۸ پاسخ

آراز علاوه بر یه مامان مهربون یه مامان کدبانوهم داره😘

نگران نباش شما برای فرزندت بهترین مامان دنیایی و خواهی بود
آجی من فکرم موند رو خوراکی هات 🤣
عکس نگرفتی؟

منم دیروز مهمون داشتم 😁 اما چون همون دیروز بهم خبر دادن که میان خونمون فقط دیروز تمرکزم رو آرن نبود ولی دقیقا منم عذاب وجدان داشتم بابت این موضوع 🤦🏻‍♀️

شماتو بهترین حالت زندگیتون مهمونی دادین شاید بعضیا تو بدترین موقعیت زندگیشون قراربگیرن وبچه رو بزارن برن یا طلاق بگیرن وهزارتا مشکل دیگه

هیچ وقت تو جایگاه اونا قرار نگرفتیم ببینیم چی حالی شدن که دست به این کار زدن🥺
چون باورم نمیشه یه مادر بتونه نسبت به بچش بی تفاوت باشه اگز اینطوری باشه جنس دلش از سنگ هم سنگ تره😭

بچم سرما خورده پا به پاش گریه میکنمم خیلی اذیتم خودم کاش خودم مریض میشدم و دخترم مریض نمیشد

اخی عزیزم قشنگ حست درک می‌کنم 🥹
چقد ناناز و با سلیقه ای🥹❤️

گاهی وقتا لازمه بگذری شاید خودتم نخوای ولی مجبورت میکنن

عزیزم چجوری انقده تمیز از قالب در اوردی؟!کدبانوی مهربون♥️

سوال های مرتبط

مامان محمدراستین🩵 مامان محمدراستین🩵 ۱۲ ماهگی
واحد روبه روی مامانم اینا یه خانوم هست که سه سال از من کوچیکتره از وقتی بچش دنیا اومد همش سربچش داد میزد بچشم بی قرار بود شدیدا سرش داد میزد از همون نوزادیش اکثرا هم خونه نبود یا میرفت خونه مامانش یا مامانش میومد خونشون ولی وقتاییم که تنها بودن فقط صدای دادش و جیغ بچه میومد به طوریکه چندباری مامانم رفت ازش گرفت بچه رو که تو استراحت کن اونوقتا خیلی قضاوتش میکردم الان یه ماهه که فهمیده سرطان خون داره از چندسال پیش داشته و نمیدونسته تازه بدنش کبود شده رفته ازمایش داده فهمیده بچش تازه میخواد سه سالش بشه اوج شیرین زبونی و لوس بازیش دکترا جوابش کردن و حالش به شدت وخیمه درعرض یک ماه اینجوری شده من خیلی ناراحتم از قضاوتام شاید بیماریش عود کرده بود شاید افسردگی گرفته بوده چون همش به مامانم میگفت بی حالم بدنم درد میکنه امیدوارم حلالم کنه..نفس کس دیگ درمورد غریبه حقه هممون مادریم بیاین براش دعا کنیم خدا به بچش رحم کنه حداقل 😭اصلا بهم ریختم وقتی بچشو دیدم که باباباش اومده بود از خونه وسایل برداره😔
مامان آنلی مامان آنلی ۸ ماهگی
خیلی دلم گرفته تو سن کم سه تا بچه دارم دست تنهام دارم دست و پا میزنم تا ازاینا نگهداری میکنم خیلی دلم به حال خودم میسوزه الان بیست و یک سالمه بچه اولم پنج سالشه دومی دوسال و سومی سه ماهشه 😔😔خیلی سخته برام ولی دیگه چیکار کنم خدا خواست الان نمیتونم به سه تاشون به خوبی رسیدگی کنم مثلن یکی شو بغل میکنم اونیکی گریه میکنه ول میکنم میرم اونیکی رو برمیدارم یا اونیکی دستشویی داره زود میرم اونو میبرم بعد اون گریه میکنه کلن دارم قاطی میکنه بشدت سخت مه الان یه دقیقه اومدم دختر بزرگمو بغل کنم خیلی دلم میسوزه براش الان تو اوج کودکی داره بهم کمک میکنه گاهی نپتون میکشه گاهی هم شده آبجی شو نگه میداره ولی خیلی دلم میسوزه براش الان یه دقیقه بغلش کردم کوچیکه گریه کرد این بچه سومیه کلن دست و پامو گرفته همش دارم به اون رسیدگی میکنم این دوتا موندن اینطوری 😔😔😔 گاهی هم دوتا رو میزنم وقتی که خرابکاری یا شلوغ میکنن دست خودم نیست اعصابم نمیکشه 😔😔😔کاشکی نمیوردم بچه هارو خیلی پشیمونم چون دارم گناه میکنم بخاطر اینکه نمیتونم به سه تاشون زیاد رسیدگی کنم ولی بخدا کل وقتمو گذاشتم برا اینا یدونه موهامم شونه نمیزنم