانیه و فاصله ی بینشون هم کم بود هر ۵ یا۷ دقیقه یبار،دیگه زنگ زدم با گریه به شوهرم که بیا بخدا بچه داره میاد خودش رو برای ۳ونیم رسوند خونه گفت پس ماما همراه چی میگفت وقتش نیست و اینا گفتم خیلی دردام زیاد شده یکم ماساژ داد و اینا دیدم درد آروم نمیشه ساعت ۵ رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت ۳ سانتی بستری نمی‌کنیم برو پیاده روی کن باز بشی باید بیشتر باشه ان اس تی هم گرفتن و من برگشتم تو حیاط بیمارستان هی قدم زدم به ماما همراه زنگ زدم بستری نمیکنن گفت برو بگو درد دارم نمیتونم پیاده روی کنم رفتم از درد به خودم میپیچیدم‌ ها ایندفعه پرستار دیگه بود گفت بخواب معاینه کنم ببینم معاینه کرد گفت ۲ونیم اصلا بستری نمی‌کنیم فعلا برو پیاده روی کن ساعت ۹بیا😐آقا دیگه سرتون رو درد نیارم من اومدم تو سالن زایشگاه و حیاط بیمارستان هی قدم بزن شوهرم گفت بریم دنبال مامانت بیاریم که پیشت باشه حرکت کردیم به سمت خونه ی مامانم اینا تقریبا نیم ساعت راه بود و برگشتیم خونه که ساک و اینارو برداریم و من یه دوش آبگرم بگیرم یعنی تو کل این زمان من داشتم درد میکشیدم ها دردامم‌ با تنفس کنترل میکردم خیلی کمک کننده بود،رسیدیم خونه و من رفتم زیر دوش آبگرم شوهرم اومد زیر دوش کمرم و دلم رو ماساژ داد و ساعت ۱۰ و ربع اینا شد دیگه تقریبا رسیدم بیمارستان رفتم معاینه کرد گفت ۴ سانتی برو پذیرش کارای بستری رو بکن