۷ پاسخ

الهی عزیزم چ قشنگ نوشتی😍

خدا حفظش کنه عزیزم😍💋

😍😍🥰🥰

ان شاءالله خدا بهتون سلامتی و عمر باعزت بده عزیزم ❤️

به سلامتی عزیزم 😍😘
بچه تون الان چهار دسته پا میره؟

پسر منم امروز ۷ ماهش کامل شد ۷ بهمن به دنیا اومده

الهی به حق سبع سماوات خدا،
و تقدس عدد هفت
زندگی ش پر از خیر و برکت باشه زیر سایه ی اقا علی بن موسی الرضا 🌱☘️💚

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
امروز دخترم ۸ ماهه شد...
می‌گویند زمان زود می‌گذرد... اما برای مادری که پشت درهای بیمارستان جا مانده، زمان نمی‌گذرد... فقط هر روز تکه‌ای از دلش را با خودش می‌برد.
چهار ماه است که هر بار چشم باز می‌کنم، به جای صورت دخترم، سقف سفید بیمارستان را می‌بینم... چهار ماه است که به جای صدای خنده‌هایش، صدای دستگاه‌ها و رفت‌وآمد پرستارها همدم شب‌هایم شده.
من برای مادر بودن هزار رویا داشتم... قرار بود هر ماه کنارش عکس بگیرم، اولین خنده‌هایش را ببینم، اولین دندانش را با ذوق به همه نشان بدهم، اولین «مامان» گفتنش را با اشکِ شوق بشنوم...
اما بیماری، بی‌رحمانه همه را از من گرفت... نه فقط روزهایم را... بلکه خاطره‌هایی را که دیگر هیچ‌وقت تکرار نمی‌شوند.
امروز یارا ۸ ماهه شد... و من فقط از پشت یک عکس، بزرگ شدن تمام دنیایم را نگاه می‌کنم... با دستی که هنوز بوی سرم و دارو می‌دهد، نه بوی موهای دخترم.
کاش می‌شد درد را قسمت کرد... من همه دردهای دنیا را به جان می‌خریدم، فقط یک بار دیگر می‌توانستم دخترم را در آغوش بگیرم و زمان را نگه دارم...
بعضی مادرها از بزرگ شدن بچه‌هایشان عکس یادگاری دارند... من از بزرگ شدن دخترم، فقط حسرت دارم... حسرتِ روزهایی که هیچ‌وقت، هیچ‌کس، به من برنمی‌گرداند... 💔
مامان جوجه مامان جوجه ۱۰ ماهگی
«کیانِ قشنگم،

امروز که تقویم را نگاه می‌کنم و می‌بینم هشت ماه از آمدنت به زندگی ما گذشته، باورم نمی‌شود چقدر زود این روزها گذشت. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار نگاهت در نگاهم گره خورد و دنیایم رنگ تازه‌ای گرفت.

در این هشت ماه، با تو دوباره زندگی را یاد گرفتم؛ با هر لبخندت جان گرفتم و با هر پیشرفت کوچکت، دلم از غرور و عشق پر شد. هنوز یادم هست چهار ماهه بودی که برای اولین بار غلت زدی و ما با ذوق، انگار بزرگ‌ترین اتفاق دنیا را جشن گرفتیم. سه ماه و بیست روزه که شدی، اولین «دد» را گفتی و دل ما را بردی… و پنج ماهه که شدی، با گفتن «بابا» خانه را پر از شادی کردی.

هفت ماه و چهار روزه، اولین دندون کوچولویت جوانه زد؛ همان لبخندِ بی‌دندانی‌ات هم برایمان دنیا بود، چه برسد به آن مروارید کوچولو. هفت ماه و بیست و پنج روزه چهار دست‌وپا راه افتادی و دیگر هیچ گوشه‌ای از خانه از کنجکاوی‌هایت در امان نبود. و فقط دو روز بعد، هفت ماه و بیست و هفت روزه، با دست‌های کوچکت از وسایل گرفتی و ایستادی… همان لحظه‌ای که فهمیدم پسرم دارد قدم‌به‌قدم بزرگ می‌شود.

کیانِ عزیزم، این هشت ماه فقط گذر زمان نبود؛ تماشای رشد معجزه‌وار تو بود. هشت ماهی که هر ثانیه‌اش برای من خاطره شد، هر خنده‌اش آرامش، و هر صدایش موسیقیِ قلبم.

