۹ پاسخ

سلام مامان گندم وقت بخیر خوبین خوشحالم از اشناییتون

درخواست قبول بزن

خودو
کوچولوی فندقی🤗🧚🏻‍♂️
خدا برای هم حفظتون کنه عزیزم

ای جانم چقدر قشنگ خدا حافظش باشه ❤️🫂🌾

خداواسه هم حفظ تون کنه❤دقیقامنم خیلی تنهابودم حدادخترموبهم دادبهترسن هدیه زندگیم

خدا برات این کوچولو خانوم رو حفظ کنه چه قشنگ 🥹🥹دقیقن حرف های دل منو گفتی 🥹
منم خدارو شکر به آرزوم رسیدم 😍🥹

ای جانمممم ای من قربونش برم با اون شلوار لیش جوجه ی خوردنی

خدا برات حفظش كنه عزيزم سايت بالاي سرش 😍

ای جانم عزیزم انشاالله عاقبت بخیری وخوشبختیشوببینی🌹🌹

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۷ ماهگی
«بالاخره بعد از ۱۸ روز درِ بیمارستان پشت سرم بسته شد و رسیدم به کسی که تمام این روزها دلتنگش بودم...

دختر کوچولوم را که دیدم، انگار تمام دنیا برای چند لحظه ایستاد. نگاهش کردم و فهمیدم فقط من نبودم که این ۱۸ روز را با دلتنگی گذراندم... او هم دلتنگ من بود.

وقتی بغلم کرد، وقتی صورت کوچکش را به سینه‌ام چسباند، انگار می‌خواست تمام روزهای نبودنم را جبران کند. انگار می‌خواست مطمئن شود که مامانش واقعاً برگشته و قرار نیست دوباره از او دور شود.

این ۱۸ روز برای من پر از درد بود، پر از اشک، پر از شب‌هایی که با فکرش خوابم نمی‌برد... اما امروز وقتی دست‌های کوچکش دور گردنم حلقه شد، دلم شکست و دوباره ساخته شد.

گریه کردم... نه از درد بیماری... نه از خستگی بیمارستان... گریه کردم چون فهمیدم چقدر جای من در آغوش این کودک خالی بوده است.

یارا جان... اگر می‌دانستی مامانت در تمام این روزها چند بار اسم تو را زیر لب زمزمه کرد... اگر می‌دانستی چند شب با عکس تو خوابید و با اشک بیدار شد...

امروز که دوباره بوی موهایت را نفس کشیدم، انگار جان تازه‌ای گرفتم.

بعضی آغوش‌ها خانه‌اند... و آغوش تو، دخترم، بعد از ۱۸ روز آوارگی میان درد و دارو، امن‌ترین خانه دنیا بود... 🤍🥹»