هفت ماهه شدی…
و امروز برای اولین بار، خودت تنهایی نشستی.

شاید برای دنیا فقط یک «نشستن» ساده باشد،
اما برای من…
انگار کوهی را فتح کردی.

دختر نازنینم،
هفت ماه پیش با دستانی کوچک و چشمانی پر از نور وارد زندگی‌ام شدی
و از همان لحظه، قلبم را برای همیشه تغییر دادی.
امروز وقتی با آن تعادل ظریف و تلاش شیرینت نشستی،
دیدم که چقدر آرام‌آرام بزرگ می‌شوی…
و همزمان، دلم خواست زمان کمی آهسته‌تر بگذرد.

نشستنِ امروزت،
قولِ قدم‌های فرداست،
قولِ دویدن‌ها، خندیدن‌ها، زمین خوردن‌ها و دوباره بلند شدن‌ها.
و من؟
من همیشه همین‌جا می‌مانم…
پناه امن تو،
تشویق‌کننده‌ی همیشگی‌ات،
آغوشی که بعد از هر موفقیت و هر اشک، منتظر توست.

دخترم،
به تو افتخار می‌کنم،
به اراده‌ی کوچکت،
به لبخند پیروزمندت،
به نوری که هر روز بیشتر در وجودت می‌درخشد.

هفت ماهگی‌ات مبارک فرشته‌ی من…
امروز نشستی،
و من دوباره عاشقت شدم. 💗

تصویر
۵ پاسخ

هوش مصنوعی برنامه سروش؟

پسر منم هنوز نمیشینه اصلا هر چی میزارمش خودش سر میده دراز میکشه

چقدر قشنگ نوشتی براش
خوشبحال دخترت

اخی🥺دختر منم دقیقا روز اول هفت ماهگیش خودش نشست

پسر من هنوز نمیشینه

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۱۱ ماهگی
«کیانِ قشنگم،

امروز که تقویم را نگاه می‌کنم و می‌بینم هشت ماه از آمدنت به زندگی ما گذشته، باورم نمی‌شود چقدر زود این روزها گذشت. انگار همین دیروز بود که برای اولین بار نگاهت در نگاهم گره خورد و دنیایم رنگ تازه‌ای گرفت.

در این هشت ماه، با تو دوباره زندگی را یاد گرفتم؛ با هر لبخندت جان گرفتم و با هر پیشرفت کوچکت، دلم از غرور و عشق پر شد. هنوز یادم هست چهار ماهه بودی که برای اولین بار غلت زدی و ما با ذوق، انگار بزرگ‌ترین اتفاق دنیا را جشن گرفتیم. سه ماه و بیست روزه که شدی، اولین «دد» را گفتی و دل ما را بردی… و پنج ماهه که شدی، با گفتن «بابا» خانه را پر از شادی کردی.

هفت ماه و چهار روزه، اولین دندون کوچولویت جوانه زد؛ همان لبخندِ بی‌دندانی‌ات هم برایمان دنیا بود، چه برسد به آن مروارید کوچولو. هفت ماه و بیست و پنج روزه چهار دست‌وپا راه افتادی و دیگر هیچ گوشه‌ای از خانه از کنجکاوی‌هایت در امان نبود. و فقط دو روز بعد، هفت ماه و بیست و هفت روزه، با دست‌های کوچکت از وسایل گرفتی و ایستادی… همان لحظه‌ای که فهمیدم پسرم دارد قدم‌به‌قدم بزرگ می‌شود.

کیانِ عزیزم، این هشت ماه فقط گذر زمان نبود؛ تماشای رشد معجزه‌وار تو بود. هشت ماهی که هر ثانیه‌اش برای من خاطره شد، هر خنده‌اش آرامش، و هر صدایش موسیقیِ قلبم.

هشت ماهگی‌ات مبارک نورِ زندگیِ ما.
بزرگ شدنت را می‌بینم و به تو افتخار می‌کنم، اما در دلم همیشه همان نوزادِ کوچکِ اولین روزها می‌مانی. دوستت دارم بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند این عشق را توصیف کنند.» 💙🧿✨