هشت ماهگی‌ات مبارک نورِ زندگیِ ما.
بزرگ شدنت را می‌بینم و به تو افتخار می‌کنم، اما در دلم همیشه همان نوزادِ کوچکِ اولین روزها می‌مانی. دوستت دارم بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند این عشق را توصیف کنند.» 💙🧿✨
مامان ✨️🩷Zahra مامان ✨️🩷Zahra ۱۰ ماهگی
مامان آوینا مامان آوینا ۷ ماهگی
مرواریدِ بی‌قرار؛ روایتِ هفت‌ماهگی

امروز، در میانِ لبخندهایِ دندان‌دارت، ردپایِ شب‌هایِ سخت را می‌بینم…

دختر کوچولوی من، اولین دندانِ تو بالاخره از میانِ لثه‌هایِ ظریفت بیرون زد؛ اما این مرواریدِ کوچک، به راحتیِ یک لبخند ساده به دنیا نیامد. او از میانِ شب‌هایِ طولانی، از میانِ گریه‌هایِ بی‌دلیلِ نیمه‌شب و از میانِ بی‌قراری‌هایِ تو، راه خود را باز کرد.

می‌دانم که این هفت‌ماهگی، برای تو هم آسان نبوده است. دیدم که چطور با دست‌هایِ کوچکت لثه‌هایت را لمس می‌کردی و چطور نگاهت از بی‌قراری، به دنبالِ آرامشی می‌گشت که فقط در آغوشِ من پیدا می‌شد. من هم در آن شب‌ها، میانِ خستگیِ مفرط و نگرانی، فقط به یک چیز فکر می‌کردم: «این بی‌قراری، نشانه‌ی رشدِ توست؛ نشانه‌ی اینکه تو داری با تمامِ وجودت، خودت را به این دنیا پیوند می‌زنی.»حالا که این دندانِ کوچک در لبخندت می‌درخشد، تمامِ آن شب‌هایِ سخت، ناگهان معنا پیدا می‌کنند. آن گریه‌ها، حالا تبدیل شده‌اند به یک شیطنتِ شیرین و آن بی‌قراری‌ها، حالا به یک پیروزیِ کوچک در مسیرِ بزرگ شدنِ تو بدل شده‌اند.

می‌بینم که چطور لبخندت تغییر کرده؛ حالا دیگر فقط یک حسِ خوشایند نیست، بلکه با هر بار خندیدن، درخششِ این مرواریدِ کوچک، به من یادآوری می‌کند که سختی‌ها همیشه به یک زیباییِ ماندگار ختم می‌شوند.

۱۴۰۵/۰۵/۰۵
مامان قندي مامان قندي ۱ سالگی
آیا روش BLW خطر خفگی را بالا می‌برد؟

طبق گفته آکادمی اطفال آمریکا(AAP) غذای کمکی به روش مستقل، خطر خفگی را افزایش نمی‌دهد. به زور غذا در دهان کودک کردن است که خطر خفگی را در کودک افزایش می‌دهد. پس چه روش سنتی و چه روش جدید را برای شیرخوار خود انتخاب می‌کنید، یادتان باشد که زمان خوردن غذا را به انتخاب کودکتان بذارید و اگر کودک سر خود را پس می‌زند و به عقب می‌کشد و یا غذا را تف یا له می‌کند می‌تواند نشان از این باشد که کودکتان سیر است. پس آرامش خود را حفظ کرده و غذا را از جلوی کودک برداشته و مجددا در وعده غذایی بعدی غذا را برایش سرو کنید.

غذای کمکی را به روش مستقل (BLW) شروع کنم یا سنتی؟

سوالی که خیلی از شما مامان‌های عزیز در ابتدای مسیر شروع غذای کمکی شیرخوارتان دارید این هست که از کدام روش برای شروع تغذیه تکمیلی می‌توانم استفاده کنم، سنتی(تغذیه با قاشق) یا تغذیه مستقل(BLW)؟

جوابی که من به عنوان یک متخصص کودکان و نوزادان به شما می‌دهم این هست: فرقی نمی‌کند که روش سنتی را برای شیرخوارتان انتخاب می‌کنید یا روش مستقل. مهم این است که هم شما به عنوان یک والد و هم کودکتان به عنوان کسی که می‌خواهد یک تجربه جدید داشته باشد، روشی را برگزینید که هر دو در آرامش باشید و با آمادگی کامل شروع کنید.

نام دیگر روش سنتی، تغذیه با قاشق است. درست کردن پوره‌های غذایی و با قاشق در دهان شیرخوار قرار دادن را روش سنتی می نامیم.